روزنامه اصلاح

چه‎گونه با خشونت‎های اجتماعی مبارزه کنیم؟

آصف مهاجر

بخش چهارم

خشونتهای کلامی، آفت فرهنگی است؛

یکی از انواع خشونت، خشونت کلامی است. خشونت بار گستردهای دارد، لایههای زیرین و پنهان آن، معمولاً خشونتهای کلامی و زبانی است. در جامعهی ما بیشتر خشونتهای فزیکی مطرح است، در حالی که خشونتهای کلامی مسألهی جدی تصور نمیشود. این در حالی است که خشونتهای کلامی بیشتر خاصیت جرقهزنی را دارد و عاملی میشود برای  خشونتهای دیگر و حتا بروز جرم وجرایم در  جامعه. خشونتهای کلامی بیشتر با تهدید، توهین، ابراز تعصب، بدگویی و غیبت، تمسخر و فحش و ناسزاگویی مصداق پیدا میکند. همان طوری که زبان و سخن یک امر فرهنگی است، خشونتهای کلامی نیز بار و ریشهی فرهنگی دارد. زبان آدمی با ذهن و فکر او وصل است. هر قدر که افراد به لحاظ فکری و آگاهی توسعه یافته باشند، به همان میزان کلام و سخن آنان در خط اعتدال و میانهروی قرار میگیرد و ماهیت سخن و کلام انسانی، اخلاقی و دلپذیر میشود. درست است که در جامعه خشونتهای فزیکی و محسوس بیشتر برجسته میشود و حتا مورد پیگردهای قضایی قرار میگیرد، اما خشونتهای کلامی در موارد زیاد بُرندهتر از خشونتهای فزیکی است؛ چون درد و رنجشی را تولید میکند که حتا روان و استخوان آنانی که مورد خشونت کلامی قرار میگیرند را میسوزاند.

با این وجود، جامعهی ما درگیر زنجیرهی گستردهای از خشونتهاست. در این میان، خشونتهای کلامی معمولاً بازار گرمی دارد. ما در روابط اجتماعی مان از واحد خانواده گرفته تا رفت و آمدها و تعاملاتمان در بیرون، کوچه و بازار، محل کار، اداره و محیطهای آموزشی، هر روز شاهد استفاده از کلام و ادبیاتی استیم که متأسفانه خیلی ناسالم و زننده است. ادبیات گفتاری آدمها و حتا و بروز آن از طریق شبکههای اجتماعی به صورت نوشتاری مملو از خشونت و نفرت است. در موارد زیاد حتا شوخیها و کلامهای  دوستانهای که میان افراد رد و بدل میشود، سحطی از خشونت را حمل میکند. با توجه به عصبیتهای معمول در جامعه که بار قومی، نژادی، مذهبی و ناموسی دارد، یک خشونت کلامی از جنس فحش ناموسی، میتواند جرمهای سنگین را در پی داشته باشد. استفاده از فحشهای رکیک و از نوع ناموسی، آدمها را چنان به جوش میآورد که حاضر میشوند از همه چیز بگذرند، اما طرف را بیپاسخ نمانند.

با این حساب، فرهنگ جامعه در درون خود وضعیت پنهان و خشونتزایی را حمل میکند که در لایههای دیگر عامل خشونتهای کلان و فزیکی میشود. این وضعیت نیازمند اصلاحات جدی است. بازهم نظام آموزش و پرورش چه در سطح عمومی و چه در سطح عالی و اکادمیک رسالت دارد تا در امر تربیت افراد به شکل سالم و تقویت ارزشهای مدنی و اخلاق مدنی برنامههای درازمدت داشته باشد. از این رو، نیاز است که دولت استراتژی آموزشیِ داشته باشد که در ارتباط به امور تربیتی و اخلاقی نسل یادگیرنده و مورد تربیت، چشمانداز خلق شود تا در روشنایی آن همهی کارگزاران و مسوولان امور آموزشی و پرورشی کشور بدانند که نسل مورد آموزش را بر اساس کدام شاخصهای تربیتی و اخلاقی باید تربیت کنند و انسان مطلوب جامعه و شهروندان با کدام ویژگیها خوب و مطلوب شمرده میشوند که نظام آموزشی متعهد به تربیت آن باشد. فعالیتهای فرهنگی با جنبههای اصلاحی و آموزندگی دیگر از طریق رسانهها و سینمای کشور نیز اولویت دارد که اگر روی دست گرفته شود، میتواند در امر اصلاح فرهنگ جامعه به صورت خاص و ادبیات گفتاری جامعه به صورت خاص تأثیر بگذارد.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید