صفحه اصلی | eslah | مقالات | فرهنگ و ماندگاري ملي

فرهنگ و ماندگاري ملي

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

دکتور شمس‎الحق آریان‎فر قسمت 2

        محققان عرصه فرهنگ می گویند: جاپان مي تواند نمونه ي خوبي از توسعه ، همراه با حفظ هويت فرهنگي باشد. جاپان آگاهانه تمدن غربي را پذيرفت ؛ اما : ازهويت خود دور نيفتاد  وهويت فرهنگي وملي خود را ازدست نداد. درباره اين ويژگي ، كورودا  استاد دانشگاه جاپان مي گويد:  جاپاني ها مثل صدف عمل مي كنند. با دهان گشوده همه چيز را مي بلعند؛ اما : روزي اين صدف بسته مي شود و از آنچه بكارشان مي آيد ، گوهري مي سازند كه ويژگي جاپاني دارد. 

همچنان روسيه شوروي را نمود ديگر ي از هويت گرايي فرهنگي مي دانند. روسيه ماركسيزم را پذيرفت ؛ اما : به  تاريخ وفرهنگ روس وفادار ماند .

          براي حفظ هويت فرهنگي ، بايد ميراث هاي فرهنگي خود را بشناسيم و پاسداريم. ميراث فرهنگي تمام سوخت وساز ما در جريان ملت شدن است ويا عبارت از كليه عواملي است كه به طور آگاهانه و يا نا آگاهانه ما را تحت تأثير قرار مي دهد. هويت فرهنگي يك ملت ، بيانگر هويت فراموش ناشدني آن مردم است.  ميراث فرهنگي يك ملت  ، كليت زنده وپوياي خلاقيت انساني يك جامعه و ملت است.

         ميراث هاي فرهنگي بر دو دسته تقسيم مي شوند:

1-        طرز تفكر ، بينش ،   سنت ها و باور ها

2-         اشيا و آثار مادي و مواضع باستاني كه به گونه خرابه ها بازمانده است.

تهاجم فرهنگي و حفظ هويت فرهنگي

در روزگار معاصر وعصر جهاني شدن كه غرب صنعتي و قدرتمند، سوار بر بالهاي تكنالوژي  و ارتباطات توسعه يافته، از فضا، بدون هيچ مانع ، حتي به حريم خانه هاي ما راه كشيده است، آيا پاسداري از هويت فرهنگي  ،  ممكن است؟

         دنياي پيشرفته در جهت يكسان سازي فرهنگ ها گام بر مي دارد . اصلي كه ملت ها را مسخ ونيروي ابتكار و تحرك را مي كشد.

         درنگي براين تجاوز و رويارويي ، اهميت مسأله را روشن و ما را متوجه مکلفیت مان مي سازد:

تجاوز  غربي ها، بر تاريخ ، جغرافيا و  فرهنگ كشور هاي جهان سوم در  آسيا و افريقا و امريكاي لاتين از قرن 16 آغاز گرديد. پيشرو اين راه ، نخست  از همه پرتگالي ها بود ، بعد اسپانوي ها، انگليسي ها ، فرانسوي ها، و هالندي ها ، يورش بر حريم كشور ها را آغاز كردند.

استعمار گران از اين كه نيروي دريايي محدود داشتند و درخشكه نمي توانستند با نيروهاي بومي مقابله كنند ، چند شيوه را برگزيدند:‌

1-        ايجاد رعب و ترس و وحشت

2-        تطميع و استخدام افراد ، عليه آزادي خواهان ا ز داخل آن سرزمين.

3-         تحقير فرهنگي بوميان

4-        تلقين برتري وسروري خود.

درراستاي ايجاد وحشت وترس ، خشن ترين و غير انساني ترين اعمال و خشونت ها را بر كشور هاي دنياي سوم روا داشتند:   درخرطوم ، تحت رهبري مهدي در سال 1898، دريك روز  يازده هزار تن كشته شد درحالي كه ازنيرو هاي انگليسي فقط 28 تن كشته شده بود.

 درجهت تطميع و استخدام ، دست به دامن تحصيل يافتگان در آن كشور ها شدند. اين افراد كه ازفرهنگ خويش بيگانه و مرهون آن  سرزمين ها بودند. این افراد به خادم و به بلند گوي استعمار تبديل شدند كه نمونه هاي اين افراد را در همه كشور هاي جهان سوم به شمول افغانستان شاهد هستيم.

در تحقير فرهنگ هاي بومي به دو گونه عمل كردند:

1-      فرهنگ هاي اقوامي را كه آثار مدون نداشتند، «فرهنگ ابتدايي»، بي ارزش، پوسيده و بدون مصرف معرفي كردند كه به هيچ دردي نمي خورد.

2-      درمورد فرهنگ هاي كهن وريشه دار ، توجه خود را به بنا هاي تاريخي، دين ها ، آيين هاي كهن ، شعرو ادب وهنر هاي تزئيني معطوف كردند.

3-       وانمود كردند، فرهنگ هاي جهان سومي و به ويژه شرق ، بعد علمي ندارند و ازيك جهان بيني واقع گرا و تجربي عاري اند. به اين اساس تمام آفريده هاي علوم عقلي وتجربي شرق : مصر ، هند ، چين ،ايران تاريخي و هند را انكار كردند.

4-        اگر از نقش اين فرهنگ ها ياد كردند ، چنين وانمود ساختند كه در پايه گذاري فرهنگ جهاني نقشي نداشته اند.

5-      اگر از ارزشهاي اين فرهنگها ياد كردند ، ياد آورشدند كه پيشنه وريشه اين ارزشها به يونان وروم كهن مي رسد . گويي تمام فرهنگهاي جهان از انها سر چشمه گرفته است كه ميراث دار امروزين شان دنياي غرب است.

باتحقير فرهنگ بومي ، بوميان تحقير شده را كه شيوه زندگي انها را پذيرفتند ، استخدام كردند وا ز سوی ديگر ، اين تحقير بوميان و برتر شماري فرهنگ خويش ، سبب شد ، گمان كنند  كه واقعا شايسته سروري جهان انها اند و قوم برتر دنیا اند. .

 عليون ديوب يكي از روشنفكران امريكاي لاتين درمورد جذب بوميان  مي گويد: جذب نوعي روابط انساني است كه استعمار آن را تحميل مي كند. هدف آن اينست كه فرد را ازمتن طبيعي خود  و از هر آنچه به شخصيتش اعتبار مي بخشد، جدا كند. به او بقبولاند كه بايد نحوه ي تفكر احساس و عملش را به با نحوه هاي ديگري عوض كند كه متعلق به يك جامعه خارجي است... برخي اين جذب را تهي كردن زندگي بومي از محتوي وبرخي آن را يك حمله ايدیا لوژيكي دانسته اند.

         غربي ها براي گذر از قرون وسطي به رنسانس به ميراثهاي يونان ورم روي آوردند اما براي ما گفتند : محتواي فرهنگ شما به درد موزيم ها مي خورد و ثبت كتابها. براي تلقين اين اصل براي ما، كتابها نوشتند واستدلال كردند:

                                                     ادامه دارد...

 

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha