روزنامه اصلاح
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

درس‌های از تاریخ؛ تاریخ و شناختِ واقعیت روند سیاسی جهان

سیفالدین احمدی /  بخش سوم

در حال حاضر امریکا آنچه را که به عنوان قوت فکری و توان نظامی در جهان در اختیار دارد، می‌شود آن را در نظام سرمایه‌داری، تسلط‌اش در ناتو و نفوذش در سازمان‌های بین‌المللی خلاصه کرد. نظام سرمایه‌داری و در کل لیبرالیزم به دلیل فساد، تجاوز بر ملت‌ها و چپاول منابع آن‌ها، اعتمادش را در جهان از دست داده است. سازمان ناتو به خاطر اشغال افغانستان و عراق آن‌هم در خدمت قرار گرفتن به منافع امریکا و انگلیس ماهیت‌اش را از دست داده است. اما سازمان‌های بین‌المللی به عنوان ابزارِ نفوذ و تسلط امریکا و غرب بر کشورها هنوز هم در میان برخی‌ها به عنوان سازمان‌های قابل اعتماد خریدار دارد.

نگاهی به شکلگیری سازمانهای بینالمللی و اهداف آنها

سازمان‌های بین‌المللی تقریباً در تمام کشورها و در هر گوشه‌ای از جهان حضور داشته و در عرصه‌های مختلفِ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صحت، محیط زیست، حقوق بشر و در کل در جنگ و صلح کشورها و ملت‌ها دخیل اند. اگر هدف و ماهیت شکل‌گیری این سازمان‌ها مورد مطالعه قرار گیرد سازمان‌های بین‌المللی در یک بسترزمانی مشخص و با اهداف خاص بوجود آمده‌اند.

آغاز شکل‌گیری سازمان‌های بین‌المللی به اروپا برمی‌گردد، زمانی که دولت‌های عیسوی تلاش کردند تا از گسترش فتوحات مسلمانان به رهبری خلافت عثمانی جلوگیر نمایند؛ به همین خاطر اتحاد عیسوی را تشکیل دادند. هرچند این اتحاد نتوانست جلوی فتوحات مسلمانان را بگیرد، زیرا خلافت عثمانی به عنوان بزرگ‌ترین قدرت وقت از قلمروش در آسیای صغیره تا دروازه‌ وین در قلب اروپا را یک‌سره فتح کرد، و این فتوحات مسلمانان خشم دولت‌های عیسوی را بیشتر برانگیخت.

دولت‌های عیسوی اروپا علاوه بر دشمنی با دولت عثمانی در میان خود نیز رقابت و دشمنی داشتند، به همین خاطر پس از اتحاد دیری نگذشت که در میان شان جنگ‌های مذهبی آغاز شد و در نتیجه اتحاد دولت‌های عیسوی برهم خورد. پس از این جنگ‌ها که به جنگ‌های مذهبی ۳۰ ساله معروف می‌باشد در سال ۱۶۴۸م اجلاس وستفالیا به منظور اتحاد جدید میان دولت‌های عیسوی برگزار می‌شود. این اجلاس نه تنها بر اروپا بلکه رفته رفته بر کل جهان تاثیر گذاشت. خطرناک‌ترین بخش پیمان وستفالیا که بعدها بر تمام جهان تاثیر گذاشت، دو نظریه می‌باشد:

  1. توازن بینالمللی
  2. اجلاس بینالمللی

هدف از توازن بین‌المللی این بود که هرگاه یکی از دولت‌ها بخواهد به دولت‌های اروپایی حمله نماید بخاطر حفظ توازن، تمام دولت‌های شامل در پیمان در برابر آن می‌ایستند. اصلی‌ترین هدف آن جلوگیری از گسترش فتوحات مسلمانان در اروپا بود، اما هدف از اجلاس بین‌المللی این بود که اجلاس طبق مصالح دولت‌های عیسوی اروپا برگزار می‌شود. این مجلس بعدها به اجلاس دولت‌های بزرگ تبدیل گردید؛ دولت‌های بزرگ همان دولت‌های استعماری اروپا بودند که با استفاده از پیمان وستفالیا دولت‌های ضعیف را مورد اشغال و استعمار قرار دادند. اگر به تاریخ آغاز استعمار نگریسته شود استعمارگران اروپایی پس از اجلاس وستفالیا جرأت بیشتر پیدا می‌کنند تا برای تاراج منابع ملت‌ها به سرزمین‌های دورتر لشکرکشی نمایند.

از نتایج داخلی اجلاس وستفالیا در اروپا می‌توان به دور ساختن نقش کلیسا از امور زندگی به ویژ امور سیاسی و حکومت‌داری یاد کرد که این روند بر تمام جهان تاثیر گذاشت، که مهم‌ترین اثر آن «سکولریزم» و یا دور ساختن نقش دین از امور حکومت‌داری می‌باشد. بعدها به ویژه پس از سقوط خلافت عثمانی در سال ۱۹۲۴م این مفکوره در سرزمین‌های اسلامی رونق بیشتر پیدا کرد.

اما نتایج اجلاس وستفالیا فراتر از دولت‌های اروپایی این بود که برای نخستین بار اصطلاح «قانون بین‌الملل» در آن مطرح گردید. هرچند در ابتدا هدف از قانون بین‌الملل بیشتر مصالح دولت‌های اروپایی بود، اما بعدها آرام آرام آن را در چارچوب سازمان‌های بین‌المللی بر تمام دولت‌های جهان عام ساختند. در کل جان‌مایه‌ای ایجاد دولت-ملت/دولت‌های ملی و پس از جنگ جهانی اول ایجاد جامعه ملل و پس از جنگ جهانی دوم، شکل‌گیری سازمان ملل متحد در اجلاس وستفالیا بنیاد نهاده شد. این را باید یادآور شد که جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم در نتیجه‌ای رقابت و دشمنی قدرت‌های استعماری غرب به وقوع پیوست که در آن بیش از صد میلیون انسان کشته شد.

اما قانون بین‌الملل، در واقع این گونه قانون در واقعیت وجود ندارد. زیرا قانون عبارت از امر حاکم و یا رئیس دولت می‌باشد که آن را با الزامی بالای مردم تطبیق می‌نماید. از این‌که یگانه دولت جهانی و یا حاکم جهانی وجود ندارد از این‌رو قانون جهانی هم وجود ندارد که آن بالای جهانیان تطبیق شود. اگر قرار باشد که قانون بین‌المللی و یا قانون جهانی وجود داشته باشد این قانون باید توسط مجموعه‌ای از دولت‌های بزرگ تطبیق گردد که معنایش غیر از تحمیل و تجاوز بر دولت‌های کوچک و ضعیف چیزی دیگر نمی‌باشد؛ از این‌رو چیزی به نام قانون بین‌المللی وجود ندارد. اما آنچه که از گذشته تا حال وجود دارد آن عرف بین‌الملل می‌باشد که هم در گذشته وجود داشت و هم در حال حاضر وجود دارد. عرف بین‌المللی به کدام نوع عرف گفته می‌شود؟

عرفِ عرب قبل از اسلام، مانند؛ منع جنگ در ماه‌های حرام، همین گونه ارسال سفیران و عدم کشتن آن‌ها از جمله عرف‌های بین‌المللی محسوب می‌شود که از آغاز شکل‌گیری دولت‌ها در جهان وجود دارد؛ قواعدیی که پابندی به آن از سوی کشورها داوطلبانه و از روی الزام معنوی صورت می‌گیرد، نه از روی الزام مادی و یا قوت نظامی. دولت‌ها در طول تاریخ از روی معنویت و بخاطر هراس از بدنامی معنوی و ارزشی از عرف پیروی می‌کردند. اما قانون بین‌الملل که امروزه از آن نام برده می‌شود چیزی نیست جز محتوای اجلاس وستفالیا که نخست مبتنی بر خواست دولت‌های استعماری اروپا ساخته شد و پس از جنگ جهانی دوم مطابق میل قدرت‌های بزرگ در چارچوب سازمان ملل ترتیب و بر بالای تمام ملت‌ها به ویژه دولت‌های کوچک و ضعیف تحمیل گردید.

سازمان ملل متحد، نقش و اهمیت آن در جهان 

سازمان ملل به عنوان بزرگ‌ترین نهاد بین‌المللی برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵م با توافق قدرت‌های پیروز در جنگ، مانند: امریکا، انگلیس، اتحاد شوروی و چین بوجود آورده شد. هرچند مجمع عمومی سازمان ملل به دلیل حضور نمایندگان تمام کشورها، عالی‌ترین نهاد تصمیم‌گیری این سازمان به شمار می‌رود، اما تصامیم آن الزامی نمی‌باشد. از این‌رو تصامیم جنگ و صلح جهان و یا تصامیم حل بحران کشورها در گروه پنج عضو دایم شورای امنیت که شامل امریکا، فرانسه، انگلستان، روسیه و چین به علاوه آلمان می‌‌باشد، قرار دارد. به عبارت دیگر این پنج عضوی دایم سازمان ملل از صلاحیتِ مجازات سیاسی، نظامی، اقتصادی و ارسال نیروی نظامی زیر عنوان نیروهای حافظ صلح در جهان برخوردار اند. در واقع صلاحیت شورای امنیت بیشتر از هر نهاد دیگر سازمان ملل بوده و فیصله‌ی آن بالای تمام کشورها الزامی می‌باشد.

اگر به آغاز شکل‌گیری سازمان‌های بین‌المللی به ویژه سازمان ملل نگریسته شود ماهیت ایجاد این سازمان دشمنی با مسلمانان می‌باشد. پس از مؤفق شدن به این هدف، مهم‌ترین اهداف سازمان‌های بین‌المللی که قدرت‌های بزرگ آن‌ها را بوجود آورده‌اند استعمار ملت‌ها و تاراج منابع آن‌ها است که این اهداف را اروپاییان حدود دو صد سال در جهان دنبال کردند. غیرواقعی نیست که تاریخ شکل‌گیری این سازمان‌ها و نیز نتایج عمل‌کرد آن‌ها ریشه در استعمار، تاراج منابع ملت‌ها، شعله‌ور ساختن جنگ جهانی اول و دوم دارد؟ بسیار ساده، از آغاز بوجود آمدن سازمان ملل متحد تاکنون به یک بحرانِ از بحران‌های کشورها، رسیدگی نشده است؛ مگر این‌که با منافع قدرت‌های بزرگ به ویژه امریکا هم‌نوایی داشته باشد!

یکی از نمونه‌های برجسته‌ای آن بحران سرزمین‌های مسلمانان به ویژه بحران اشغال فلسطین می‌باشد که در پیش چشمان سازمان ملل و با داوری آن صورت گرفته است. همچنان قتل عام مردم بوسنیا در سال ۱۹۹۵م می‌باشد که در حضورداشت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل و در چند قدمی ناتو در اروپا انجام شد. در این کشتارگروهی که بیش از ۱۰۰هزار تن کشته شدند اکثریت شان مسلمانان بودند که فجیع‌ترین جنایت پس از جنگ جهانی دوم در اروپا محسوب می‌شود. قتل عام مسلمانان روهنگیا توسط نظامیان دولت میانمار در سال ۲۰۱۶ صورت گرفت تاریخ از آن می‌شرمد.

همچنان اشغال افغانستان و تحریم‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب و سازمان‌های بین‌المللی پس از پایان اشغال و نیز بحران فقر، بحران محیط زیست و ده‌ها بحران دیگر در جهان که در نتیجه‌ای سیاست‌های قدرت‌های بزرگ بوجود آمده است، و اما سازمان‌های بین‌المللی گویا تنها مشروعیت دهنده و یا شاهد بر این بحران‌هاست، نه رسیدگی به آن‌ها. چنانچه وقتی روسیه به هدف پیشروی غرب و ناتو در نزدیک مرزهایش به اوکراین حمله نمود، امریکا و در کل دولت‌های غربی یکجا با سازمان‌های بین‌المللی در برابر آن ایستاده و صدا بلند کردند، و اما در رابطه به بحران اشغال فلسطین، کشتارگروهی مسلمانان، تجاوز و اشغال سرزمین‌های اسلامی این گونه موقف‌گیری را ندارند. این درس‌ها و واقعیت‌های تاریخ و نیز شواهد عینی رویدادها این را برای ما بازگو می‌کند که کمک خواستن از این سازمان‌ها و یا چشم امید داشتن به آن‌ها گویا کمک خواستن و یا چشم امید داشتن به
شیطان است.

ادامه دارد…

 

ممکن است شما دوست داشته باشید