صفحه اصلی | eslah | مقالات | فرهنـگ و ماندگارى ملى

فرهنـگ و ماندگارى ملى

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

چکيده : فرهنگ را شناسامه ي ملت ها دانسته اند. فرهنگ حيات پويايي ملت ها را تضمين مي نمايد و در زوال فرهنگ ،‌ مسخ و مرگ ملت ها مسجل مي گردد. عصر امروز را عصر سلطه گري و هجوم فرهنگي می توان خواند. قدرت هاي جهانی با اشاعه فرهنگ خويش از طريق تكنالوژي معاصر ، كم ارزش و بی مصرف وانمودن فرهنگ كشور هاي دنياي سوم ، ملتها را در همكاري داوطلبانه خويش مي كشانند. نا آگاهي ما و تبليغ قدرت ها، اين پروسه را سرعت بخشيده است. از كاربرد ارزشهاي خويش مي ترسيم ؛ تقليد از نمود هاي فرهنگي بيگانه را افتخار مي دانيم و زيست اتكايي به فرهنگ غير را ، بايسته ترين مي خوانيم. خود آگاهي وبيداري و فهم ارزشهاي بايسته فرهنگي خويش و جذب پديده هاي ناب فرهنگ جهاني ، اصل هايست كه مارا به توسعه ورفاه همگاني رهنمون مي گردد.

فرهنگ چیست؟

واژه فرهنگ (Culture )اززبان  فرانسوي آمده است . در قرون وسطی به معنای پرستش مذهبی بود. بعد  به معنای پاشیدن بذر در زمین بکار رفت ، و در قرن ۱۸ به معنای تربیت روح  كاربرد يافت . نخستين مقاله درالمان در ۱۷۸۲توسط  یوهان کریستف آدلونگ ، تحت عنوان « تاریخ فرهنگ نوع بشر» نوشته شد .

در زبان انگلیسی ، این واژه اولین بار توسط E. Btylor در کتاب Primitive Culture در سال ۱۸۷۱ بكار رفت ، تایلور فرهنگ را مترادف با تمدن می دانست ، او در ابتدای کتاب خود تعريفي از فرهنگ ارائه كرد:

- فرهنگ یا تمدن ، مجموعه پیچیده ی است مشتمل بر معارف ، معتقدات ، هنر ، حقوق اخلاق ، رسوم و تمام توانایی و عادتی که بشر به عنوان عضوی از یک جامعه دریافت می کند .بعد تعريف هاي  فراواني ارائه شد.

- فرهنگ  مجموعه پیچیده ي از دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و  توانایی هاست که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه، کسب شده است"

- فرهنگ میکانیسمی است خاص و عینی  که آدمی برای سازگاری با محیط خویش آنرا بکار میگیرد."

- فرهنگ مجموعه بهم پیوسته ای از شیوه های تفکر و احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فراگرفته می شود و میان آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین بکار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد."

- فرهنگ كليتي است  از هر آنچه  فکر می کنیم ، انجام می دهیم یا مالکش هستیم، به عنوان اعضایی در جامعه."

- فرهنگ  مجموع  ازویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص است."

-  فرهنگ نظامی است که در طول تاریخ بوجود آمده و شامل طرح های آشکار و نهان برای زندگی است و میان همه افراد جامعه یا اعضای گروه ی معین در زمانی مشخص مشترک است .

- فرهنگ فرآورده تاریخ است و از عناصری بوجود می آید که از شرایط زیست بشری و محیط طبیعی فراهم آمده که موجودات بشری برای زنده ماندن باید با آنها حداقل ، سازگاری های معینی را نشان دهند

فرهنگ یاد گرفتنی، پويا وتغيير پذير است .

- فرهنگ در اساس بنایی است، بیانگر تمامی باورها ، رفتارها ، ارزش ها و خواسته هایی که شیوه زندگی هر ملت را باز می نماید . سرانجام عبارت است از هر آنچه یک ملت دارد

- فرهنگ یعنی مجموعه هم بسته ی از کردارها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده و بافت زندگی ما رامی سازد .

- فرهنگ آن چیزی است که از گذشتۀ آدمیان بازمانده در اکنون ایشان عمل می کند و آیندۀ شان را شکل می دهد

- فرهنگ برای جامعه همچون حافظه برای انسان است و فرهنگ بخشی از محیط است که توسط انسان ساخته می شود

- فرهنگ مثل یک برنامه کامپیوتری است که رفتار آدمی را کنترول می کند .

- فرهنگ نرم افزار ذهن است . فرهنگ اندیشه ها و الگوهای رفتاری انسان است که برای اعضای آن آشکارا معتبر است و نیازی به بحث و جدل ندارد . فرهنگ پدیده ای ذهنی است که در اذهان اعضای یک جامعه وجود دارد .

-  فرهنگ فرآیند کلی رشد فکری ، معنوی و زیبایی شناختی است .

- فرهنگ نرم افزار سخت افزار تجمعات گونه گون انساني است.(بيلنگتون ،1380: 9)

به قول امه سزر : فرهنگ وجدان جمعي قوم خاصي است كه از گذشته تاريخ به ميراث مانده است. (شريعتي ، فرهنگ  و تمدن وايدئو لوژي ، ص 14)

درآثار و آفريده هاي زبان فارسي دري ، فرهنگ پيشنه درازي دارد:

فرهنگ درمتون اوستایی و پهلوی از جمله «كارنامه اردشير بابكان » و «دينكرت » آمده است. ريشه اين واژه پهلوي «فَرَهَنگ» آمده  است.« فَرَ» به معنای پیش و «هَنگ» به معنای قصد و آهنگ . هنج و هنگ در دودهنگ یا دو د هنج به معنای دودکش است . واژه آهنگ به معنی قصد و اراده و عزم و همچنین موزونی در ساز و آواز است. فرهیختن و فرهختن و فرهنجیدن از همین ریشه است . به معنای آموختن ادب و تربیت کردن نيز آمده است.

در تاریخ بلعمی آمده است :

ای آن که سیاوخش را تو کشتی

از مردن و قوت و فرهنگ او نترسیدی

در قابوس نامه آمده است : بر مردم واجب است چه بزرگان و چه فروتنان ، هنر و فرهنگ آموختن . در تاریخ بیهقی آمده است : هر ولایتی را علمی خاص است ، رومیان را علم طب است ، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم نفس و فرهنگ

نقش و اهميت فرهنگ دربقاي ملت ها

- ژرژ بلاند جامعه شناس فرانسوي مي گويد: فرهنگ انگيزه و واسطه بقاست . رمزجان بدر بردن هر ملت از مهلكه هاست . (ورجاوند،1368: 14)

دانشمند ديگري فرهنگ را نرم افزار سخت افزار تجمعات گونه گون انساني دانسته است.(بيلنگتون، 1380: 9)

- گفته اند: سرشت فرهنگ از جنس «فهم » است، «فهم مشترك»: اينكه افراد ونهاد ها ويا جامعه چگونه مي فهمند.

- احمد ابراهيمي متفكر الجزايري مي گويد: دانستن اين كه انسان به كدام سو روان است ، همانقدر پر ارزش است كه بدانيم از كدام سو  مي آيد. فرهنگ رابطه ايست كه گذشته و                                                                                                      حا ل را به هم پيوند مي دهد و جهش به سوي آينده را ممكن مي سازد.(احسان نراقي، 1355: 101)

اگر فرهنگ انگيزه وواسطه بقاست ، لطمه ديدن فرهنگ ويا مسخ و محو آن درحكم نابودي يك جامعه و ملت است.

اگر فرهنگ را نرم افزار جوامع دانسته اند، به اين معني است كه نبود فرهنگ ، ممثل جامعه هيچ و پوچ است.

اگر فرهنگ بيانگر فهم مشترك ملتي است ، زوال فرهنگ عدم فهم و افتراق و نابودي آن ملت را برمي تابد.

 اگر كدام سو رفتن ما ، از كدام سو آمدن را نيز نياز دارد ، بايد سمت وسوي آمدن را فراموش نكنيم كه در فراموشي گذشته ، حركت به سوي آينده را در نخواهيم يافت. زيرا فرهنگ و هويت فرهنگي تكيه گاه اصلي براي حركت و توسعه و پيشرفت ملتهاست و جوامع با بهره گرفتن از فرهنگ خويش و دستاورد هاي فرهنگ جهاني مي توانند آينده را درست گزينش نمايند و خود و سرزمين خويش را بسازند.

دريك سخن فرهنگ را شناسنامه ملتها  دانسته اند. ملتي فقير مي تواند به غنا برسد، ملتي اسير مي تواند بالاخره به آزادي نايل گردد؛ اما ملتي كه فرهنگش را از دست داد ، ديگر مسخ مي شود، نيست مي گردد ،  ديگر به حيث يك ملت باقي نمي ماند . وقتي به گونه ي ديگري مي انديشي و عمل مي كني ، ازخويش رفته و بيگانه اي و  جز همان ملت هستي كه چون او مي انديشي.

هويت فرهنگي

   هویت فرهنگی ، از بزرگداشت و توجه به میراث های فرهنگی قوام می گیرد. پاسداري فرهنگ و حفظ هويت فرهنگي ، دور خود حصار كشيدن و به همه دستاورد هاي فرهنگي معاصر ، نه  گفتن ، نيست.  حفظ هويت فرهنگي تنها به سرزمين خود انديشيدن و از ارتباط وتبادل با ديگر فرهنگ ها، دوری گزيدن نيست.

   حفظ هويت فرهنگي اين است كه در ايجاد ارتباط با دیگران  بايد بدانيم كيستيم ، چه داريم ،  چه دريافت مي  كنيم و چگونه مطابق با شرايط خود آن را تغيير مي دهيم.  حفظ هويت فرهنگي اين است كه به فرهنگ بيگانه غرق نشويم،  خويشتن را نبازيم،  وابستۀ يأس و گرفتار تقليد نشويم وزيست اتكايي را نفي كنيم. از فرهنگ بيگانگي و بيگانگي فرهنگي احتراز نماييم.

            محققان عرصه فرهنگ می گویند: جاپان مي تواند نمونه ي خوبي از توسعه ، همراه با حفظ هويت فرهنگي باشد. جاپان آگاهانه تمدن غربي را پذيرفت ؛ اما : ازهويت خود دور نيفتاد  وهويت فرهنگي وملي خود را ازدست نداد. درباره اين ويژگي ، كورودا  استاد دانشگاه جاپان مي گويد:  جاپاني ها مثل صدف عمل مي كنند. با دهان گشوده همه چيز را مي بلعند؛ اما : روزي اين صدف بسته مي شود و از آنچه بكارشان مي آيد ، گوهري مي سازند كه ويژگي جاپاني دارد.

            همچنان روسيه شوروي را نمود ديگر ي از هويت گرايي فرهنگي مي دانند. روسيه ماركسيزم را پذيرفت ؛ اما : به  تاريخ وفرهنگ روس وفادار ماند .

             براي حفظ هويت فرهنگي ، بايد ميراث هاي فرهنگي خود را بشناسيم و پاسداريم. ميراث فرهنگي تمام سوخت وساز ما در جريان ملت شدن است ويا عبارت از كليه عواملي است كه به طور آگاهانه و يا نا آگاهانه ما را تحت تأثير قرار مي دهد. هويت فرهنگي يك ملت ، بيانگر هويت فراموش ناشدني آن مردم است.  ميراث فرهنگي يك ملت  ، كليت زنده وپوياي خلاقيت انساني يك جامعه و ملت است.

            ميراث هاي فرهنگي بر دو دسته تقسيم مي شوند:

1-         طرز تفكر ، بينش ،   سنت ها و باور ها

2-         اشيا و آثار مادي و مواضع باستاني كه به گونه خرابه ها بازمانده است.

تهاجم فرهنگي و حفظ هويت فرهنگي

در روزگار معاصر وعصر جهاني شدن كه غرب صنعتي و قدرتمند، سوار بر بالهاي تكنالوژي  و ارتباطات توسعه يافته، از فضا، بدون هيچ مانع ، حتي به حريم خانه هاي ما راه كشيده است، آيا پاسداري از هويت فرهنگي  ،  ممكن است؟

            دنياي پيشرفته در جهت يكسان سازي فرهنگ ها گام بر مي دارد . اصلي كه ملت ها را مسخ ونيروي ابتكار و تحرك را مي كشد.

            درنگي براين تجاوز و رويارويي ، اهميت مسأله را روشن و ما را متوجه مکلفیت مان مي سازد:

تجاوز  غربي ها، بر تاريخ ، جغرافيا و  فرهنگ كشور هاي جهان سوم در  آسيا و افريقا و امريكاي لاتين از قرن 16 آغاز گرديد. پيشرو اين راه ، نخست  از همه پرتگالي ها بود ، بعد اسپانوي ها، انگليسي ها ، فرانسوي ها، و هالندي ها ، يورش بر حريم كشور ها را آغاز كردند.

استعمار گران از اين كه نيروي دريايي محدود داشتند و درخشكه نمي توانستند با نيروهاي بومي مقابله كنند ، چند شيوه را برگزيدند:‌

1-         ايجاد رعب و ترس و وحشت

2-         تطميع و استخدام افراد ، عليه آزادي خواهان ا ز داخل آن سرزمين.

3-         تحقير فرهنگي بوميان

4-         تلقين برتري وسروري خود.

درراستاي ايجاد وحشت وترس ، خشن ترين و غير انساني ترين اعمال و خشونت ها را بر كشور هاي دنياي سوم روا داشتند:   درخرطوم ، تحت رهبري مهدي در سال 1898، دريك روز  يازده هزار تن كشته شد درحالي كه ازنيرو هاي انگليسي فقط 28 تن كشته شده بود.(ورجاوند، 1368: 15)

 درجهت تطميع و استخدام ، دست به دامن تحصيل يافتگان در آن كشور ها شدند. اين افراد كه ازفرهنگ خويش بيگانه و مرهون آن  سرزمين ها بودند. این افراد به خادم و به بلند گوي استعمار تبديل شدند كه نمونه هاي اين افراد را در همه كشور هاي جهان سوم به شمول افغانستان شاهد هستيم : Post on Facebook Facebook Add to your del.icio.us del.icio.us Digg this story Digg StumbleUpon StumbleUpon Twitter Twitter

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha