صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | شاعری که به سعی وتلاش وتصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را به جایی که خواست رساند

شاعری که به سعی وتلاش وتصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را به جایی که خواست رساند

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

پدرود بخش سوم

عدیم شاعر ذواللسانین ایست که هم به زبان فارسی دری و هم به زبان مادر اش یعنی شغنی اشعار فروانی سروده است اگر چه وی با کمال شکسته نفسی اظهار می کند که:

نی سبک خراسانی دانیم و نه هندی را
در شعر سراییدن آهنگ وطن دارم
ولی با آنهم ترتیب کلمات و استفاده از واژه های مخصوص هر دوره تاجایی این سخن را نفی می کند. مهم ترین قالبی که در کتاب اشک حسرت توجه خواننده را با خود جلب می کند فورم غزل است که به تعداد 360 غزل در دیوانش اقبال چاپ یافته است و در مقاطع هر کدام شان به تخلص هایی چون جیحون؛ عدیم؛ زمانی و شغنانی نظر می رسد.

تعداد ابیات غزلیاتش بین پنج تاسی می باشد که از لحاظ حداکثر خویش با قصیده برابری می کنند که شاید شاعر در این زمینه می خواست از قاعده غزلسرایی عدول کند و یا اینکه می خواست یک ابتکاری به خرچ بدهد.

شکل دیگری که در دیوان اشک حسرت عدیم دیده می شود قصیده است که به تعداد 42 قصیده در آن درج گردیده است که بعضی از مخمسات از خود عدیم و تعداد دیگری تخمیس برغزلیات شاعران دیگری چون بیدل، قصاب، شفایی، ورشته می باشد.

توجه به دانش و فنون:

در دیوان عدیم برعلاوه از موضوعاتی چون حب الوطن؛ پند، اندرز مسایل علمی وفنی نیز باز تاب یافته است، مانند:

تر از مهر بتان بهتر است حب وطن
نوشته ام زبرای توحرف های مضید
امید آنکه چه شاعر و یا که شاعره است
کننده جمله مضامین شعر ما تایید
زبسکه عصر اتومی بروی جریان است
رسوم وضع کهن را دوباره نتوان دید
وی به شاعرانی که اشعار شان سحرگونه است پیام میدهد که به عوض توصیف زلف؛ قد؛ خط؛ خال؛ کمر، چشم و... به مظاهر مدنیت چون تلگراف، مخابره، رادیو، ذغال سنگ، طلا، نقره، تیل خاک، موتر، جهاز، قمر مصنوعی غیره که باعث رشد وترقی زندگی انسانها می شوند توجه کرد اشعار شان باید جوابگوی آمال و آرزوهای مردم و جامعه باشد.

چنانچه گفته است:

حکمت زصدر مسند اولتری گذشت
دستش زچرخ گنبد نیلوفری گذشت
آیینه سکندر و احوال جام جم
افسانه گشت و قصه افسون گذشت
موتر سوار آمد و گفت ای برادران
کین انقلاب غلغله خرخری گذشت
ویا در جای دیگر نیز مذکور می شود که:

دوستان بگذشت وقت خرخری
پس همی باید یکی موتر خری
یافت بل بازار موتر هم شکست
نیک اگر در وضع گیتی بیگری
از هوا پیما همی خواهند سیر
برفراز بام وچرخ اخضری
سیر خط خویش دارد در نظر
که کند با چرخ کیوان همسری
ماهنوز از تنبلی افتاده ایم
در زمین همچون مریض بستری
او همی پوشد قبای تازه را
مالباس کهنه اش را مشتری
بازتاب مسایل اجتماعی وتاریخی در شعر:

در یکتعداد از اشعار جیحون در مورد مسایل اجتماعی و تاریخی نکات چندی به نظر میرسد مثلاً عدیم دریکی از اشعارش سردمداران و قلم بدستان را مورد انتقاد قرار میدهد که، محتوای مقالاتی که آنها در روزنامه ها به نشر می رسانند منصفانه نیست و یا حکمی را که حاکم صادر میکند یک حکم عجولانه است نه عادلانه و بخاطر هرچه بیشتر فراهم ساختن آرزو و فرونشاندن آتش خصم زنش وی را به دو سال زندان و تبعید عمری محکوم کردند. موصوف دریکی از اشعارش اعمال روزنامه نگاران را چنین به انتقا دمی کشاند:

صبا مدیر صبا را به احترام بگو
دوا فرست دل ریش درد مندان را
اصول ذره نوازی اگر هوس داری
بخوان کوایف مورو کف سلیمان را
مراست عرض دیگر با گهیزو خیبر
از این کمال مجزا کنیم نقصان را
به بحر تفرقه ای دوستان فرانرویم
نیاوریم به شور همچو موج طوفان را
گذشت دوره تاریخ فرقه بندی ها
بدان به جمله مهل مراین دبستان را
جوی مفاد نباشد زهمچنین نشرات
نه این کمال جوانی است نوجوان را
از این نوشته نه اصلاح ونی فلاح بود
چنین رویه روانیست صلح خواهان را
همچنان در اشعار عدیم موضوعات تاریخی چون، خشک شدن گل و شگوفه وفروریختن آن از اثر ریزش برف سنگین در فصل بهار، تشریف آوری کریم آقاخان رهبر مذهب اسماعیلی در شغنان باقید تاریخ، تقرر و تبدیلی والیان با ذکر سنه و امثال آن چنانچه در شعر ذیل واقعه برف باری چنین به تصویر می کشد:

یکی شماره تقویم از حساب جمل
 قرار حاکمی حرف سال و مه زاول
 زگردش قمری آفتاب حاکم سال
نظام دوره شمسی به اشتراک زحل
هزار سیصدو تاریخ بیست و نهم بود
که از دوایر اعلا به مرکز اسفل
عجیب حادثه آمد غریب واقعه شد
به لیل جمعه عشرین خمسه برج حمل
که برف در شب مذکور تابه زانو بود
به شد حوایج اسباب زندگی مختل
کاربرد واژه های محلی:

اگر چه این موضوع بعد از هجوم مغل و کساد بازار شعر و شعر خوانی و راه یافتن اشعار به کوچه و بازار در ادبیات زبان دری بیشتر رونما گردید با وجود آنکه در گذشت صاحب نظران ادبی با این کار موافقت نشان نمی دادند ولی نظر پردازان معاصر با این موضوع موافق اند و عدیم نیز در زمره شان قرار دارد که در اشعارش تعدادی از واژه های محلی بدخشانی چون: تیاق: عصاچوب

عرض من شکسته دل بشنو و هیچ دم مزن
چند هم ار غضب کنی بر نه کشی تیاق را
قناق:
نوعی از حبوبات از جنس ارزان
ای زتو نان گندمی آش و پلاو قورمه هم
حصه ما همی دهی نان جو و قناق را
لاق:
کالای کهنه و پوسیده
داق:
پشم حیواناتی چون شتر و گوسفند ترکی
از تو لباس قمتی مسک و مرینه وکتان
لایقم از چه دیدة چکمن لاق و داق را
مرک: اسم مصغر به لهجه دروازی، مرد+ ک تصفیر

چکاکنم: مخفف چه کار کنم.
میوه تر به سفره ات چیده بود نگارمن
قول مرک چه کاکنم کلچه و توت قاق را
چاوه: به لهجه دروازی، چطور، چه قسم
                                                             ادامه دارد

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha