روزنامه اصلاح

یک قرن پس از استقلال

آصف مهاجر

بخش سیزدهم

در نوبت قبلی در خصوص چیستی توسعه سیاسی و اهمیت آن و رابطهی آن با استقلال نوشتیم. توسعهی سیاسی از این منظر اهمیت استراتژیک دارد که منجر به کارایی و توانمند شدن نظام میشود. حفظ استقلال، مستلزم توانمندی نهادهای دولت است. تأمین استقلال و حفظ آن یکی از وظایف اساسی دولت است، رسیدگی به این مسوولیت بزرگ، نیازمند توانمندی و کارایی مناسب است که دولت از آن باید برخوردار باشد. توسعهی سیاسی، فرایند تغییر محوری است که منجر به توانمندشدن دولت و کلیه نهادهای سیاسی میشود. این توانمندی با کارایی و توانمندی در  پاسخگویی نظام به نیازهای جامعه و حل مسایل مرتبط قابل درک خواهد شد. دولت تنها با مرزهای توسعهیافتگی خود قادر به تأمین اساسیترین نیازها و حراست از ارزشهای بنیادین جامعه خواهد شد. دولت در تعبیر امروزیتر، به مثابهی نهاد خدمتگذار و توزیعگر خدمات اجتماعی در جامعه میماند. ارایه خدمات مناسب و تأمین نیازمندی های مردم به گونهای که رضایتمندی اکثریت حاصل شود، کار دشوار است. دشواری در این امر است که نیازها در حال  تغییر است، سطح توقعات و خواستههای مردم مدام در حال تغییر و گسترده شدن است و همین طور با تنوع بسیار. در این صورت، دولت به عنوان منبع اصلی و مشروع تصمیمگیری، باید از توانمندی و ظرفیت لازم و نهادی برخوردار باشد تا بر اساس یک اصول و روش سیستماتیک، قادر به تأمین نیازمندیهای جامعه شود. دولت با ساختارهای قدیمی و کهنه و با روشهای سنتی نمیتواند به شبکهای از نیازمندیهای پیچیدهی امروزی پاسخ بدهد، بنابراین، ایجاب میکند که ساختار نظام دچار تغییر بنیادین شود، روشهای مدیریتی تغییر کند و ساختارها کارآمد شود. یک بخشی از این کارآمدی ارتباط میگیرد به تخصصی شدن ساختارها. این تغییرات با توسعهی سیاسی ارتباط دارد و توسعهی سیاسی، به مثابهی متحول شدن دولت و نهادهای عمومی است.

هرگاه دولت به لحاظ کارایی، به مرحلهای میرسد که قدرت پاسخگویی و مدیریت جامعه را در امر تأمین خواستهها و نیازمندیهای که از حمایت قانون برخوردار است، پیدا میکند، تأمین استقلال و حفظ آن به صورت دوامدار، یک امر حتمی خواهد شد.

در محیط آشوبزده و بی ثبات بینالمللی، هر دولت با سطوحی از قدرتهای ملموس و قابل تشخیص میتواند نقش موثر بازی کند. از قدرت سیاسی مثل توانمندی در رایزنی و اجماعسازی در محیط بینالمللی گرفته تا قدرت اقتصادی- تجاری، نظامی، فرهنگی و علمی، همه برای ایفای نقش موثر در محیط داخلی و بینالمللی لازم است. دولتهایی که از این پشتوانهها محروم است، بدون تردید نمیتواند خوب بازی کند، نه تنها که خوب بازی کرده نمیتواند، بلکه شانس بازی و ایفای نقش را هم ندارد. در این صورت، دولت ضعیف بار میآید، ضعف دولت، تنها زمینه را برای از دست دادن فرصتها و از کف دادن آنچه دارد، هموار میسازد. آسیبپذیری استقلال نیز از روی ضعف و ناتوانی است. هر دولت بر اساس یک اعتبار و پشتوانهی محکم میتواند جایگاه خود را در محیط بینالمللی تثبیت کند، اگر این پشتوانهها نباشد، سایر بازیگران حساب باز نخواهد کرد و این امر برای دولتهای ضعیف یک محرومیت را نشان میدهد. با این وجود، برای حفظ و پایداری استقلال، به همهی این ضرورتها باید توجه جدی شود که یکی از این ضرورتهای راهبردی، توسعهی سیاسی است. افغانستان نیازمند توسعهی سیاسی است و با توسعهی سیاسی، حفظ استقلال و حرف زدن از استقلال پایدار، سخن با حساب و کتاب خواهد بود، وگرنه مشکلات فزونی میگیرد و کم نخواهد شد.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید