روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

طبیعت در نظر صائب

میرزا محمد علی پسر میرزا عبدالرحیم تبریزی اصفهانی معروف به صائب از استادان بزرگ شعر فارسی در عهد پادشاهی صفوی است. یکی از مختصات پیروان سبک شعر معروف به هندی، که صائب را به حق باید نماینده برجسته آن دانست، این است که در رو به رویی با عالم بیرون بیشتر به حالات نفسانی خود توجه می‌کنند.
به عبارت دیگر به جای آنکه شاعر در طبیعت قرار بگیرد و آن را وصف کند، طبیعت است که در ذهن و روح شاعر تأثیر کرده؛ و شعر او بیان این تأثر است.
قصیده‌های شاعران بزرگ قرن‌های پنجم و ششم که در وصف طبیعت سروده شده نمونه بارز این «برون‌نگری» است. در آثار سخنوران نامی ‌این دوره شاعر، عالم خارج را نقاشی می‌کند و برای این صورت‌گری همان مواردی که در طبیعت و جود دارد و به حواس ظاهر در می‌آید بکار می‌برد.
برای نمونه به یک قصیده منوچهری توجه کنیم که استاد وصف طبیعت است. بهار در چشم او از رنگ و روی مانند «بت فرخار» است. در این قصیده نیروی مشاهده شاعر به حدی است که در «یک قطره» باران بهاری جلوه‌های گوناگون می‌بیند و هریک را تشبیهی بدیع که آن هم از محسوسات و مشاهدات شاعر فراهم آمده است در نظر شنونده به بهترین صورتی نمایش می‌دهد.
قطره بارانی که بر برگی چکیده و از کنارهای آن اویخته است «گره سیمینی‌ای» است که از ریشه‌های دستارچه سبز آویخته باشد، یا مانند «یک رشته سوزن زبرجد گون است که بر سر هر سوزن یک مروارید بسته باشند» و قطره بارانی که سحرگاه بر گل سوری چکیده، مانند گلوله‌های کافور است که عطار روی حریر سرخ افشانده باشد. قطره بارانی که از برگ درختان اندک اندک روی بنفشه می‌ریزد، مانند گلابی که مشاطه به سر عروسان می‌افشانند. گاهی قطره باران سحرگاهی بر غنچه‌ها مانند قطره‌های شیری است که از «سرپستان عروسان پریروی» می‌چکد، قطره بارانی که لاله سرخ می‌ریزد، مانند تبخاله کوچکی است که بر لب سرخ دلبر دمیده باشد، آن قطره باران که برگل سرخ بیفتد «چون اشک عروسی است بیفتاده بر رخسار» و چندین تشبیه زیبای دیگر در این قصیده که سراسر آن را باید بارها خواند و لذت برد و بر گوینده آفرین گفت.
اما در شیوه هندی طرز برخورد شاعر با عوالم طبیعی دیگر گون می‌شود. «برون‌نگری» جای خود را به «درون‌نگری» می‌دهد. دیگر (شاعر در طبیعت) نیست، بلکه (طبیت در شاعر) است. آنچه مهم است اموری نیست که در عالم خارج واقع می‌شود، بلکه حالاتی است که این امور خارجی در ذهن شاعر به وجود می‌آورند.
برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرا و بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
برای شاعر گرامی ‌(نظیری)، که شاید بتوان او را پیشوای صائب خواند، بهار فصلی است که «شوق یار» را در سر شاعر بر می‌انگیزد و «سایه ابر بهار» از فرط شوق گویی «جنون» بر پا می‌کند. جست و خیز آهوان در دشت نتیجه این شیفتگی است و ابر هم «دلشده» است که از کوهسار به طلب دلدار برخاسته است.
ز نگهت سحری شوق یار می‌خیزد
جنون ز سایه ابر بهار می‌خیزد
غزال شیفته در مرغزار می‌گردد
سحاب دلشده از کوهسار می‌خیزد
به این طریق می‌بینیم که پیرامون طرز هندی از «برون‌نگری» که روش بیشتر شاعران پیش از صائب بود روی گردانده و به «درون‌نگری» روی آورده اند، شاعر این مکتب به اموری که پیرامون او می‌گذرد بی‌اعتنا نیست، اما این امور را به اعتبار تأثیری که در ذهن و روح می‌گذارد مناط اعتبار قرار می‌دهد، امور طبیعی در نظر پیروان سبک هندی، و از آن جمله در آثار بزرگترین نماینده این گروه، یعنی صائب تبریزی، تنها از این جهت مورد توجه قرار می‌گیرند.
از یک طرف، چنانکه گفتیم، امور طبیعی، از جامد و نبات، در شعر این گروه جان می‌گیرند، حرکت می‌کنند، و مختصات زندگانی آدمی‌ را می‌پذیرند. «گردباد» از خود رمیده است که راه صحرا پیش گرفته است. ماه نو از ناقصی جویای نظر است:
نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام
خود نمایی نکند هرکه کمالی دارد
نسیم از جوش گل بیرون گلزار می‌گردد:
نماند از درد و داغ عشق آهم در جگر صائب
نسیم از جوش گل بیرون این گلزار می‌گردد
چنار از آتش جگر خود می‌سوزد، صائب در مورد می‌گوید:
به سوز عاریتی تن نمی‌دهد جوهر
ز آتش جگر خود چنار می‌سوزد
قطره اگر دست از خود بر دارد دریا می‌شود. چنانچه:
خود نمائی کار ما را در گره انداخته است
قطره چون برداشت دست از خویش دریا می‌شود
گردن مینا از انتظار جام بلند است. چشم شبنم از شور نأله شاعر به خواب نمی‌رود و هزاران از این گونه تعبیرها.
از طرف دیگر منظور شاعر نقاشی طبیعت بیجان نیست، اگرچه با این شیوه‌ها به آن جان داده باشد. شاعر به درون خود می‌نگرد و تأثیر امور طبیعی را در آنجا می‌بیند و بیان می‌کند. باد نوبهار خون عالم را به جوش می‌آورد. شگوفه در گلستان‌ها شور می‌افگند. باغ از خیابان‌ها بغل گشوده است تا زمین را که از برگ شگوفه سیمین تن شده است در آغوش گیرد. لاله زارها جوش باده می‌زنند و لب جویبار از لاله میگون شده است. ذره ذره خاک از نوبهار به رقص آمده است از فیض نوبهار دنیا مانند «بزم چیده» است.

سخی محمد صارم

ممکن است شما دوست داشته باشید