صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | جانم طلب کند

جانم طلب کند

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

محمد کریم «سکوت»

خواستم به زیر بال و پرتو پناه شـــوم

غمزه مزن که کشته نیم نگاه شــــوم

چشمم براه و دل به فغان آید از فـراق

جلوه مکن که بستة موی سیاه شـــوم

پایم به خدمت تو اگر وا نمی شــــود

راهم بده که شفتة روی چوماه شــوم

هرچند که راه ورسم تو جانـم طلب کند

شادم همیشه در قدمت خاک راه شـوم

در پشت درب توکه بــه زانو نشسته ام

دارم دعا به مظهر دوستــم سپاه شوم

روشن شود زچهره تابناک تــــو دلم

دستور بده چویوسف کنعان به چاه شوم

ای وای غرق بحر گناهم، کــــرم نما

ما را نجات بده که دمی در رفاه شـوم

آسایش جهان همه خواب و خیال شده

بگذار اندکی به خیالم پناه شــــوم

برگردم و که جـــان و تنم عنبرین کنم

شاید که من رضایــت شانرا گواه شوم

با صد زبان، صدا بزنـــم روز و ساعتی

ما را وقار نمانده که محبـوب شاه شوم

عمرم و فانکرد و وفاهم عمــــر نکرد

خاکم به سر که مرتکب اشتباه شــــوم

چشمان باز من زسکوت مـــی کند حیا

او را بگو که قانع نیم نگاه شــــــوم

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha