صفحه اصلی | anis | سیاست | رئیس جمهور غنی، شارژدافیر عربستان سعودی را به حضور پذیرفت

رئیس جمهور غنی، شارژدافیر عربستان سعودی را به حضور پذیرفت

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
رئیس جمهور غنی، شارژدافیر عربستان سعودی را به حضور پذیرفت

محمد اشرف غنی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان، قبل از ظهر دیروز شارژدافیر عربستان سعودی مقیم کابل را به حضور پذیرفت.

در این دیدار که در ارگ انجام شد، شارژدافیر عربستان سعودی دعوت نامه رسمی خادم الحرمین الشریفین  اعلیحضرت ملک سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان سعودی را به رئیس جمهور غنی بخاطر اشتراک در نشست سران کشور های اسلامی- عربی که قرار است در آینده نزدیک در آن کشور برگزار گردد، تقدیم کرد.

نظرات (2 نوشته شد)

avatar
hossein 19/01/2018 00:58:21
من حسین علومی احمداباد به شماره شناسنامه 842 صادره از تبریز و دارای سه خواهر ویک خواهر نا تنی و پدر و نا مادری هستم و مادر ما به رحمت خدا رفته ما در ایران هستیم واینهای که می نویسم اتفاقهای واقی در مورد من وخوانواده واطرافیان من است من از سن 7-9 سالگی با موارد اجیب روبه رو می شودم ماند دیدن چیز های اجیب مانند افراد ووسایل شبیح خودرو و در وجود خودم قدرت پرواز که چند این بار نیز تا ارتفای 40 سانتی از زمین بلند شودم وبعد ان را رها کردم و اکنون از 8 سال پیش با شروع شنیدن صدا های شیطان و جن وانس و پری و دیدن انها با انها شروع به مبارزه وجنگ با کمک فرشته ها و که از اسمان من را در برابر انها کمک می کنند در جنگ هستم و خوانواده من که در ایران اسیر شیطان یعنی دجال و ابلیس هستن به این خواتر که تمام اشنایان من به نوعی که می گویم اسیرانها و حکومت ایران ودنیا که با انها هستن شروع این اتفاقات 1- روز اول سال 1388در ایران تهران محله جنت اباد شمالی بهارستان 22 اول با شنیدن صدای زنی که با مردیدر مورد من می گوفتند که تو قدرت خود درمانی داری ومن به تو اموزش می دهم که من با حرف انها شرو ع به کاری که گوفتن کردم و درون بدن خودم را می دیدم که نوری درون من است و با گفته انها من نور را هدایت می کردم ولی انها از من خواستن تا از راه دو و با قدرت خودم با فرزندان انها سکس کنم که من قبول نکردم که موجب خشم انها شود و انها به من به تحدید صحبت کردن و من را تحدید به مرگ و خانواده من کردن از ان شب من مو جودات و ازای بدن انها را که از اتش بود دیدم که در خانه ما و اطراف خوانواده من هستن و موجب وحشت و اختلاف در خوانواده من شودن بعد یک شب اطراف من موجودات سیاه که شبح بودن جم شودن که با امدن انها از اسمان با نور و اتشی که مانند اتش مواد موزاب بود انها را می زدن که نا کام مانندن که از ان روز جنها وارد امل شودن و شرو ع به ورود به بدن من و خوانواده من شودن انها با ایجاد ترس در بدن من و اطرافیان منمن ذا به بازی گرفته و انها را دزدیده و من را به زندان رجای بردن که در انجا با افرادی که در دسیسه که برای من در محله با فردی از گارد ریاست جمهوری به نام مهدی درست کردن به اگاهی 3 تهران انطقال دادن و در با زداش ا ز من خواستار دو رست کردن دیواد انسانی برای نجات خود از تیر اندازی کردن که من قبول نکردم که بعد ازمن خواستن تا فردی که تمام پشت کمر و گردن ان را سوزانده بودن اتراف بگیرم که من با ان پسر سحبت کردم که با مز مز با من سحبت کرد که همان موقع به من گوفتن او ایدز دارد از او دور شو و از ابی که او می نوشد نخور من فهمیدم او نیز گرفتار انها شوده که من اب را از او گرفتم و نوشیدم و او گفت من قتل نکرده ام وای در دام انها افتاده ام که من خواستار خروج از انجا شودم ولی انجام ندادن که من در ان زمان متمعن شودم بلای بزرگی در پیش است که صبح من را به زندان رجای بوردن و 38 روز من را اعزاب دادن و افرادی در سدد کوشتن من بر امدن که یک روز این کار را کردن هنگامی که حواسم به تلوزیون بود که با زربی من ذا کوشتن که من بعد از مدتی کوتاه با یک حالت که مانند این که در رگهای من خون از حرکت استاده بود دوباره به گردش افتاد و من با سر گیجه بلند شودم و همه مات من را نگاه می کردن و از ترس اول نه من نزدیک نمی شودن که من بلند شودم تا انها ارام به من نزدیک شودن و در همان شب در خواب دو دست بسیار بزرگ پاهای من را گرفت که در دست او دو دست از نور بود که من را به پایین می کشیدکه من شوکه از خوب پریدم و نخوبیدم البته در 38 روزی که در انجا بودم 8 ساعت کلن خوابید بودم و سبح ان روز ما را در حیاط زندان همه را جم کردن در یک گوشهو افراد مسلح در بام که با اسلحه و زیاد که با کشیدن گلن گدن و نشانه رفتن به ما و منطزر شلیک ک ه بعد از یک ساعت از ان کار من شودن و ما را به اسایش گاه حدایت کردن که چند روز بعد من را شب ازاد کردن که من بین مردم خودم را به خانه ب زور رساندم که بعد از رساندنم به خانه افراد ساختمان پلاک 12 الان تغیر کرده بودن و شب ان روز یک خودرو با اسکورت راهنمای و کلانتری و خودرو های شخسی وارد محله شوده و همه را کوشتن که من با دیدن اینها لوازم خوانه را پشت در قرار دادم و دو کپسول و گاز شهری را باز کردم و تحدید به منفجر کر دن ساختمان و خوانه کردم و خواستار خوانواده شودم تا نزدیک صبح با اوردن انها که شکنجه شوده بودن بعد از پاک سازی محله من را به زور ا خوانه به بیمارستان بردن و در ان جا من را بدون پزیرش نگه داشتن که من منگ منگ بودم و اجازه خروج نمی دادن که من دو باره گوشته بودن در خواب که من از بالا یعنی از سقف جنازه خودم را می دیدم و شیطان را که مانند پسری چاق پوشت من دراز کشید بود و قست ورود به بدن من را داشت و یک زن و یک شیطان دیگر به شکل پدرام که با خواست خدا من با دیدن اینها وارد بدن خودم شودم و سری به پسری که سلاح نیز در کمر داشت نگاه کردم که همگی سری از اتاق خارج شودن ومن را با به زور در انجا نگهداشتن تن و یک زن به نام نسیم احمدی با من ارتبات گزاشت که از انها بود و من بعد از مدتی مرخص شودم و به خانه امدم که همهن زن من را به خانی که زنان و دختران و دو پسر بود بردن و گفتن ما تو را از اینها می رهانیم که خود را کروه فرا درمانی می نامیدن در تهران انتهای اشرفی اصفهانی میدان دهکده به سمت شهر زیبا اولین تگاتو دست راست 100 متر جولوتر دست راست 50 متر جلو تر سختمان های دست چپ سا ختمان تراورته سفید که من قبلن برای کاری اشتباح وارد راه پله انجا شوده بودم که ارتباتم را با انها قت کردم که بعد من را با هزاران دسیسه به زندان بیمارستان و........ کنپ ........! انداختن تا من را بیمار یا دیوانه نشان دهند و خوانواده من را گوشتن که دبهره خداوند انهارا از نوری که از اسمان مانند حباب که یک نور در وست ان بود افرید که من ان را دیدم و انها که جنازه های انها را جلو شیطانی که کاملن سیاه بود انداخته بودن که سری مانند گرگ داشت و دست وبدن وپای انسانی داشت و انهارا می خورد با اذن الله و با ان نور زنده شودن ولی اینبار ابلیس و تمامی شیطانها از هر نو وارد میدان شودن از زمین و اسما و ما را در ای ران اسیر کرده و ما را از تهران مجبور به رفتن به تبریز کردن چون در این محله ما از بچه گی بزرگ شوده بودیم و ان منطقه گروق شود و جنی زده الام شود و منطقه که موجزهها اتفاق افتاده بود را بی سر و سدا افراد را کوسته یا اسیر و یا در اختیار شیتان هستن و در زمن نوری از اسمان تمام مکانهایک اینها در تهران بو بر زمین امد و ویران کرد و من در تماشای ان بودم که سورعت او انقدر بود که مانندیک نور سابت چشمک زن که با فاصله کمتر از میکروم سانیه بود وما به همراه خواهر کوچکم و پدرم به تبریز امدیم ولی با نقشه رهبری و ابلیس که با من در قوم ملاقات کرد به شکل انسان ولی با ای تفاوت که با هر کس دست می داد او نیز سیاه وسپس درون او ماری از اتش می شود و تمام مردم ایران اکنون اینگونه هستن و همسای ها ما و ......... من در تبریز در اسارت نوری از سوی الله به بدن من امد و بدن من مانند نور ماه روشن شود که همان لحظه شیطان وجن وانس و شیاتین و اشباح به من حمله کردن که از اسمان با نور واتش به سورت ستون انها را زدن ولی یکی که مانندشبح بود وارد بدن من شودو نور قعط شود و اکنون نیز من و خوانواده من اسیر هستیم اسیر سحر دجال وابلیس نوری از الله مونجی الم
avatar
hossein 19/01/2018 01:00:14
من حسین علومی احمداباد به شماره شناسنامه 842 صادره از تبریز و دارای سه خواهر ویک خواهر نا تنی و پدر و نا مادری هستم و مادر ما به رحمت خدا رفته ما در ایران هستیم واینهای که می نویسم اتفاقهای واقی در مورد من وخوانواده واطرافیان من است من از سن 7-9 سالگی با موارد اجیب روبه رو می شودم ماند دیدن چیز های اجیب مانند افراد ووسایل شبیح خودرو و در وجود خودم قدرت پرواز که چند این بار نیز تا ارتفای 40 سانتی از زمین بلند شودم وبعد ان را رها کردم و اکنون از 8 سال پیش با شروع شنیدن صدا های شیطان و جن وانس و پری و دیدن انها با انها شروع به مبارزه وجنگ با کمک فرشته ها و که از اسمان من را در برابر انها کمک می کنند در جنگ هستم و خوانواده من که در ایران اسیر شیطان یعنی دجال و ابلیس هستن به این خواتر که تمام اشنایان من به نوعی که می گویم اسیرانها و حکومت ایران ودنیا که با انها هستن شروع این اتفاقات 1- روز اول سال 1388در ایران تهران محله جنت اباد شمالی بهارستان 22 اول با شنیدن صدای زنی که با مردیدر مورد من می گوفتند که تو قدرت خود درمانی داری ومن به تو اموزش می دهم که من با حرف انها شرو ع به کاری که گوفتن کردم و درون بدن خودم را می دیدم که نوری درون من است و با گفته انها من نور را هدایت می کردم ولی انها از من خواستن تا از راه دو و با قدرت خودم با فرزندان انها سکس کنم که من قبول نکردم که موجب خشم انها شود و انها به من به تحدید صحبت کردن و من را تحدید به مرگ و خانواده من کردن از ان شب من مو جودات و ازای بدن انها را که از اتش بود دیدم که در خانه ما و اطراف خوانواده من هستن و موجب وحشت و اختلاف در خوانواده من شودن بعد یک شب اطراف من موجودات سیاه که شبح بودن جم شودن که با امدن انها از اسمان با نور و اتشی که مانند اتش مواد موزاب بود انها را می زدن که نا کام مانندن که از ان روز جنها وارد امل شودن و شرو ع به ورود به بدن من و خوانواده من شودن انها با ایجاد ترس در بدن من و اطرافیان منمن ذا به بازی گرفته و انها را دزدیده و من را به زندان رجای بردن که در انجا با افرادی که در دسیسه که برای من در محله با فردی از گارد ریاست جمهوری به نام مهدی درست کردن به اگاهی 3 تهران انطقال دادن و در با زداش ا ز من خواستار دو رست کردن دیواد انسانی برای نجات خود از تیر اندازی کردن که من قبول نکردم که بعد ازمن خواستن تا فردی که تمام پشت کمر و گردن ان را سوزانده بودن اتراف بگیرم که من با ان پسر سحبت کردم که با مز مز با من سحبت کرد که همان موقع به من گوفتن او ایدز دارد از او دور شو و از ابی که او می نوشد نخور من فهمیدم او نیز گرفتار انها شوده که من اب را از او گرفتم و نوشیدم و او گفت من قتل نکرده ام وای در دام انها افتاده ام که من خواستار خروج از انجا شودم ولی انجام ندادن که من در ان زمان متمعن شودم بلای بزرگی در پیش است که صبح من را به زندان رجای بوردن و 38 روز من را اعزاب دادن و افرادی در سدد کوشتن من بر امدن که یک روز این کار را کردن هنگامی که حواسم به تلوزیون بود که با زربی من ذا کوشتن که من بعد از مدتی کوتاه با یک حالت که مانند این که در رگهای من خون از حرکت استاده بود دوباره به گردش افتاد و من با سر گیجه بلند شودم و همه مات من را نگاه می کردن و از ترس اول نه من نزدیک نمی شودن که من بلند شودم تا انها ارام به من نزدیک شودن و در همان شب در خواب دو دست بسیار بزرگ پاهای من را گرفت که در دست او دو دست از نور بود که من را به پایین می کشیدکه من شوکه از خوب پریدم و نخوبیدم البته در 38 روزی که در انجا بودم 8 ساعت کلن خوابید بودم و سبح ان روز ما را در حیاط زندان همه را جم کردن در یک گوشهو افراد مسلح در بام که با اسلحه و زیاد که با کشیدن گلن گدن و نشانه رفتن به ما و منطزر شلیک ک ه بعد از یک ساعت از ان کار من شودن و ما را به اسایش گاه حدایت کردن که چند روز بعد من را شب ازاد کردن که من بین مردم خودم را به خانه ب زور رساندم که بعد از رساندنم به خانه افراد ساختمان پلاک 12 الان تغیر کرده بودن و شب ان روز یک خودرو با اسکورت راهنمای و کلانتری و خودرو های شخسی وارد محله شوده و همه را کوشتن که من با دیدن اینها لوازم خوانه را پشت در قرار دادم و دو کپسول و گاز شهری را باز کردم و تحدید به منفجر کر دن ساختمان و خوانه کردم و خواستار خوانواده شودم تا نزدیک صبح با اوردن انها که شکنجه شوده بودن بعد از پاک سازی محله من را به زور ا خوانه به بیمارستان بردن و در ان جا من را بدون پزیرش نگه داشتن که من منگ منگ بودم و اجازه خروج نمی دادن که من دو باره گوشته بودن در خواب که من از بالا یعنی از سقف جنازه خودم را می دیدم و شیطان را که مانند پسری چاق پوشت من دراز کشید بود و قست ورود به بدن من را داشت و یک زن و یک شیطان دیگر به شکل پدرام که با خواست خدا من با دیدن اینها وارد بدن خودم شودم و سری به پسری که سلاح نیز در کمر داشت نگاه کردم که همگی سری از اتاق خارج شودن ومن را با به زور در انجا نگهداشتن تن و یک زن به نام نسیم احمدی با من ارتبات گزاشت که از انها بود و من بعد از مدتی مرخص شودم و به خانه امدم که همهن زن من را به خانی که زنان و دختران و دو پسر بود بردن و گفتن ما تو را از اینها می رهانیم که خود را کروه فرا درمانی می نامیدن در تهران انتهای اشرفی اصفهانی میدان دهکده به سمت شهر زیبا اولین تگاتو دست راست 100 متر جولوتر دست راست 50 متر جلو تر سختمان های دست چپ سا ختمان تراورته سفید که من قبلن برای کاری اشتباح وارد راه پله انجا شوده بودم که ارتباتم را با انها قت کردم که بعد من را با هزاران دسیسه به زندان بیمارستان و........ کنپ ........! انداختن تا من را بیمار یا دیوانه نشان دهند و خوانواده من را گوشتن که دبهره خداوند انهارا از نوری که از اسمان مانند حباب که یک نور در وست ان بود افرید که من ان را دیدم و انها که جنازه های انها را جلو شیطانی که کاملن سیاه بود انداخته بودن که سری مانند گرگ داشت و دست وبدن وپای انسانی داشت و انهارا می خورد با اذن الله و با ان نور زنده شودن ولی اینبار ابلیس و تمامی شیطانها از هر نو وارد میدان شودن از زمین و اسما و ما را در ای ران اسیر کرده و ما را از تهران مجبور به رفتن به تبریز کردن چون در این محله ما از بچه گی بزرگ شوده بودیم و ان منطقه گروق شود و جنی زده الام شود و منطقه که موجزهها اتفاق افتاده بود را بی سر و سدا افراد را کوسته یا اسیر و یا در اختیار شیتان هستن و در زمن نوری از اسمان تمام مکانهایک اینها در تهران بو بر زمین امد و ویران کرد و من در تماشای ان بودم که سورعت او انقدر بود که مانندیک نور سابت چشمک زن که با فاصله کمتر از میکروم سانیه بود وما به همراه خواهر کوچکم و پدرم به تبریز امدیم ولی با نقشه رهبری و ابلیس که با من در قوم ملاقات کرد به شکل انسان ولی با ای تفاوت که با هر کس دست می داد او نیز سیاه وسپس درون او ماری از اتش می شود و تمام مردم ایران اکنون اینگونه هستن و همسای ها ما و ......... من در تبریز در اسارت نوری از سوی الله به بدن من امد و بدن من مانند نور ماه روشن شود که همان لحظه شیطان وجن وانس و شیاتین و اشباح به من حمله کردن که از اسمان با نور واتش به سورت ستون انها را زدن ولی یکی که مانندشبح بود وارد بدن من شودو نور قعط شود و اکنون نیز من و خوانواده من اسیر هستیم اسیر سحر دجال وابلیس نوری از الله مونجی الم
مجموعه نتایج: 2 | نمایش: 1 - 2

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha