صفحه اصلی | hiwad | ګزارش | گزارش شهرى زمستان سرد ازىكطرف و بىكارى ازسوى دىگر هموطنان مارا به ستوه آورده است

گزارش شهرى زمستان سرد ازىكطرف و بىكارى ازسوى دىگر هموطنان مارا به ستوه آورده است

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
گزارش شهرى زمستان سرد ازىكطرف و بىكارى ازسوى دىگر هموطنان مارا به ستوه آورده است

زمستان سرد امسال وصعود قىمت ها ازىكطرف وبىكارى ازسوى دىگر زندگى مردم رابه چالش هاى خطرناكى كشانده ، مردم فقىر وبى بضاعت ما تاحدى از وضعىت رقت بار كنونى نا امىد شده اندكه حتى رسانه ها از بىان ونشرآن عاجزشده اند و دروازه هاى امىد راكاملاً بسته مى بىنند واز اثر سردى هوا ونبود چوب سوخت ،نفت، گاز ، برق وذغال سنگ زىرلىاف وصندلى دراز كشده وشب وروز خواب مىباشند.

مردم اىن سرماى طاقت فرسا را با تمام مشكلات سپرى مى كنند. در صورتى كه قىمت هاى مواد اولىه ومحروقاتى قوس صعودى خودرا مى پىماىد ، با آنهم مردم ما تلاش دارند تا براى تدارك مواد بخور ونمىر به بازارهاى شهركابل  وساىر شهر هاى سرد سىر كشور سربزنندو مواد مورد ضرورت خوىش رابه قىمت گزاف خرىدار ى نماىندونمى دانند كه پول آنرا ازكجاباىد بدست بىاورند درحالىكه كارومزد هىچ وجود ندارد، ناگزىر مجبور به گداىى گرى مىشوند وحتى از كشور خود فرار مى كنند.

 طبىعت نىز با اىن ملت مظلوم از راه ستىزه جوىى برخورد مى نماىد كه خود نماىانگر بدبختى اكثرىت مردم بىچاره ما مىباشد. سال جارى باصعود قىمت ها براى مردم ماىك سال پراز تشوىش بوده ازىكسو بلند رفتن موادخوراكى و سوختى وازسوى دىگر حملات انتحارى دشمنان مردم افغانستان رابه ستوه آورده است.آنانى كه دربازار هاى شهربا فروش اجناس ناچىزبراى خانواده خوىش لقمه نان را تهىه مىدارند ، سرماى سرد سبب گردىده است كه نان آوران دركوچه وبازار نتوانند آنچه راكه مىخواهند بدست بىاورند، زىرا دراىن روزها گارنىزىون شهر كابل وپولىس ترافىك تمام اطراف ساحه فروشگاه ، اطراف درىاى كابل ومناطق دىگر شهر را از وجود دستفروشان وكراچى داران پاكسازى نموده وازسوى دىگر قىمت مواد اولىه مورد ضرورت مردم بلند و جىب هاى مردم زجركشىده
ما خالى است.

بلى! سرماى زمستان سالجارى درنوع خود قابل تحمل براى كسانى است كه با پىراهن هاى كنده شده خوىش درشهر با صداى گرفته ازترس پولىس ترافىك متاع خود رابفروش مىرسانند. سوال اىنجاست كه اى كاش خرىدارى مىبود تابه صداى لرزان اىن كودك ومرد كهن سال وپسرمحتاج وحتى شاگردان خوردسال فقىر وغرىب كه برس ورنگ بوت دردست داشته لبىك مىگفت ومتاعى رامى خرىد تاوى راكمك مىكرد. اىنكه چرا ما با چنىن حالتى روبرو هستىم البته كم مهرى مسئولىن امور وبى تفاوتى آنان دربرابرملت مظلوم  نشان دهنده آنست كه آنها فارغ ازفكر مردم بوده زىراخودشان دربستر هاى گرم درخانه ها وقصرهاى مجلل بامعاش هاى دالرى زندگى مى كنند.

روى اىن اصل خواستم باچندتن ازكسانى  كه دربازار هاى شهركابل براى كسب رزق حلال اىن سووآنسو جهت فروش متاع ناچىز دررفت وآمد اند صحبت هاى داشته باشم كه اىنك تقدىم خوانندگان مىگردد:

 محمدافضل كه بىش از ۳۸ سال عمر دارد ،تكه پاره كهن را بالاى زانو هاىش گذاشته درهواى سرد درغرفه ىى نشسته تا باشد بوت وىاكفش كهنه هموطنش را پىنه زند. وى از صبح تا شام با قبول سرماى زمستان با پول ناچىز انتظار دارد تا فردى پىدا شود كه بوتش راپىنه زند وىا آنرا پاك ساخته رنگ كند. ازوى پرسىدم روزانه چند افغانى بدست مىآورىد باتبسم بالا نگاه كرد وگفت: بروپشت گپ نگرد خداوند (ج) نصىب ام راچنىن كرده است كه رنج بكشم وپىنه برنم، تا نانى براى فرزندان ، قدونىم قدخوىش تهىه نماىم ، پولى راكه بدست مىاورم فقط چند دانه نان خشك كم وزن مىشود كه فقط ىكبار در روز آنرا بخورىم وبس.

وى افزود:  ((زمستان مىگذرد، روى سىاهى به ذغال مىماند)) با اىن هم خوش هستم كه برف بارىده است درسابق مى گفتند (( كابل بى زر باشد بى برف نى)) به امىد اىنكه هوا خوب شود وخشكسالى هم از كشور رخت ببندد وقىمت هاى مواد سوختى و ارتزاقى ومواد دىگر اولىه مورد ضرورت
 مردم ما پايين بىاىد. كودكى كه بادىدن چشمان غم دىده ولباس چركىنش معلوم مى شود كه بخاطر بدست آوردن لقمه نانى درشهركابل مقابل اىن وآن خرىطه هاى پلاستىكى بدست دارد وصدا مى زند ،كاكا جان اىن خرىطه را بگىر. ده افغانى وپنج افغانى تا ازپول بدست آمده تكافوى روزگار خانواده اش شود. اىن كودك سىزده ساله پدر خودرا درحملات انتحارى حوزه هشتم درسال پار ازدست داده است وحالا به خاطراىنكه كمك برادربزرگش شود وشكم گرسنه اعضاى خانواده خوىش را سىر سازد، با ترك مكتب ازساعت هفت صبح الى پنج شام دركنار سركها وبالاى كراچى هاى دستى درشهرمصروف بدست آوردن نان است . 

وى مىگوىد: پدرم درحمله انتحارى شهىد شده است اگر پدرم زنده مىبود من مانند دىگر پسران مكتب مىخواندم ودراىن روز هاى زمستان به كورس مىرفتم واز رخصتى زمستانى استفاده خوب مىكردم حالا مجبورهستم كه كار كنم. مردى مىانسالى كه درپهلوى كراچى دستى اش نشسته بود از سىماىش معلوم مىشد كه روزگار خوبى ندارد. اثر هاى پرىشانى درچهره اش هوىدا بود وبه خود مى اندىشىد كه چه كار كند وچى بخورد وچطور خود وفرزندانش را از سرماى زمستان نجات بدهد. زمانىكه نزدىكش شدم ازجاىش اىستاد شد، فكر نمود كه بارى دارد شاىد آنرا ببرم تا پولى بدست بىاورم، برعكس خودرا معرفى كردم .ازوى پرسىدم نام تان چىست؟

 درجواب گفت: عبدالواسع، هفت فرزند دارم. حالا بجزاز بار بردن توسط كراچى دستى دىگر دراىن شراىط كارى ندارم ودراىن روز ها كارنىست همچنان قىمت هاى موادسوختى، آرد ، برنج وغىره اجناس بلند رفته است وپولى راكه بدست مى آورم صرفاً چنددانه نان خشك مىشود ، مگر به امىد خداوند متعال ازصبح تا شام دربازار اىن طرف وآنطرف مى گردم تا چند افغانى بدست بىاورم وشام باچندقرص نان خشك و پىدا كردن چوب وخاشاك به خانه برمى گردم و به اىن شكل زندگى خودرا سپرى مى كنم. بدبختانه دراىن كشور نه كار است ونه كدام فابرىكه كه مردم بىچاره ما شامل كارشوند، ناگزىر دركنارجاده
ودر مندوى ها كار مى كنىم.
          

                             مىرمسجدى عزىزى

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha