سکــوت

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

استاد همایون (پژمان)

سکوت ما نمی زیبد که گلشن آتش افشانست
بیاد هر گلی صد بلبلی در شورو افغانست
کجا شد نغمه ها عندلیب مست و شیدایی
بهر ما چرا همچون خزانی برگریزانست
نه عطر گل نه بوی سنبل و نه شرشر آبی
مشام خاطر ما را شمیم ذوق پنهانست
چمن خشک و فضا پژمرده و کهسار غمگینست
زمین عشق را نه شبنم و نه با دو بارانست
نه شمعی نه چراغی نه پرپروانه یی سوزد
نه خم در جوش و نه ساغر بکف نه رقص مستانست
صدا بیجان و دل تنگ و مروت شد معمایی
محبت مرده شفقت از میان ما گریزانست
نفس را در گلو با صدگره د مساز میبینم
که هر آزادة تاریخ در قید غلامانست
میان قلقل می مطربی بی پرده میگوید
ز زهد خشک زاهد شورشی در جمع رندانست
عمل با علم در جنگست و فتوا هاست نامعقول
که میل ما خلاف دین سد راه قرآنست
من از خوش باوری های شماری قوم حیرانم
که گرگی در میان رمه اینجا جای چو پانست
لب عطشان بجانان جان سپردن همی خواهد
ز جام خصم آب زندگانی آتش جانست
خرد محوو روان مدهوش و بزم ما تماشایی
مرا اندر سکوت خلق «پژمان» حال پژمانست

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha