روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

طالب بودن، بزرگترین جم بود حرف‌هایی از روزگار تلخ و تاریک

حکمت

در بیست سال اشغال و حضور گسترده‌ی نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان، طالب‌بودن جرم بود و تنها در مدرسه رفتن و خواندنت به مجرم بودنت کفایت می‌کرد.

در امارت قبلی، اگرچه قوماندانانِ زیادی با امارت اسلامی یکجا شده بودند، با بستن دستارهای سیاه و سفید و گذاشتن ریش، طالب شده بودند و بیشتر بی‌نظمی را هم در صفوف طالبان و مجاهدینِ امارت اسلامی، همان‌ها به وجود آورده بودند.

اما این بیوفاها با تجاوز امریکا و ناتو در افغانستان اکثراً در صف امریکایی‌ها قرار گرفتند و با تراشیدن ریش و زدنِ نکتایی و گرفتن دالر، با اشغالگران همکار و همدست گردیدند.

اما، طالبان حقیقی تن به ذلت ندادند و با تحمل زجر و شکنجه‌‌های بی‌حدوحصری از اسلام، ناموس، خاک و ارزش‌ها دفاع و پاسداری کردند.

در ماجرای بیست ساله، طالبانی که تربیت‌شده‌ی مدارس دینی بودند به دستور و فتوای عالمان و استادان خود، این بار گران را به دوش کشیدند و تا مرز مقاومت، جنگ‌های چریکی، جنگ‌های رویارویی و حتی حملات فدای و استشهادی، به پیش رفتند.

طالبان در این بیست سال با انواع مشکلات، دست‌وپنجه کردند.

شماری زیادی برای آزادی میهن از چنگ لشکر سیاهِ اشغالگر و غلامانش جام شهادت نوشیدند، عده‌ی زیادی زخمی، زندانی و شکنجه شدند و شیون زنجیرهای دست‌وپای شان از پلچرخی و بگرام تا زندان‌های پاکستان و گوانتانامو، طنین انداز بود.

عده یی از غم دین و وطن به امراض عصبی و روانی مبتلا گردیدند، عده یی تحت تعقیب ❪امنیت ملی❫ قرار گرفتند و عده یی هم با دشواری‌های فقر، بیکاری و بیچاره‌گی دست‌وپنجه نرم کردند. (به غیر از ملاهای جاسوس).

قابل یادآوری است که برخی از قوماندان‌ها در امارتِ نخست، حتی به کرسی ولایت، معاونیتِ ولایت، قومندانی امنیه‌ی ولایات، ولسوالی‌ها و ریاست‌ها از برکت طالبان و امارت اسلامی رسیدند و تکیه زدند.

اما به محض آمدن نیروهای امریکایی و ناتو، نه تنها که دست تسلیمی بلند کردند، بل‌که با امریکایی‌های متجاوز همدست شدند و هزاران عالم دین، طالب علم و مجاهد را به شهادت رساندند و جمع زیادی را رهسپار زندان‌ها کردند.

حافظ شیرازی، شاعر بلندآوازه‌ی زبان فارسی می‌گوید:

من از بیگانه‌گان هرگز ننالم

که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد

بی‌گمان جور و جفایی را که در حق طالبان، از طرف قوماندانان تسلیم‌شده صورت گرفت، از طرف امریکایی‌ها و نیروهای ناتو به آن حد، شاید صورت نگرفته باشد.

امریکا و ناتو اگر ظلم و جفا کردند، جای گِله و شکایت نیست، چون کافر هستند و دشمنی شان هم با اسلام و مسلمین، همیشه‌گی است.

اما جفای این منافقین، دردآورتر از همه است و این داغ‌های سوزنده تا دامان محشر از دل‌ها پاک نمی‌شوند.

اگرچه با فرمانِ عفو امیرالمومنین شیخ هبت الله آخندزاده حفظه الله، دیگر در پی انتقام‌ و انتقام‌جویی نیستیم، اما زخم‌هایی که در لوح دل‌ها از جفای این غلامان و جاسوسان مانده اند، برای ابد آزاردهنده استند و التیام نمی‌پذیرند.

طالبان چه‌در سنگر، چه در مدرسه، چه در حضر و چه در سفر روزهای سخت و دشواری را سپری می‌کردند.

در سنگر با بم‌های آتشینِ طیاره‌ها و سلاح‌های تباه‌کنِ امریکایی و حکومت دست‌نشانده‌ تکّه تکّه می‌شدند و در مدرسه و خانه با نیش زبان غلامان امریکا و طعن و تعقیب جاسوسان، روحاً عذاب می‌کشیدند.

در سنگرها توسط مرمی و میلِ تفنگِ نیروهای اشغالگر، حکومتی و اربکی پاره پاره می‌شدند و در مدرسه‌ها با گرسنه‌گی و تهدیدات روحی، دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

اما بااین همه مشکلات، دست از جهاد و جانبازی نبرداشتند و دماغ دشمنان اسلام و میهن را به خاک ذلت مالیدند و غلامان شان را نیز از کرسی‌های بلند کبر و نخوت در خضیض خفت‌وخواری کشانیدند.

طالب، زمانی که در حضر بود به زندان خانه‌گی به سر می‌برد و زمانی در سفر بود لحظه به لحظه تحت تعقیب قرار می‌گرفت و گام به گام بررسی می‌گردید که در کجا می‌رود، با کِی‌ها نشست‌وبرخاست دارد و چه حرفی به زبان می‌آورد.

در بیست سال اشغال، افغانستان و اکثر کشورها برای علما، طلبا و مجاهدین، قفسچه‌یی بیش نبودند.

تمام چیز برای تعقیب و بازرسی طالبان، چشم و گوش شده بودند و تمام جهان حرکات و سکنات آن‌ها را نظارت می‌کردند.

اما به نصرت پروردگار و از یُمن جهاد و فداکاری مجاهدین و خون پاک شهدا این قفس‌های آهنین همه شکستند، طالبان و تمام مجاهد جسماً و روحاً از زندان‌ دنیا رهایی یافتند و وطن را نیز از چنگال سیاه اشغال و تجاوز نجات دادند.

حماسه و فداکاری‌های طالبان و عالمان دین و تمام مجاهدین در همه برهه‌ها و به ویژه در این برهه‌یی از تاریخ، بی‌نظیر است و در لوح روزگار برای ابد با خط طلایی ثبت خواهد ماند.

طالبان باوجودی که نسبت به دشمن، موجود ضعیفی بودند، اما ایمان قوی، عقیده‌ی راسخ و اراده‌ی فولادین شان، آنان را به خنجر جوهرداری مبدل نمود که چشم دشمنان اسلام را کور کردند و به شمشیر آبدیده‌ی تبدیل شدند که گردنِ دشمن متجاوز را بُرید و آرمان‌های شوم غربی‌مشربانِ وطنفروش‌ را به خاک سیاه یک‌سان کرد.

شمشیر برّان ایمان و اراده‌ی آنان کمونیستان و سیکولاران را هم گردن زد و دماغ متبکرانه‌ی آنان را نیز در خاک ذلت و زبونی مالید.

بدون شک این سرزمین، سرزمینِ مسجد، مدرسه، علم، دانش،  شمشیر و جهاد است و ممکن نیست در این مرزوبوم میخانه، بت‌خانه، عقیده‌های باطل کمونیستی، سیکولاریستی، غربی و شرقی، رشدونمو نمایند.

این سرزمین، تنها اسلام عزیز را در آغوش خود پرورش می‌دهد و پیوسته با میکروب کفر، الحاد، منافقت، شرارت و تجاوزگری در ستیز بوده و عقاید باطله را، خود از حریم خود دفع می‌کند و غبار غلامی و پستی را از لوح سینه‌ی خود می‌زداید.

از همین جهت است که لشکر زرد انگلیس، قشون سرخ شوروی و سپاهِ سیاه امریکا با همه امکانات، مادیات‌، تکنالوژی و اسلحه‌ی پیشرفته‌ی خود دراینجا کوبیده شدند و زیر ساطور شیرمردان مجاهد، خُردوخمیر گردیدند و بالآخره با پیکر خون‌چکان و کمر شکسته، فرار را بر قرار ترجیح دادند و میهن شیران را ترک گفتند.

ممکن است شما دوست داشته باشید