روزنامه اصلاح
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

درس‌های از تاریخ؛ تاریخ و شناختِ واقعیت روند سیاسی جهان

(بخش چهارم و پایانی)       /       سیف‌الدین احمدی

 

وقتی از شناخت واقعیت روند سیاسی جهان حرف می‌زنیم در حال حاضر به ویژه پس از ناکامی و شکست امریکا در جنگ با تروریزم -در واقع جنگ در برابر اسلام و مسلمانان- موقف جهانی قدرت‌ها در جهان در حال تغییر است. درگیری در اوکراین و دامن‌زدن به بحران در تایوان دقیقاً این واقعیت را به نمایش می‌گذارد.

بدون شک رفتن به این سمت در نتیجه‌ای جنگی بوجود آمد که امریکا به هدف مهار بیداری اسلامی این جنگ را راه‌اندازی کرد، و اما ظهور و رشد اقتصادی چین و نشان دادن قدرت نظامی و پرخاش‌گری روسیه، علاوه بر آن بیداری اسلامی و پیروزی مسلمانان در برابر امریکا و ناتو، درد سرِ دیگر را برای امریکا بوجود آورده است. پرسش اساسی این است که در میان این رقابت، دشمنی و سرانجام جنگ به هدف دست یافتن به قدرت جهانی سرانجام میدان از آن کی خواهد بود؟

در حال حاضر هیچ یک از قدرت‌های رقیب در برابر امریکا از افکار و ایدیولوژیی که بتواند بدیل برای نظام سرمایه‌داری در جهان باشد برخوردار نیستند، در حالی است که جهان و بشریت تشنه‌ای دولتِ بدیل می‌باشد که ملت‌ها را از چپاول منابع و ارزش استعماری و حیوانی غرب نجات دهد. در این میان نقش و جایگاه اسلام به عنوان افکار سالم و عادل خالیست، و نباید آن دست کم گرفته شود.

وقتی واقعیت سیاسی امپراتوران فارس و روم قبل از اسلام مورد مطالعه قرار می‌گیرد وضعیت در آن زمان طوری بود که آن‌ها از یک سو به دلیل رقابت و جنگ با یکدیگر مصروف بودند، و از سوی دیگر این جنگ‌ها در طول تاریخ باعث ضعف آن‌ها شده بود. در میان این رقابت قدرت‌های وقت، مسلمانان آرام آرام با قوت گرفتن نه تنها این‌که در برابر هر یک از این امپرتوران ایستادند بلکه با تسلط بر این امپراتوران فراتر از جغرافیای آن‌ها را فتح و اسلام را به اقصی نقاط جهان حمل کردند.

اکنون که امریکا از خاکسترهای جنگ با اسلام و مسلمانان ناکام و ضعیف بیرون شده و خود را در برابر تهدیدات بزرگِ قدرت‌ها ناتوان‌تر از گذشته یافته است فرصت برای شکل‌دهی دولت اسلامی در جهان بیشتر از هر زمان دیگر مساعد شده است. زیرا مسلمانان هم از لحاظ جغرافیایی مناطق مهم و استراتیژیک جهان را در اختیار دارند و هم از لحاظ منابع اقتصادی به ویژه نفت و گاز، بیشترین منابع را در اختیار دارند و هم لحاظ نیروی بشری و قوت نظامی، و مهم‌تر از آن اسلام را به عنوان قدرت فکری، سیاسی و ارزشی بی‌بدیل با خود دارند که با یکجا کردن همه این ظرفیت‌ها هیچ قدرتی توان رویارویی و ایستادن در برابر آن را ندارد. اگر به تاریخ آغاز شکل‌گیری قدرت‌ها و دولت‌های بزرگ، به ویژه امریکا نگریسته شود آن‌ها قبل از راه یافتن در عرصه‌ای سیاست جهانی از قدرتی که اکنون برخودار اند برخوردار نبودند.

وقتی تاریخ را ورق بزنید امریکا و مردمانش قبل از استقلال در سال ۱۷۷۶م که اکنون به عنوان بزرگ‌ترین قدرت جهان شناخته می‌شود به نام «سرخ‌پوستان وحشی» یاد می‌شدند. با این نام و نشان برای اروپاییان بردگی و غلامی می‌کردند؛ اروپاییانی که حتا جرأتِ چشم‌دوختن به جغرافیای عظیم مسلمانان به رهبری خلافت عثمانی را نداشتند، چه رسید به دست اندازی به جغرافیا آن‌ها. یکی از دلایل این‌که استعمارگران نخست به قاره امریکا و بعد با عبور از جنوبی‌ترین گذرگاه افریقا خود را به آسترالیا و جزایر مالایا در آسیا به هدف استعمار رسانیدند هراس شان از مسلمانان بود. در حالی که تنگه‌ی جبل‌الطارق در مدیترانه، کانال سوئز و دریایی سرخ نزدیک‌ترین مسیر بود.

در مقایسه با این ملت‌ها، مسلمانان در حال حاضر از ظرفیت و توانمندی زیادی برخوردار اند که در صورت وارد شدن به عرصه‌ای سیاست جهانی همه این ظرفیت‌ها به‌کار بسته خواهند شد. و این سرنوشتی است که از یک سو مسلمانان را از تحقیر و ذلتِ وابستگی به بیگانه‌ها به ویژه به غرب و نهادهای وابسته به آن نجات می‌دهد، و از سوی دیگر آنچه را که مقصد و ملکفیت اسلام و شریعت از جانب الله متعال و رسولش صلی‌الله‌علیه‌وسلم خوانده می‌شود ادا و به آن عمل کرده می‌شود. این در واقع فرصتی است که می‌تواند ما را از انتخاب مسیرهایی که بیشترین آن را غرب خط و نشان کرده است به مسیر درست به ویژه مسیریی که در آن تطبیق کامل اسلام قابل تصور می‌باشد سوق دهد.

ممکن است شما دوست داشته باشید