صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | عــرفـان وتصـــوف

عــرفـان وتصـــوف

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
عــرفـان وتصـــوف

عرفان یا معرفت به معنای شناختن ودانستن بعد از نادانی وشناسایی وآگاهي ودرايت است. در اصطلاح به مفهوم معرفت خداوعبادت عاشقانه ودر يافت شيوه هاي آن است كه از طريق كشف وشهود حاصل ميشود. كسي را كه واجد مقام عرفان است عارف مي گويند ودانشي را كه مبتني بر عرفان باشد معرفت مي خوانند اما تصوف از مصدر باب تفعل عربي، مصدري است كه از اسم ساخته شده به معناي صوف پوشيدن وپشمينه پوشي است چنانكه تقمص در همين باب از قميص به معناي پيراهن گرفته شده كه معناي پيراهن پوشيدن است ومتصوف كسي را گويند كه پشمينه پوش وپيروراه صوفيان باشد. در مورد تسميه صوفي به اين نام نظرات زياد وجود دارد ؛ عده يي به اين باور اند كه صوفي از صفا گرفته شده وصوفي كسيست كه داراي صفاي باطن باشد. بر خيها صوفي را مشتق از صفه ؛ اصحاب پيامبر كه در مسجد نبوي زندگي وعبادت ميكردند دانسته اند.

گروهي صوفي را مشتق از صف دانسته ومعتقد اندكه صوفيان در نزد خداوند در صف اول هستند  عده يي صوفي را منسوب به صوفانه  گياه نازك وكوتاهي است كه فقراي بيابانگرد از آن ميخورند دانسته اند.  جنيد بغدادي صوفي را مشتق از صوف وآنرا سه حرف دانسته كه  (ص،و، ف ) ميباشد وبه هر يكي از اين حروف معاني ویژه يي قايل شده است چنانكه ص : صبر، صدق، وصفا

 و   : ود، ورد، وفا

 ف : فرد، فقروفنا ميباشد.

تعدادي هم كلمه صوفي را مشتق از صفو يعني برگزيدن ميشمارد وبرخي ها كلمه صوفي را منسوب به نبي صوفه خانواده كه در دوره جاهليت خدمتگزار كعبه بوده اند دانسته اند وبرخي ها هم مشتق از واژه ميتو صوفي يوناني كه معناي خدا شناسي را ميرساند خوانده اند ؛ اما اين وجه تسميه ها همه از نظر صرف زبان عربي وقواعد آن درست نيست وتنها نظر قبول شده است كه صوفي از واژه صوف عربي كه معناي پشم يا پشمينه گرفته شده است كه زهاد وعباد نخستين مي پوشيدند.  زيرا پشمينه پوشي نشانه زهد وتقوا وبي اعتنايي به دنيا بوده است.  وتصوف هم طريقه زهد وقناعت وترك دنيا وتجمل بشمار ميرود كه از قديم روش زاهدان، عابدان ودينداران بوده است. چنانكه در مورد فضيلت جامه پشمين حرفهاي از زبان پيامبر اكرم  (ص) وحضرت علي(كرم‎الله وجه ) نير نقل شده است.  در مورد تاريخ ورواج استعمال كلمه صوفي آراي محققان متفاوت است چنانكه ابن خلدون پيدايش  تصوف را در قرن دوهم هجري برخيها ابوهاشم كوفي متوفا در قرن دوم هجري را نخستين صوفي دانسته اند اما ابونصر سراج استعمال كلمه صوفي را تا قبل از اسلام هم ميرساند.

در مورد فرق تصوف وعرفان گفتني است كه تصوف روش وطريقه زاهدانه است بر اساس مباني شرح وتزكيه نفس واعراض از  د نيا براي وصول به حق وسير به طرف كمال ؛ اما عرفان يك مكتب فكري وفلسفي متعالي براي شناحتن حق وشناخت حقايق امور ومشكلات ورموز علم است ؛ البته به به طريق  فلاسفه وحكما بلكه از راه اشراق و كشف شهود.  قراراظهار ابوعلي سيناي بلخي آنكه از دنيا اعراض (دوري) ميكند زاهد و آنكه بر عبادات مواظبت دارد عابد وآنكه متوجه عالم جبروت بوده وپيوسته حالت تابش واشراق نور حق را در قلبش احساس ميكند عارف است.  لذا مقام عارف بالاتر از همه آنها است بنابر اين اگر زاهد را معادل صوفي بدانيم هر صوفي را نميتوان عارف خواند ولي هر عارفي ميتواند صوفي باشد.  صوفيها معمولا متوجه ظواهر تصوف مانند لباس، خرقه، خانقاه وغيره هستند ؛ آنان معمولا افراد ساده وكوتاه بين بوده در حاليكه عارف روشن بين وصاف دل است.

صوفي نهاد  دام وسرحقه باز كرد 
نياد مكر با فلك حقه باز كرد

   (حافظ) 

اصطلاح عارف در قرن سوم معمول شده وبايزيد بسطامي به جاي صوفي واژه عارف را به كار گرفته است  : "كمال عارف سوختن اوباشد در دوستي حق "

سعدي شيرازي كلمه عارف را معادل درويش در گلستان بكار برده است : ظاهر درويش جامه ژنده وموي سترده وحقيقت آن دل زنده ونفس مرده است. 

عرفان اسلامي به دوبخش تقسيم ميشود

1- عرفان نظري 2- عرفان عملي

عرفان نظري : علم به خدا وجهان هستي است. درين بخش عارف به تفسير هستي مي پردازد اما از راه كشف وشهود باطني نه مانند فيلسوف كه با افزار منطق و استدلال به چنان كار پرداخته و ميخواهد جهان را آنچنان كه هست با عقل خود در يابد  اما عارف با آرزوي فناي خويش در حق مي خواهد قطره يي به در ياي نور خداوند وصل شود ودر يا گردد ؛ اما سر منزل مقصود ونهاي عارف وفيلسوف يكيست.  حكيم وفيلسوف مي خواهد با عقل پرده از حقايق جهان بردارد و عارف مي خواهد با تهذيب نفس وصفاي قلب ونسيم مشاهده به حقيقت برسد.

عرفان عملي : به معناي اشتياق روحاني عارف در حيات ديني اوست درين بخش رابطه انسان با خود، با اجتماع وبا خداوند مطرح است اين بخش مانند علم اخلاق است دراين بخش سالك عارف ميخواهد تامقامات ومنازل را از راه سير سلوك علمي طي كرده وبه قله انسانيت صعود كند.

 وصول به اين درجه كار دل بوده وحاصل مجاهده وتهذيب نفس است در اين را ه سالك ميخواهد از وجود ممكن وفاني بگذرد وبه وجود متعالي خداوند وصل شود اما تصوف اسلامي در حقيقت همان روش عرفان عملي است  يعني روش زاهدانه كه عرفان در پيش گرفته با انجام طريقه هاي عملي از صفات ناستوده به عارفان راه وصول به شناخت عالم ومعرفت حق را از طريق شريعت، طريقت در حقيقت ممكن ميدانند.  ميگويند كه باطي اين مراحل سالك عارف ميتواند خودرا مهذب كرده ومستعد اخذ فيض الهي شود.  يعني از جهل به علم واز علم به معرفت برسد وكمال يابد وآنجاست كه سالك عارف به سه مرحله شناخت علم اليقين، عين اليقين، وحق اليقين نايل ميشود وهمچون قطره يي درياي نور خداوند قرار ميگيرد.

پدرود

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha