صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | افتاده است

افتاده است

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

امیرشاه

در دلم حب وطن، بي اختيار افتـــاده است

بي وطن گرشاه باشد، بي ديار افتاده اســت

عشق ميهن زنده سازد قلب محذون مــــرا

باغ و راغش بهر انسان، بي حصار افتاده اسـت

دوش رفتم سوي باغي، تاببينم روي گــــل

گل جدا، سنبل جدا، بي انتظار افتاده اســت

چون بديدم ناله هاي مست مرغان هـــــوا

ناله را سرکرده هريک، بي شمار افتاده اسـت

هستي و دور جواني داشت، شور و منظـــري

خاطراتش برسرم، بي گير و دار افتاده اســت

نقش او بردل گرفته، ياد رويش مي کنــــم

خوبي وياد رخش، بي کين و خار افتاده اسـت

گرزند حرفي به همراهم، بت شيرين سخـــن

هرنگاه او بمن، بي انزجار افتاده اســـــت

يکدم آسايش ندارد، قلب زارم در بغـــل

وضع حال دل چوبينم، بيقرار افتاده اســـت

بي وفا راعهد و پيمان، کي درست آيد به دهر

پيش ما آن فتنه گر، بي اعتبار افتـاده است

ظالم هرجا است آخر، محو گردد زين جهان

هست وبود ظالمان، بي ماندگار افتاده است

اي بسي کاين ظالمان، ني نام دارد ني نشان

کاسة خالي شان، بي پرده وار افتاده اسـت

داشت امير شاه درجواني، شورو برگ دگـري

پيرگرديده کنون، بي برگ و بار افتاده اسـت

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha