روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

شرایط جنگی و مسأله حقوق زنان

افغانستان کشوری است که سالهای طولانی درگیر جنگهای تحمیلی بوده است. خشونت و جنگها در هر جامعه ای، شرایط را به گونهای رقم میزند که احتمال نقض حقوق انسان را بیشتر میسازد؛ به خصوص قشر آسیبپذیر جامعه را. در جریان سالهایی که کشور میدان خشونت های گسترده بوده است، اکثر مردم کشور در معرض حق تلفیهای گسترده قرار داشته اند، بدبختیهای بیشماری را تجربه کرده اند. در این میان، کودکان و زنان کشور به عنوان آسیب پذیرترین اقشار جامعه بیشتر قربانی شده اند. پس از فروپاشی طالبان، در افغانستان فصل جدیدی گشوده شد و دریچه های امید برای زنان باز شد تا وارد اجتماع شوند. یکی از محرومیت های بزرگ زنان کشور، این بود که در جریان حاکمیت طالبان، از حق تحصیل به صورت مطلق محروم شدند، اما با شکلگیری دولت جدید، زنان این فرصت را بازیافتند تا بار دیگر وارد نظام آموزشی و تحصیلی شده و خودشان را توانمند سازند. با وجودیکه زنان کشور نظر به گذشته از وضعیت بهتری برخوردار شده اند، اما هنوز شرایط برای این قشر به گونهای فراهم نشده است که بدون نگرانی و تهدیدها در جامعه فعالیت کنند. درست است که بزرگ شهرها برای زنان کشور فضای مساعدتری دارد، اما این قشر هنوز در محلات و مناطق دور دست به نحوی مورد تهدید قرار میگیرند. در شهرها و حتا در کلان شهرها، زنان هنوز از مصونیت لازم برخوردار نیستند و به شیوه های مختلف، مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. با تمام این مشکلات، یک امیدواری ایجاد شده بود که وضعیت عمومی برای همه، به خصوص برای زنان بهتر خواهد شد. اکنون که ماشین جنگ با سرعت بیشتر در جامعه فعال شده است و گروههای جنگجو و افراطی دست به حملات گسترده و تهاجمی زده است، زنگ خطر برای همهی مردم کشور، به خصوص برای قشر زنان، بلندتر به صدا درآمده است. مرتبط به همین شرایط آمریکا تصمیم گرفته است تا سهولتهایی را ایجاد کند تا زنان فعال در عرصهی حقوق بشر و حوزه مدنی و آنانی که با تهدید مواجه اند، فرصت مهاجرت به آمریکا را پیدا کنند؛ اما آیا واقعاً این تصمیم میتواند وضعیت زنان کشور را تغییر دهد؟ پاسخ روشن است که نه، چون این فرصت برای زنان انگشت شمار کشور فراهم خواهد شد، نه برای آمریکا مقدور است که مشکلات زنان کشور ما را مرفوع سازد و نه برای افراد جامعه ممکن است که سرزمین شان را به صورت گسترده ترک کنند؛ اما راه حل داخلی و ملی یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
مسایل مرتبط به حقوق زنان بیشتر موضوعاتی را دربر میگیرد که تا حال صلاحیت زنان را کم و محرومیتشان را بیشتر ساخته است. طرح حقوق زنان، تدابیری است که آنان از این چالشها رهایی یابند. بنابراین، استقلال فردی زنان یکی از موارد حقوق زنان عنوان شده است. در یک نگاه، هر زنده جانی به نوبه خود پدیدهی مستقل است، اما مرتبط به انسان ها بنا به شرایط خاصتری که دارد، برخورداری از استقلال یک امر آگاهانه است و هم ضرورت حیاتی است. انسان موجود آگاه است و صاحب اراده، مستعد بودن و آگاهی انسان بیشتر انگیزه استقلال طلبی را تقویت میکند. البته مستقل بودن کامل قابل تصور نیست و این امر نیز در چارچوب قوانین، اخلاق و اعتقادات دچار محدودیتهایی می شود که در مواردی قابل دفاع است، اما هدف استقلال فردی است که متناسب به فرهنگ جامعه برای هر کس ضرورت است. بدیهی است که استقلال یک امر نسبی است، هیچ کسی به تمام معنا مستقل بوده نمیتواند؛ اما برخورداری از یک استقلال نسبی حق هر انسان شمرده میشود؛ چون انسان موجود با اراده خلق شده است.
مطالعات تاریخی نشان میدهد، ارادهی زنان بیشتر تابع خواست مردان بوده و اینگونه است که حقوق زنان از طریق باورهای فرهنگی به گونهای نقض شده که صورت طبیعی به خود گرفته است و حتا خود زنان بدین باور دست یافته اند که مردها بر آنها برتری و حق مالکیت دارند. به درجاتی که جوامع تغییر کرده و روند اصلاح موضوعیت پیدا کرده، شرایط زندگی برای زنان نیز تغییر کرده و اکنون زنان در برخی از جوامع شرایط به مراتب بهتر از قبل را دارند. این امر بدین معنا نیست که در تمامی جوامع وضعیت زنان بهتر شده باشد، استقلال و زندگی ارادی زنان در بسیاری از جوامع هنوز تحت شعاع تسلط مردهاست. برای نمونه، ازدواج یک حق شهروندی و انسانی است، زمانیکه پسر و دختری جوان میشوند، در ارتباط به ازدواج و تشکیل خانواده این حق را دارند که نسبت به سرنوشت آینده شان تصمیم بگیرند، البته با مشورهی خانواده و والدین؛ اما در موارد زیادی این حق از زنان گرفته شده است. ازدواجهای اجباری، ازدواجهای نابههنگام و زیر سن همه نشانگر آن است که زنان در برخی از موارد حتا در مورد حساسترین مرحلهی زندگیشان تصمیم گرفته نمیتوانند و از استقلال و زندگی مبتنی بر اراده برخوردار نیستند. البته این حق با اصول دینی هم سازگاری دارد، به گونهای که در دین مقدس اسلام رضایت دخترها برای ازدواج شرط اساسی عنوان شده است. با این حساب، طی دو دهه اخیر، کشور صاحب دست آوردهایی شده است و زنان را نیز شامل میشود، اما با تشدید جنگ از سوی گروه طالبان، این دست آوردها با تهدید مواجه شده است که زنان و حقوق آنان بیشتر در معرض تهدید قرار میگیرد. در مناطقی که این گروه تسلط دارند، زنان در وضعیت نامساعدی به سر میبرند. بنابراین، دولت مکلف است که هم برای گسترش و تأمین کامل حاکمیت ملی تلاش کند و هم در گفتگوهای صلح، از حقوق زنان دفاع کند.

محمد آصف مهاجر

ممکن است شما دوست داشته باشید