صفحه اصلی | anis | مقالات | مخمس برغزل حافظ

مخمس برغزل حافظ

بروز شده
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

چراغ علی «بسیم»

 آنکه برما نظر از مهــــر شبی پیهم زد

آنکه برزخم دل مازکرم مـــــرهم زد

آنکه رخساروی از طور شرربـــریم زد

درازل پرتو حسنش زتجلـــــی دم زد

عشق پیداشد وآتش به همه عالــــم زد

دوش ساقی که بنای درمیخانه گذاشــت

کردپیمانه پراز بادة دیرینه که داشـــت

طره بگشودوخم زلف زعارض برداشــت

جلوه یی کردرخش دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد ازین غیرت وبـــرآدم زد

درشب قدر که رفتم به هوایش بــه فراز

بزم آراسته دیدم به حقیقت نه مجـــاز

قدسیان بود درآن بزم چومن گرم نیـاز

مدعی خواست که آید به تماشاگــه راز

دست غیب آمد وبرسینة نامحــــرم زد

نرگس ازبادة چشمش که خمار آمــوزد

لاله ازسوز فراقش که گذار انــــدوزد

کیست این مه که زسوداش جهان می سوزد

عقل میخواست کزان شعله چراغ افـروزد

برق غیرت بدرخشید وجهان برهـــم زد

گندم خال توبرروضة رخسار،کی کاشـت

کآدم ازمهرتو دل برســــــرگذاشت

خم موی توپریشان شد وبرچهره نگـاشت

جان علوی هوس چاه زنخدان توداشـت

دست درحلقة آن زلف خم اندرخــم زد

چون صلای قدح ازمیکدة عشق زدنـــد

عاشقان رقص کنان عازم میخانه شدنــد

غیرآنان که همه مست می عشق بـــدند

دیگران قرعة قسمت همه برعیش زدنــد

دل غمدیدة ما بود که هم برغم زدنـــد

در پس پرده نهان، جمالش، شـــب پیش

تا که در پرده نماند رخ نیکوش همیـــش

پرده از چهره بیفگند و زرخ زلــف پریش

نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش

خیمه در آب و گل مـــــزرعة آدم زد

خال مشکین به کنار لب لعل تـوکی هشت

هوس خال تو چون کردم و رفتـم ز بهشت

آندم از مهر «بسیم» مهر تو در سینـه بکشت

«حافظ» آنروز طربخانة عشق تونوشـــت

که قلم بر سر اسباب دل خــــــرم زد

نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha