صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | توضیحات مختصر در مورد غزلی از حافظ شیراز «رح»

توضیحات مختصر در مورد غزلی از حافظ شیراز «رح»

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

عبدالخالق تنها

زان یار دل نوازم شُکری است یا شکایت

گرنکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهدکس

گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشة بیرون آی ای کوکب هدایت

از هرطرف که رفتم جز و حشتم نیفزود

زنهار ازین بیابان وین راه یی نهایت

ای آفتاب خویان می جوشد اندرونم

یکساعتم بگنجان درسایة عنایت

عشقت رسد به فریاد ارخود بسان حافظ

قرآن زبربخوانی در چهارده روایت

«مختصر دیوان حافظ»

وزن شعر: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (بحر مضارع مثمن اخرب)

دل نوا، نوازش دهندة دل، مهربان بودن. حافظ میگوید هم شکرگوی هستم و هم شکایت دارم این بیت دارای یکنوع تضاد درونی است که برای اولین بار سنایی اینگونه ابیات را بکار برده است.

نکته دان: در شعر به معنی اینکه کسی مضامین لطیف و ناب را خوب درک کرده بتواند.

- حافظ میگوید از آن یار مهربان گله و شکایت دارم و تو اگر نکته دان عشق هستی این نکته را با دقت گوش کن.

- منت: احسان و نیکی عنایت توجه داشتن.

- به ارائه بیت قبلی خواجه میفرماید هر خدمتی که کردم بی مزد و بی منت بود خدایا چنین مخدوم سردچار کس نشود.

- رندان: رند در اصطلاح صوفیه کسی که ظاهرش در ملامت و با طنش در سلامت باشد به قرنیة لفظ رند.

- آب می تواند استفاده از شراب باشد اصطلاح ولی به معنی پیر و مرشد است و در اصطلاح تصوف بکار می رود.

- ولایت و ولی دارای صفت شبه اشتقاق است یعنی ولایت و ولی دو اصطلاح همریشه هستند.

- این بیت دارای حسن طلب است و خواجه با ظرافت و رندانه برای لب تشنه رندان که خود را از شمار آنان می داند، جرعة آب طلب کرده است و می فرماید: گویی ولی شناسان از سرزمین فارس رفته اند و کسی به رندان و عارفان لب تشنه جرعة آب نمی دهد و آنان را سیراب نمی کند و مقام آنها را نمی شناسد و ارزش اعتباری برای آنان قایل نیست.

زلف گیسو، تشبیه زلف به کمند از جهت بلندی و حلقه بودن و اسیر کردن دل عاشق است. پیچیدن در چیزی: کنایه از دلبستگی و عاشق شدن به چیزی و به آن اندیشیدن و دقیق شدن.

جرم به معنی خطا و کار خلاف را گویند و در عرف معمول ای دل در کمند زلف یار مپیچ و در آن دقیق مشود زیرا چه سرهایی که بدون جرم و خیانت در راه این عشق بریده شده اند وجان باخته اند.

از دید حافظ غمزه های معشوق خونریز و عاشق کش است و عاشق حقیقی کسی است که در راه غمزه های معشوق جان خود را نثار نماید و محبوب همچون جان عزیز است.

مضمون این بیت این تصویر را به ذهن می آورد که گویی مژگان یار همچون نیزه داران و تیراندازان گرداگرد چشم یار را احاطه کرده و از آن حمایت میکند. یعنی چشمت با غمزه های مستانه خون ما را ریخت و تو این را می پسندی و سکوت میکنی و به معشوق خود خطاب می کند: ای معشوق همچون جان عزیز، مگر نمیدانی که حمایت از خونریزی عاشق کش شایسته نیست.

شب سیاه استعاره از دنیای مادی ظلمانی ، کوکب هدایت یعنی ستاره هدایت کنندده ستارة که در شب مسافران را رهنمایی میکند و اشاره است به آیه 16 سورة نحل.

زنهار: شبه جمله است که در مقام تحذیر بکار می رود یعنی هشدار و برحذر باش.

آفتاب خویان: استفاده از معشوقی که در میان زیبا رویان طاق است و زیبایی مخصوص دارد. جوشیدن استعاره از اضطراب و التهاب داشتن دل و همه وجودبین آفتاب و سایه تضاد است.

نکته قابل توجه در این است که خواجه از آفتاب که سایه را می برد طلب سایه می کند. یعنی اگر توجه خاص داشته باشی سوزش به سازش تبدیل خواهد شد و در سایه عنایت تو آرام و مستریح خواهم بود. هدف و پیام غزل راه سیر و سلوک عارفانه است که باید هر نوع مشکل تن در داد و یا آن مقاومت کرد تا به سرمنزل مقصود برسی با درود بروان حضرت حافظ دروازه نوشته را بسته میکنم. پدرود.

 

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha