صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | آیا طنز از فحش و هجو مبراست؟

آیا طنز از فحش و هجو مبراست؟

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

طنز یکی از گونه ها و شیوه های خاص افاده ادبی، بدیعی و ظریفانه در فرهنگ مردم ماست؛ یا عبارت است از: ادبیاتی که در آن عیوب فردی و اجتماعی در پوشش ظرافت و خنده هنرمندانه به تصویر کشیده شده و گوینده اصلاح این عیوب و دیگر گون سازی اعمال و افکار انسان ها را هدف خویش قرارداده باشد بنام ادبیات طنز گونه یاد می شود. این طرز بیان مردم که هم به شکل منظوم و منثور گفته شده است؛ نمایانگر تیزهوشی، آگاهی، شوخ طبعی و ذکاوت آنهاست.

بعضی مردم با ظرافت فطری‌یی که دارند، آن نکته هایی را که نمی شود مستقیم به قدرت مندان بگویند در لباس طنز و کنایه در قالب الفاظ و عبارت های لطیف و در عین حال قاطع و برنده میگویند. در طنز بکار بردن کلمات، عبارات و افاده های لطیف، روان و قاطع، کاستی ها و نابسامانی های اجتماعی را زیر آماج قرار میدهند. هدف و مرام طنز گفتن در فرهنگ ادب ما مبارزه با بدی ها، نارسایی ها و نابسمانی های اجتماعی میباشد.

در طنز معمولاً ادأ، رمز و اشاره لطیف نقش بازی می کند. اگر قرار باشد که طنز گویی، عیبی، نقصی، ظلمی و نارسایی ای را با نیشخندی بکار میگیرد، مطلب را با سازوکارهای دقیق و ادبی به میزان عقل و منطق سنجیده و با مهارت تمام در جامة زیبای طنز می آراید و میگوید که انسان را بی اختیار به خنده و شادی میبرد.

طنز گویی همیشه دو پهلو و دو هدف دارد، یک پهلوی آن خنده و شادی و پهلوی دیگرش تمسخر است و مانند خنجر تیزی بر کسی که طنز به سوی اوست وارد می شود. طنز به تعبیر دیگر فاخرترین شوخ طبیعی است. طنز از فحش و هجو مبراست چون طنز همیشه دو پهلو دارد به این سبب آن را گریستن قاه قاه و خندیدن آه آه گفته اند. طنز از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو این است که تندی و تیزی و صراحت هجو در طنزی نیست. در طنز معمولاً مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است. طنز کاستی از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است. به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیر باشد. هزل و مطائیبه هم عناصر و عواملی هستند که در ادبیات از آنها برای ایجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده می شود.در مورد پیشینة طنز نویسی در کشور ما باید گفت: تا هنگامیکه هنوز صنعت چاپ در افغانستان وجود نداشت و حتی خواندن روزنامه و تحصیل در مکاتب امر عام نشده بود، از طنز به گونه پذیرفته شده امروزی آن خبری نبود. در شهرها و روستاهای افغانستان هزاران کتاب خطی چاشنی زندگی فرهنگی مردم بود. در مدارس دینی و مساجد در کنار علوم دینی، بوستان و گلستان سعدی  دیوان حافظ و بهارستان جامی تدریس می شد. همین سان شهنامه خوانی و مثنوی خوانی در شب های زمستان یکی از عادات مردم بود. بعدها حاجی اسماعیل سیاه هراتی و شایق جمال با وصف حاکمیت سانسور توانستند طنز مظلوم را رواج بدهند. سپس ضیا قاری زاده، عبدالصبور غفوری، مینه ور، غلام علی امید، شایق جمال، شیرعلی قانون، طالب قندهاری، ناصر نصیب، داکتر اکرم عثمان، جلال نورانی، واحذ نظری، صوفی حیدر بدخشی و ده ها شاعر دیگر تلاش کردند، تا با انعکاس دادن مشکلات زندگی و ناهنجاری های اجتماعی طنز منظوم و منثور بیافرنند  و بدینگونه راه را بروی اینگونة ادبی و طنز نویسان جوان کشور، باز نمایند.

عبدالحمید سکندری

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha