روزنامه اصلاح
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

در  پیوند به  دوازدهمین سالگرد وفات اعلیحضرت محمد ظاهر شاه« بابای ملت» نگاهی مختصر به زندگی آخرین پادشاه افغانستان

داکترسید عبدالله کاظم

بخش اول

اعلیحضرت محمد ظاهر شاه
« بابای ملت» یکی از پادشاهان نامدار کشور است که مدت چهل سال  حکومت کرد و ۲۸ سال را به حیث یک مهاجر دارای نام و نشان در خارج کشور بسر برد و مدت ۵ سال پس از برگشت از مهاجرت به حیث یک زعیم ملی در وطن بسر برد. ایشان به تاریخ اول اسد ۱۳۸۶ خورشیدی ( ۲۳ جولای ۲۰۰۷) به عمر ۹۳ سالگی در÷ ارگ کابل چشم از جهان پوشید و با مراسم خاص در حضیره آبایی اش در تپه مرنجان کابل در جوار پدر شان اعلیحضرت محمد نادرشاه به خاک سپرده شد. 

شاه جوان و تکیه برجایگاه سلطنت:

اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در ۲۲ میزان ۱۲۹۳ خورشیدی ( ۱۵ اکتوبر ۱۹۱۴ در شهر کابل چشم بدنیا گشود، چهار سال مکتب ابتدائیه را در کابل خوانده و ده ساله بود که به معیت پدر عازم فرانسه شد. شش سال در آن کشور به مکتب رفت و با زبان و فرهنگ فرانسه آشنایی پیدا کرد. هنگامیکه پدرش در کابل به پادشاهی رسید، محمد ظاهر که شانزاده سال داشت، نیز به وطن برگشت و در سال ۱۳۱۰ شامل تعلیمگاه عسکری کابل گردید. بعد یک سال از آنجا فارغ و از طرف پدر به کفالت وزارت حربیه و سپس به حیث وزیر معارف مقرر شد. در این پست فقط دو ماه ایفای وظیفه کرد که پدرش به شهادت رسید و جانشین پدر گردید و طبق معمول پادشاهان قبلی لقب« المتوکل علی الله » را بخود اختیار کرد. او از آن به بعد تا چهل سال پادشاه افغانستان بود.

محمد ظاهر شاه درسن ۱۷ سالگی با حمیرا (۱۵ ساله) صبیه ارشد سردار احمد شاه خان
(وزیر در بار) در خزان ۱۳۱۰در ارگ کابل ازدواج کرد. 

محمد ظاهر شاه از آوان کودکی با ناز و نعمت در خانواده اشرافی و صاحب منزلت بار آمد. ده ساله بود که به فرانسه رفت و با زبان و فرهنگ غربی آشنا شد، به حیث شهزاده به وطن برگشت و با گذشت کمتر از دو سال به پادشاهی رسید. به این اساس او تا هنگام رسیدن به سلطنت از رقابت ها و زد و بندهای درباری فارغ بود، با هیچ کس دشمنی و عداوت نداشت، از شناخت مردم و محیط خود بدور ماند، با زبان های وطن و ادبیات معموله کمتر آشنا بود، از ظلم و استبداد چندان آگاهی نداشت، با هیچ کس حرف زشت نگفت و از هیچ کس همچو حرفی نشنیده بود. مشکل اقتصادی را نمی شناخت و هر آنچه میل داشت به آن دسترسی پیدا می کرد. وقتی به وطن بازگشت، بعد یکسال به مقام بلند وزارت بدون سابقه کار و تجربه لازم شروع به کار کر. خلاصه این همه عوامل در ساختار شخصیت بعدی او نقش بسزا داشت؛ نا آشنایی با زبان و محیط او را شخص خاموش و کم حرف و فاقد قدرت نطق و بیان که لازمه یک زمامدار است، بار آورد. او همیشه مرد خوش قلب و رئوف، صاحب وقار و وجاهت خاص و در عین زمان بسیار شکسته و پرتواضح بود که هیچگاه در صدد اذیت و آزار کس نشد. هنگام کشته شدن پدر او شاهد حادثه بود و زجر ریختن خون پدر را در وجود خود احساس کرد و به جای آنکه انتقامجو و کینه دل گردد، از خونریزی و کشتار بیزار شد. او به یک باره گی و به طور غیر مترقب پادشاه شد، ولی هیچ تجربه و آمادگی قبلی برای سلطنت نداشت. لذا ناگزیر قدرت را به عموهای خود سپرد که همه با پدرش به اصطلاح «شریک السلطنه» بودند و همه در رموز مملکتداری آشنا و کلید قدرت را در دست داشتند. د راین حال شاه جوان فقط به طور سمبولیک شاه بود و این موقف را سال های دراز حفظ نمود، تا آنکه بعد از تقریباً سه دهه به حکومت خاندانی پایان داد و خود زمام امور را در دست گرفت.

قضاوت در باره سلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه ایجاب دقت و موشگافی دقیق را می نماید، زیرا در این دورۀ طولانی که مهمترین برهه تحولات بزرگ در  جهان بود، برداشت ها و قضاوت ها از هم دور می روند، برخی آن را بانگاه انتقادی بررسی می کنند و بعضی از منت های خوشبینی بعضی کوتاهی ها را نادیده می گیرند. واقعیت امر به گمان اغلب بین این دو قضاوت قرار خواهد داشت.

نگاهی گذرا به چهل سال سلطنت:

با جلوس محمد ظاهر شاه برتخت سلطنت، مشی اساسی دولت تغییر نکرد و روش حکومتداری به منوال قبلی زیر نظر محمد شاهم خان صدراعظم عموی مقتدر و مطلق العنان شاه ادامه یافت، چنانکه شاه جدید در مورد تأیید مشی پدرش با صدور یک فرمان  تصریح کرد: «خط مشی حکومت جدیدۀ ما مقررات شرع مطهر و تریج اوامر دین مبین محمدی (ص) بروفق خط مشی اعلیحضرت شهید والد مرحوم ما است که بعون الله تعالی در مملکت عزیز اسلامی ما به همان اساس همه امور جریان پذیر می‎گردد و هکذا سیاست امور خارجی این مملکت بر طبق معاهدات دوره سلطنت اعلیحضرت شهید موصوف با دول متعاهد کماکان ادا خواهد داشت». (روزنامه اصلاح، ۴ قوس ۱۳۱۲)

دوره سلطنت محمد ظاهر شاه چهل سال به طول انجامید و طولانی ترین دوره سلطنت یک پادشاه در تاریخ معاصر کشور می باشد که به مقایسه هر دوره دیگر در منتهای آرامش و فارغ از جنگ داخلی و خارجی در کمال استقرار و امنیت روز افزون با مساعدت شرایط به صورت تدریجی پیش رفت و هرچه شاه بیشتر با مسایل کشور محشور شد، به همان اندازه راه تحول نیز فراختر گردید. دوره چهل ساله سلطنت او را که با کودتای محمد داوود خان در ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ (۱۷جولای ۱۹۷۳) به پایان رسید، می توان به طور کل به دو بخش تقسیم کرد: حکومت های خاندانی و حکومت های غیر خاندانی.

حکومت های خاندانی:

این دوره مشتمل بر سه دوره حکومت بود و جمعاً ۳۰ سال دوام کرد:

۱- دوره صدارت محمد هاشم خان:

این دوره از شروع سلطنت محمد نادر شاه تا جوزای ۱۳۲۵ (۱۹۶۳) مدت ۱۷ سال به طول انجامید. مشخصه عمده این دوره استبداد بود و از این ناحیه شباهت زیاد به دوره امیر عبدالرحمن خان داشت. در امور داخلی استقرار حکومت مطلقه و متمرکز و همچنان تقویه بنیه مالی دولت و فعال ساختن چرخ های اقتصادی کشور و در امور خارجی اعلام بی طرفی افغانستان گسترش و  روابط با کشورهای منطقه و جهان را
می توان از جمله مهمترین کارهای این دوره شمرد.

۲- دوره صدارت شاه محمودخان:

شاه محمودخان کاکای دیگر شاه بود و این دوره از جوزای ۱۳۲۵ (می ۱۹۴۶) تا سنبله ۱۳۳۲ (سپتمبر ۱۹۵۳) مدت ۷ سال را در بر گرفت. اقدامات ذیل از دست آوردهای مهم این دوره در امور داخلی محسوب می شود: رهایی زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد بلدیه (شاروالی)، انتخابات آزاد دوره هفتم شورای ملی، آزادی مطبوعات و نشر جراید غیر دولتی (ندای خلق، وطن، انگار، ولس و دیگران)، تشکیل حلقه های سیاسی (ویش زلمیان، وطن، حلقه منسوب به ندای خلق، اتحادیه محصلین، کلوپ ملی و …).

در ساحه روابط خارجی میتوان از عضویت افغانستان در ملل متحد (نوامبر ۱۹۴۶)، جلب همکاری اقتصادی امریکا در پروژه وادی هلمند واز همه مهمتر با تشکیل دولت پاکستان حاد شدن موضوع «پشتونستان» و کشیدگی میان افغانستان و پاکستان را نام برد.

در این دوره عطش مردم به سوی دموکراسی شباهت به انسانهای بسیار گرسنه دارد که به یکباره گی به طرف غذا هجوم برده و ایجاد بی نظمی نمایند. این پدیدۀ طبیعی را حکومت تحمل کرده نتوانست و شاه با مشاهده اوضاع به فکر برگشت به دسپلین و نظم شد. بنابر آن به حکومت شاه محمود خان پایان داد.

ممکن است شما دوست داشته باشید