صفحه اصلی | eslah | مقالات | انتحار، قتل در قرآن و سنت

انتحار، قتل در قرآن و سنت

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

محمد سلیم صائب قسمت هفتم و پایانی

آیا پس از خدا چه کسی می تواند او را هدایت کند، آیا پند نمی گیرید؟ باری، قتل جنایت بزرگ است آیا هیچ کسی را گمراه تر از آنهایی می توان یافت که بنام خدا و پیامبر می کشند و کانون زندگی را برای بندگان خدا به جهنمی مبدل می سازند.

خانه، خانۀ امروز در کشور ویرانه ی ما سوگوار است. کودکان یتیم می شوند. مادران در سوگ شهادت مظلومانه ی فرزندانشان می سوزند. پدران داغ فراق و جدایی جگر گوشه های شان را بر سینه می کشند. نو عروسان تکه پاره های وجود شوهرانشان را با دل های شکسته و سینه های پر خون، از کنار جاده ها می چینند. خواهران تن های سرد و آغشته به خون برادران شان را از سرد خانه ها تسلیم می شوند. آخر این چه مسلمانی است؟

هدف قرار دادن مردم بی گناه در خوست، در چهار راهی زنبق، در صف نماز جنازه، آنهم در شهر صیام را چگونه می توان کار دیندارانه تلقی کرد؟

 آیا با این شیوه و این همه وحشیگری و درندگی می توان به   اسلام خدمت نمود و خود را ورثه‎ی انبیاء نامید؟

اگر دینداری این است
به خداوند قسم بی دینان خوشبختر اند. باری، سیاست اعمال خشونت توطئه علیه  اسلام است. توطئه علیه مردم مسلمان افغانستان و خدمت در راه مقاصد شوم بیگانه هاست. پس تند روان و افراط گرایان باید بدانند که دانسته و یا ندانسته از خدا دور شده و بار عبادت ابلیس و هواهای نفسانی و هوس های شیطانی خویش را بر شانه
می کشند.

پنجم: ایجاد تفرقه در میان مردم مظلوم افغانستان:

پنجمین خیانت بزرگ این است که تندروان با انجام عملیات انتحاری تخم نفاق و آشفتگی های اجتماعی را در میان مردم مظلوم این سرزمین می کارند و به صف بندی های قومی، سمتی و گروهی میان افغان ها، میدان می دهند. بعد از هرانفجار فضا ها ملتهب می گردند و عناصر بیمار، میدان می یابند که برای رویا رویی های قومی، گروهی ومذهبی هیزم کشی کنند، این در حالیست که خداوند می فرماید: و از خداوند و پیامبرش پیروی نمایید و اختلاف نورزید که ناکام می شوید و قوت خویش را از دست می دهید. بدون شک هدف تندروان و باداران آنها از انجام عملیات انتحاری و ترور های زنجیره ی، ایجاد شگاف میان مردم مسلمان افغانستان نیز هست. زیرا آنها به خوبی می دانند که هرقدر این شگاف ها پهن تر شوند و سقف اعتماد متقابل میان اقوام ساکن در این کشور فرو بیفتد، آنان به اهداف خویش نزدیکتر می شوند. اگر قضیه این است با چه منطقی کارنامه ی ننگین خویش را   اسلام می نامند زیرا در تقابل آشکار با نص آیه ی فوق و هشدار الهی عمل می نمایند.

قرآن و پیامبر از ما وحدت
می طلبند و افراط گرایان بنام   اسلام رشته ی همدلی میان این ملت ستم کشیده را می برند تا سناریوی دشمنی میان اقوام با هم برادر این سرزمین نهادینه گردد، قتل و ویرانی، همچنان ادامه یابد
.. با توجه به آنچه گفته آمد باید متذکر شد که فهم دینی ما هنوز در محور تراکم معرفتی تاریخی و متوارث سرگردان است. ما قادر نیستیم فارغ از آنچه به ما رسیده تفکر نماییم و این مسأله را فرصتی برای بالندگی و شگوفایی فهم دین و تفسیر نصوص دینی قرار بدهیم. روند فرورفتگی در تاریخ و توسل به تقلید در نگاه به دین، در میان ما، چنان ریشه دار و عمیق است که دیگران در هزاره‎ی سوم و مسلمانان هنوز در راه رو های قرن های گذشته، دست و پا می زنند. این وضعیت معلول در بستن عقل و مقابله با این جوهر گرانسنگ است. هرچه بر پای عقل زنجیر ها سنگین تر شوند و فرصت تفکر و باز خوانی نصوص دینی در میان ما محدود گردد، فهم دینی ما به همان پیمانه خود را در بند تراکم معرفت تاریخی می یابد و لاغری شود. تداوم این روند می تواند راه های ورود به جهان معاصر و سفر در رکاب تمدن های بشری را فراروی ما ببندد. هرچه این فاصله ها بیشتر شوند به همان اندازه رنج ها و درماندگی های ما بیشتر خواهند شد. آنچه امروز بر ما می گذرد زایده ی این وضعیت نیز هست.

تعصب دینی جانب دیگر از معضل موجود در جوامع   اسلامی است. این موضوع نیز پیوند ناگسستنی با تقلید و تاریخ گرایی در نگاه به دین دارد. همواره و در تمام عمر یک چیز به ما تفهیم شده است که حق با تمام و کمال با ماست. به ما گفته اند هرکه چون کلمه بر زبان آوَرَد و بر سر سفره ی ایمان چنبر بزند، حقوق استثنایی می یابد، جایگاه استثنایی پیدا می کند و فی الجمله از همه بهتر می شود.

 اینکه ایمان مستلزمات و خواسته های دارد این موضوع را کسی واقع بینانه برای ما نمی گوید. هیچ کسی نمی گوید تا زمانی که این خواسته ها مصداق نیابند، باور ها همچنان فارغ از مضمون و ایمان ها فارغ از محتوا باقی خواهند ماند. اینجاست که یک تن مجرم و جنایت کار را که فقط کلمه بر زبان رانده و در صف ما قرار دارد، بر عالم و آدم فضیلت می بخشیم و به سادگی به بهشت می بریم. صلاحیت های خداوند را خود می گیریم و در میان خلق چنان با اعتماد به نفس فیصله می کنیم که انگار وحی را آویزه ی گوش ما قرار داده اند. یکی را به بهشت می بریم و دیگری را در قعر جهنم فرو
می افگنیم. یکی را مقدس می شماریم و دیگری را ابلیس تلقی می کنیم. این نگاه بیمار نسبت به دین و ارزش های دینی معضل آفرین است.

آنچه امروز بر سر ما می گذرد برخاسته از همین طرز تفکر است. خود خواهی و تعصب دینی چنان ما را در بند خویش افکنده اند حتی افرادی را که خداوند نفرین می کند و به جهنم می برد، اهل مغفرت می خوانیم. عمق فاجعه اینجاست که ما جرم انتحار کننده گانی را که خود را در میان مردم بی گناه انفجار می دهند و باعث قتل ده ها و صد تن می گردند با شخصی که فقط خود را کشته است یکی می دانیم. بایستی این فقه به تحول برسد، بایستی ما بیدار شویم.

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha