روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

صلح بدون تضمین و کجروی های افراطیون داخلی

از حدود دو ماه قبل بحث مذاکرات صلح بسیار سرعت داشته و تا هنوزچندین مذاکره درکشور های منطقه ، مسکو ، قطر  امارات صورت گرفته است . ظاهراًاین نشست های مقدماتی برای تعریف خواست ها و تشخیص راه های حل و روش های مناسب برای صلح بوده است ، که تا هنوز هیچ یک از طرفین به توافق کلی دست نیافته اند .در این مباحث مثلث طالبان ،امریکا و سیاسیون افغانستان دخیل هستند ، حکومت تا هنوز به گونه ای رسمی دراین مذاکرات حضور نداشته وبعد از هر نشست علیه طالبان و مذاکره کنندگان واکنش نشان داده است . بنابر این دو سوال اساسی مطرح بوده اول کی از این نشست ها و مذاکرات بیشتر مفاد بدست آورده است ؟ دوم آیا امریکا وضعیت پسا صلح را تضمین می تواند ؟

دراین شکی نیست که طالبان با استفاده از وضعیت پیش آمده استفاده اعظمی نمودند . آنها از یک گروه دهشت افگن منزوی به یک مجموعه طرف قضیه درمذاکرات صلح ارتقا کردند . تسهیلات این رشد را امریکا ، روسیه، پاکستان قطر برای آنها فراهم کرد . در اکثر مجالس تربیون اصلی در اختیار طالبان قرار داده می شود وآنها با استفاده از این تربیون تبلیغات می‎کنند و شهرت منطقه ای و بین‎المللی کسب می نمایند. درواقع طالبان با رد مذاکرات با دولت می‎خواهند که گروه خودشان را به صفت مالک اصلی افغانستان معرفی نمایند و برای کشور های منطقه ذهن نشین کنند که طرف قضیه اصلی طالبان است نه دولت افغانستان . لذا از هر طرف دیگر قضیه ، طالبان از وضعیت پیش آمده بهره گیری کردند و فیض بردند . گرچه هنوز وقت است که قضاوت شود که بازنده اصلی در این معرکه کیست ؛ اما اطلاعات موجود در این زمینه نشان می دهد که طالبان گروه غیر قابل پیش بینی است و برای تعهدات پسا صلح برای امریکا و مردم افغانستان هیچ تضمینی وجود ندارد که دست آورد های سالهای گذشته از بین نرود و یک بار دیگر افراطیت در این جا رشد نکند و منافع آمریکا و کشور های منطقه تهدید نشود .

 طالبان در یک تعارف ساده برای امریکا قول داده است که داعش و القاعده را سرکوب می کند و از افغانستان بیرون می کند . سوابق تاریخی میان القاعده و طالبان نشان میدهد که امر بعید است که طالبان از القاعده جدا شود . چنانچه ملاعمر به قیمت سقوط حکومت خود از القاعده جدا نشد و اسامه بن لادن برای ملا عمر بعیت کرده و او را امیر المومنین خطاب می کرد .

سراسیمگی درتلاش های مذاکرات صلح که از طرف زلمی‎خلیل زاد به نمایش گذاشته شد ، زمینه مداخلات کشور های منطقه را فراهم کرد .

 روسیه فعال شد که نشستمسکو را برگزار کند و ابتکارتجمع سیاسیون افغانستان را به دست بگیرد ، کشور های هند و چین و آسیای میانه هر کدام به دنبال نقش خودشان و تعریف منافع شان از وضعیت پیش آمده بر آمدند . دراین تلاش ها دولت مشروع افغانستان از قافله عقب مانده ودرحد اعلامیه و پاسخ های لفظی در محافل سیاسی اکتفا کردند. حال‎بحث دست آورد های ۱۷ ساله  دیموکراسی و مولفه های آن چه می شود ؟ با توجه به این که دو گروه افراطی در مسکو بین خود نشست کردند و آنها به همان مولفه های سنتی تأکید داشتند و مسایل انتخابات ، حقوق زنان ، آزادی بیان… که از خواست های اساسی مردم افغانستان و نخبگان است در نشست مسکو در نظر گرفته نشد . دریک قضاوت ساده درواقع دو طرف افراطی که از سوابق جنگی درافغانستان برخوردار هستند در نشست مسکو گرد هم آمده بودند و آنها تمام ابعاد و جوانب قضایای افغانستان را به نفع خود شان تعبیر کردند و دوختند و بریدند ، با این حالت اقشار مختلف جامعه اعم از جامعه مدنی ، زنان ، تکنوکرات ها   رسانه های همگانی و… فراموش شدند .

تصور اینست که امریکا به صلح سریع باید دست یابد تا در انتخابات سال ۲۰۲۰ برای مردم خود توجیه کرده بتواند از این روش ترامپ در انتخابات برنده شود . اما سوال اینست که آیا صلح سریع و بدون قید و شرط به نفع امریکا است یا خیر ؟ آیا غیر از اداره ترامپ سایر نهاد های امریکا براین روند توافق خواهند کرد ؟ مشکل داخل افغانستان چه خواهد شد ؟ جبهه شمال و طالبان چگونه با هم توافق خواهند کرد ؟

پاسخ اکثراین سوال ها قبل از وقت است ؛ اما در این شک نیست که مجلس سنا و حتا وزارت دفاع امریکا بر خروج بدون قید و شرط و بدون تضمین از افغانستان راضی نیستند و در صلح سریع نیز واکنش نشان داده اند .

درواقع صلح بدون تضمین و بدون قید و شرط به نفع امریکا و مردم افغانستان نخواهد بود ؛چون با عدم تعریف میکانیزم دقیق و رها کردن افغانستان در دست دو تیب افراطی طالبان و مجاهدین  افغانستان به دهه ۹۰ باز می گردد وزمینه مداخله نظامی کشور های افراطی مثل پاکستان و ایران فراهم می شود . در داخل نیز احتمال قوی جنگ های داخلی می رود و جریان های افراطی بر سرتصاحب جغرافیا و قدرت سیاسی با هم درگیر می شوند . از سوی دیگر تمام دست آورد های که با مصرف صد ها میلیارد دالر بدست آمده از بین میروند . در آنصورت امریکا برای مردم و جامعه جهانی توجیه نمی تواند و عذر بدتر از گناه  می‎شود .

در نتیجه باید گفت که صلح یک پدیده هشت بعدی است که در آن کشور های منطقهجامعه جهانی ، سیاسیون داخلی ، دولت افغانستان ، نهاد های ملی بی طرف ، جامعه مدنی و طالبان نقش دارند . متاسفانه روش های نا سنجیده شده پای این بازیگران را به میدان کشانده است . مدیریت مذاکرات صلح برای فعلاً مشکل به نظر می رسد ؛چون طالبان با تیپ تکنوکرات بر سر اقتدار کنار نمی آید و منافع خود را در جور آمد با امریکا و تفاهم با گروه افراطی شبه خود شان (مجاهدین ) میدانند . از سوی دیگر امریکا بجای جستجوی راه مناسب و منطقی برای صلح بر سرعت این روند تاکید دارد و هر لحظه خروج نیروهایش از افغانستان را تبلیغ می کند . مهمتر از آن تضمین است که برای امریکا و مردم افغانستان تضمین داده شود که بعد از صلح حقوق شهروندان جامعه مدنی ، زنان رسانه های وسایر مولفه ها تعریف و حفظ می شود ، در غیر آن برای امریکا و مردم افغانستان صلح باخت خواهد بود .

قشر سیاسی فعلی از تمام اقشار مردم افغانستان که مسلماً در صلح و جنگ قربانی داده اند نمایندگی کرده نمی توانند. آنها وجوه مشترک شان با طالبان را از بعد سنتی و افراطی برجسته کرده و تلاش دارند که در مذاکرات پیشتاز شوند و هردو جانب بر تضعیف دولت تلاش می نمایند . دولت چون ارزش ملی است و صرف نظر از عناصر که در دولت کارمی نمایند به حیث ارزش ملی قابل حمایت و محافظت است و طرف های اصلی درگیر باید این مهم را رعایت کنند .

سید نورالحق حیدریار

ممکن است شما دوست داشته باشید