روزنامه اصلاح
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

روحت شاد! احمدشاه بابا که افغانستان را به ما بمیراث گذاشتی!

نویسنده: محمد اعظم سیستانى

وقتی می بینیم که تخمین ۶۰ میلیون مردم کُرد پراکنده در چهار کشور عراق ‏وسوریه وترکیه وایران، حدود صد سال است که برای کسب استقلال خود وتاسیس کشوری ‏بنام کردستان مسلحانه مبارزه میکنند و دراین راه بیش از ۴۰۰ هزار تن زن ومرد وکودک وجوان کرد جان ‏باخته اند ولی هنوز به استقلال خود و تاسیس کشوری بنام کردستان دست نیافته اند، من به یاد موسس افغانستان و به یاد سرباز جوان ۲۵ ساله ای می افتم که هیچ مکتب حربی ویا پوهنتون نظامی را نخوانده بود اما از هوش ونبوغ ودلیری  سرشار نظامی و سیاسی برخوردار بود.

او احمدخان ابدالی از طایفه سدوزی قندهار بود که در۱۷۲۲ در ارگ هرات تولد یافته بود ودر ۱۷۳۱ بعد از شکست برادر بزرگ خود ذوالفقارخان سدوزائی از دست نادرافشار به قندهار زادگاه آبایی خود رفت ولی  درآنجا از طرف شاه حسین هوتکی بزندان افتاد و  مدت ۸ سال را در زندان سپری کرد ودرسال ۱۷۳۸ وقتی نادرافشار شهرقندهار را فتح نمود،او وبرادرش را از زندان به مازندران ایران تبعید نمود.

در سال۱۷۴۰ هجری نادر افشار ازهند به ایران برگشت و بخاطر بازگشت فاتحانه خود مدت بک هفته درمشهد جشن وشادمانی اعلام کرد. احمدخان ابدالی هم برای دیدن این جشن از مازندران به مشهد آمد. چون مردم را غرق شادمانی  وشادباشی از پیروزی عساکر نادر دید  دردلش شور سربازی جوش زد و  به قوماندان قطعه محافظ نادرشاه که نورمحمدخان علیزایی مشهور به میر افغان بود مراجعه کرد و  آمادگی خود را به خدمت در اردوی نادر ابراز نمود.  میرافغان  او را  درصف سپاهیان گارد نادر قبول کرد. دراین زمان او سن ۱۸سالگی را پوره کرده بود. احمدخان ابدالی از ۱۷۴۰ تا ۱۷۴۷ میلادی در کنار دسته  نظامی افغانی در لشکرکشی های نادرافشار، شرکت جست و از آزمون جنگ و پیروزی سربلند بدر آمده بود.

باید خدا را شکرگفت و از احمدشاه درانی (بابا) تشکر نمود که بعد از ‏قتل نادر افشار بدست سران لشکرخود، اوبا سربازان افغان از خبوشان (قوچان) ایران به قندهار بازگشت و بجای اینکه  لشکر یان را ‏رخصت دهد تا بخانه های خودبروند، در فکرآینده مردم خود افتاد و برای ‏نجات دایمی شان از زیر ستم بیگانه، سران لشکر افغانی را برای جرگه ای  در شیر سرخ فرا خواند تا یک نفر را از میان خود به حیث پادشاه و ‏زعیم ملی تعیین کنند که منبعد مسئولیت رهبری ودفاع از سرزمین افغانها را بدوش داشته باشد. سرانجام بعد از هشت روز بحث ومذاکره وتبادل نظر ‏بالاخره افغانهای شامل جرگه موفق به تعیین پادشاه وتشکیل کشوری مستقلی گردیدند.‏

تاسیس افغانستان، بر ویرانه های خراسان قدیم ، بعد از ۶۰۰ سال غارت و زورگوئی واجحاف، وسرکوبی مردم از سوی ‏مهاجمانی چون: خوارزمشاهیان ومغولان و تیموریان وبابریان هند وصفویان ایران واستبداد  خشن ‏نادرشاه افشارکه همه جا با پرپا کردن کله منارها همراه بود، هرانسان با احساس ملی گرا را وا میدارد تا سرتعظیم وحرمت گزاری را در برابر این مرد ‏بزرگ و دور اندیش افغان فرود آورد واز وی تشکر کند که برای ما کشوری ‏بنام افغانستان به میراث گذاشت.   ‏

وقتی ما مبارزات وقربانی های بیشمار مردمان فلسطین و کردستان را ‏در شرق میانه می بینیم، باید خود را خوشبخت بشماریم که ۲۷۰ سال قبل در  ماه اکتوبر، با همت ودرایت ‏فرزند دلیر ومیهن دوست این آب وخاک، توانستیم بدون دادن تلفات درجنگهای خونین شبیه اقوام دیگر منطقه، درسال ۱۷۴۷ میلادی دولت مستقلی ‏بنام افغانستان تاسیس کنیم تا بعد از آن هیچ حاکم و صوبه دار ‏وبیگلربیگی  و والی بیگانه یی برمردم ما حکم نراند و خود حاکم برسرنوشت خود ‏باشیم. خود بکاریم وخود حاصل آنرا برداریم وخود آنرا در راه مصالح فردی ‏واجتماعی خود بکارببریم.‏

براستی اگر احمدشاه بابا نمی بود، امروز کشوری بنام افغانستان نمی  داشتیم که فرزندانش به نامش افتخار نمایند.

احمدشاه بابا، با تحمل رنج سفرها و قبول خطرات گونه گون حیاتی و حیثیتی، به عنوان یک رهبر و پیشوای فدا کار و شجاع افغان و فاتح میدانهای نبرد های سرنوشت ساز، برای افغانها افتخار آفرید.

احمدشاه بابا هر گز به وطن خود خیانت نکرد و هموطنان خود را خوار و حقیر نشمرد.

هرگز خود را بالاتر و بیشتراز هموطنان خود به حساب نگرفت.  هرگز تن آسائی ننمود و به عیش ونوش نپرداخت. هرگز از کدام قدرت خارجی د ستور نگر فت و بر فرق ملت خود نکوفت.

احمدشاه بابا جز سعاد ت و سر بلندی و استقلال مردم افغانستان آرزوئی نداشت و با آنکه تاج می گرفت و تاج می بخشید، هر گز بر سر خویس تاج نمی نهاد. بلکه مثل سایر هموطنان خود دستار می بست و با آنان بر زمین مفروش می نشست و به درد دل آنهاگوش فرا می داد و بداد مظلومان می رسید. و مثل یک پدرمهربان باهموطنان خودبرخورد می کرد و ازهمین جهت مردم او را «بابا» میگفتند.

مورخ ودپلومات انګلیسی الفنستون مینویسد :« برا ستى اگر شاهى درآسیا سزاوار احترام ملت خویش باشد، جز احمدشاه کس دیگرى نیست.» ( الفنستن، افغانان،ترجمه فکرت، ص۳۸۱)

روحش شاد ویادش گرامی باد !

 

ممکن است شما دوست داشته باشید