صفحه اصلی | anis | فرهنگ و هنر | نقد ادبی نگـرشـی بـر «قـوس قـزح»

نقد ادبی نگـرشـی بـر «قـوس قـزح»

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

یک بررسی اجمالی در فرایند باز شناسی پدیده‎های فرهنگی می‎رساند که وطن محبوب ما منحیث کانون عمدۀ علم و معرفت در واقع مهد پرورش علمای جیدّ و متبحر، ادیبان فرزانه، شعرای شیوابیان و سخنوران و متفکرین پر نبوغ جلیل‎القدر می‎باشد.

دانشمندان و سرایشگران سترگ ما چون ابوالفضل«بیهقی» ابونصر مشکان، استاد معظم ملک‎الشعراء «عُنصری» بلخی، حکیم«فرخی» سیستانی، استاد «منوچهری» دامغانی، حکیم مختاری، مسعود سعد، «سنایی» غزنوی، «جامی» هروی، مولانا جلال‌‎الدین محمد«بلخی» استاد ظهیر«فاریابی، انوری و امثالهم با ایجاد آثار گرانقدر علمی، ادبی و عرفانی‎شان فرهنگ ما را بارور ساخته اند.

فرهنگ ما طی سالیان متمادی، مراحل تطور خودرا پیموده و بر چکاد کمال معنوی رسیده است. ما به افتخار ابراز می‎داریم که: «فرهنگ ما که شعر دری معرّف درجه ا ول آنست یکی از تناورترین و دیرپاترین درختان باغچه تمدن بشر است.»

بدیهیست که برخی از بزرگان علم و ادب ما از طریق پژوهش‎های  نستوه‎شان در راستای دانش و ادب با شناخت دقیق زمان خود ما به غنامندی فرهنگ ما افزوده‌‎اند.

برای ارزیابی پدیده‎های علمی، عرفانی و اخلاقی مردم ما آثار گران‎بهای ما بهترین الگوی پویشگران و محققان جهان قرار گرفته می‎تواند.

بدین روال باید به صراحت گفت که برای شناخت و درک دقیق پدیده‎های فرهنگی با نگرش ژرف‎تر بایست به تعمق پرداخت. زیرا با دید سطحی هرگز نمی‎توان به  کنه مطالب آن پی‎برد. به هر صورت در زمینه جای تأمل است که مردم آگاه ما به تأسی از شگردهای داهیانۀ علمی گذشته‎گان بایست در سیر حیات با امعان نظر و با شگوفایی علم و ادب زندگی جامعۀ خودرا آزین بخشند.

در حال حاضر که جهان از لحاظ فرهنگی سخت با هم امتزاج یافته و عناصر ملت‎ها با هم در آمیخته و حالتی جوشان به خود گرفته، بر ماست که نه تنها برای حفظ جوهر تابناک فرهنگ اصیل خود بکوشیم، بلکه می‎باید آن‎را منحیث افتخار ملی خود با گشایش هر چه بیشتر به مثابۀ سرمشق سلوک پویندگان گیتی قرار دهیم.

موجز این‎که دانشمند، شاعر و نویسنده متعهد امروز با پذیرش و درک مسئولیت خطیرش باید سمت دهندۀ روند پر تحرک دگرگونی‎های اجتماعی جامعۀ خود باشد.

شاعر با شعرش باید وسایلی را فراهم کند که بتواند مردم را به سوی آیندۀ بهتر و زنده‎تری هدایت کند و تنها گفتن و بحث کردن دربارۀ مسایلی که مربوط به عموم مردم است کافی نخواهد بود و باید به این مسایل عمق و جهت داد. این جهت باید روشن بوده و به آیندۀ با سعادتی منتهی گردد. کسانی که واقعاً شاعر اند، بایستی بدانند که در پروسۀ تحولات اجتماعی جامعۀ خودشان حتماً مشارکت داشته باشند. با بیان روشن و پر جاذبۀ واقعات جاری چه نتیجه‎یی می‎خواهند بگیرند و خواننده را به کجا می‎خواهند ببرند؟

اما متأسفانه درین اواخر یک تعداد اشخاص سروده‎های خودسرانه خودرا در مجموعه‎یی گرد آورده و در خارج به طبع می‎رسانند.

از جمله کتابی به نام «قوس‎قزح»اثر سید عبدالاحد«مشتاق» است که درین اواخر چاپ و به بازار عرضه گردیده است.

درین مجموعۀ شعرگونه که به سطح عامیانه نگاشته شده، اکثر مصادیع مانند و ابیات به علاوۀ این‎که با هم هیچ تناسبی ندارند، ضمناً هیچ مفهومی را افاده کرده نمی‎توانند. انشای آن زیاده غلط‎اند، از وزن در آن اثری پیدا نیست، در قافیه بندی اغلاط مدهشی به نظر می‎خورد و نسبت به بی‎مبالاتی نگارنده و ناشر کتاب غلطی‎های طباعتی نیز در آن بی‎شمار است. این مجموعه به یکبار خواندن هم نمی‎ارزد.

آن آقا ندانسته و یا نمی‎داند که هرکس تنها از روی ذوق شاعر شده نمی‎تواند. شاعر باید دارای استعداد سرشار و طبع وقار شاعری بوده و ضمناً افزون بر ذخیرۀ واژه‎ها و دانستن موقعیت کار برد و استعمال مسدد و درست آن‎ها، آگاهی گسترده از فرهنگ، زبان و ادبیات خود داشته باشد تا بتواند واقعات جامعۀ خودرا در مقطع مشخص زمانی با بینش وسیع و درک و درایت راسخ در اشعارش با مهارت و چیرگی طور واضح انعکاس دهد.

این آقا در حالی که از جزیی‎ترین معلوماتی دربارۀ ادبیات دری برخوردار نیست، در جمع‎بندی کلمات اشتباهات بزرگی را دچار شده،چنانچه در صفحۀ ششم سطر ما قبل اخیر، عشاق را که جمع عاشق است به عشاقان جمع بسته است و در صفحه 21- ما که خودش جمع متکلم است به مایان جمع بسته شده و در صفحۀ 99 باز هم ما به ماها جمع بسته شده که کاملاً غلط است.

نا گفته نماند که ازین قبیل اغلاط درین مجموعه بسیار اند و سراپای این مجموعه را فرا گرفته است. هم‏چنان اغلاط انشایی که به کثرت درین مجموعه دیده می‎شود چنانچه در صفحه (70) مکس آمده است، حالان‎که مکث که به معنای درنگ کردن است به حرف «ث» نوشته می‎شود نه حرف «س» در صفحه 33 چچه آمده است حالان‎که شکل درست آن چهچه یا چهچهه است که به معنای آواز بلبل و سایر پرندگان خوش‎الحان است. در صفحه (121) صخره که به معنای سنگ بزرگ و سخت است به حرف س (سخره) نوشته شده، در واقع مکس و چچه هیچ معنا ندارند و با واژه (سخره) که به معنای کسی است که مردم او را ریشخند کنند، گویا مشتاق خودرا ریشخند کرده است.

هم‎چنان در صفحه 64 و 65 واژه‎های بینوایی، جاری و بی قراری با هم قافیه‎بندی شده‎اند که نادرست است و در صفحۀ 114 الفاظ شرمنده، پژمرده، پیموده خورده، مانده و بنده با هم قافیه بسته شده اند و در صفحه 137 کلمات، برنامه، سجاده و مستانه با هم قافیه‎بندی شده‎اند که غلط محض است.

این کتاب (قوس قزح) از آغاز تا انجام، ازین‎گونه غلطی‎های انشابی دستوری و قافیه‎بندی‎های نادرست مملو می‎باشد و درین مبحث مختصر و فشرده با ذکر چند مثال طور مشت نمونه خروار اکتفا شده است.

به علاوه باید افزود که در ترکیب مصراع‎ها و ابیات کلمات هیچ تناسب و ارتباطی با هم ندارند. به همین منوال در صفحه 96- این کتاب می‎خوانیم «آب حسرت در جبین چون دره غلطان من است.» نخست این‎که ازین ترکیب مصرع گونه هیچ مفهومی بر نمی‎آید، دوم این‎که عاشق از فراق یادش اشک حسرت از دیدگان می‎ریزد، اما مشتاق آب حسرت از جبین می‎فشاند.

آقای مشتاق: این عرق است که از جبین می‎ریزد نه آب حسرت، زیرا آب حسرت یا اشک حسرت از جبین نمی‎ریزد، بلکه از چشمان سرازیر می‌‎شود.

شعر باید ویژگی‎های خودش را دارا باشد، به این معنا که در شعر احساس لطیف انسانی با نیروی تخیل تجسم یافته باشد و ضمناً شعر باید دارای مضمون بکر و فورم خوب باشد. به علاوۀ آن الفاظ دارای تناسب بوده و با متانت خاصی ترکیب گردیده باشد و توأم با آن با زیور فصاحت و بلاغت، صنایع لفظی و معنوی و سایر فنون ادبی مانند تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه آراسته گردد.

در نتیجه واضح می‎گردد که این به اصطلاح مشتاق با داشتن اندک بضاعتی صرف برای کسب شهرت خواسته است که ادبیات و فرهنگ یک ملت بزرگ را که صدها شاعر شیوابیان، دانشمند عالی مقام و سخنور شناخته شده دارد، بازیچه بسازد.

اما بی‎خبر از این‎که در عصر ما همین حالا شعرا، ادیبان، نویسندگان و محققان آگاه هستند که مسئولیت‎های خودرا در قبال هنر و ادبیات دری همیشه اوقات در نظر داشته و با فعالیت‎های دوامدار و منسجم‎شان گام‎های استوار و هوشیارانه‎یی توأم با سنجش دقیق به پیش بر می‎دارند و به اثر جدیت و عرق ریزی‎ها، پویش‎های ممتد و دامنه دار خودرا به کمال معراج می‎رسانند و از هر گونه گونه عمل‎کردی که فرهنگ ما را به انحطاط بکشاند جلوگیری می‎کنند.

خوانندگان گرامي اگر تمام اين كتاب را از آغاز تا به انجام ورق گرداني كنيم، مي بينيم كه به استثناي يكي دو مصرع اقتباس شده يك مصرعي از خود مشتاق پيدا نمي شود كه برآن انگشت صحه بگذاريم. پس آقاي مشتاق بايد بداند كه سرودن شعر مقدور هركس نيست.

بايد دانست آنچه مهم است ابراز و اسباب شاعر يعني واژه هاست. زيرا شعر غريزه است و احساس. بدين منظور شاعر بايد به علاوة داشتن طبع و استعداد سرشار، داراي احساس قوي و تخيل نيرومند باشد.

زيرا شاعر آنچه را با احساس درك و برداشت مي‎كند، با تفكر تجسم رنگ آميزي، پرداز و زينت
مي بخشد.

از جانبي بايد برين واقعيت وقوف داشت كه شعر عبارت از انخا و همه جانبة فرم و سوژه است. شعري با مضون خوب وفرم نارسا ناقص است. پس شعر واقعي آنست كه هم از نظر مضمون و هم از حيث فورم سرشارو پسنديده باشد.

حالانكه اين مجموعه (قوس قزح) نه از لحاظ مضمون و نه از لحاظ فرم مفهوم شعريت به خود گرفته ميتواند. چيزيكه درخور توجه است اينست كه درين مجموعه (قوس قزح) منطق شعري قطعاً‌ وجود ندارد و نيز در آن آرايش و زيبايي كلام كاملاً‌ منتفي است و شعر وقتي داراي زينت و آرايش نباشد كاملاً بي معناست.

كسيكه شعر ميگويد از زبان زهرآلود زندگي عسل به دست مي‎آورد. همچنان كافي نيست كه اشعار تنها زيبا باشند بلكه بايد داراي موسيقي و دلكش هم باشند و روح شنونده را به هركجا كه خاطر خواه اوست بكشاند. زيرا شعر وقتي كه از موسيقي دور مي‎گردد
مي خشكد.

بايد به اين واقعيت پي برد كه شاعران پلهاي اندك زندگي ما را بهم مي پيوندند. آنان پلهاي روح و انديشه اند. پلهاي ميان نسلهاي مختلف كه جهان را درمسير اصلي مسايل اخلاقي و فلسفي و مشكلات هستي مشترك در روي زمين به كل واحدي تبديل ميسازند و يا به اصطلاح شاعران منابعي هستند كه ارزشهاي فرهنگي و دانشي راكه از آرمانهاي انسان نهفته در نوع خود الهام گرفته و با رنج بسيار به دست آمده است. در خود ذخيره كنند.

سپهر

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha