روزنامه اصلاح

معلولان نیازمند توانبخشی

در افغانستان در حالی از روز جهانی معلولان بزرگداشت می شود که : بین سه تا پنج در صد از مجموع شهروندان آن را افراد دارای معلولیت تشکیل می دهد. این تعداد از شهروندان کشور شدیداً نیازمند این است که به گونه‌ی منظم و برنامه ریزی شده توانبخشی شوند.

   توانبخشی معلولان نه تنها برای خود آنان از نظر فردی مفید و حیاتی است وتا حدودی آنان را بار دیگر به جامعه باز میگرداند و به عنوان عضو فعال و موثر جامعه مطرح میکند وشعله های امید را در دل آنان روشن می کند؛ بلکه باعث آن می شود که این بخش از سرمایه‌ی انسانی جامعه که از  نظر کنشگری دچار محدودیت گردیده است، دوباره فعال شده و نقشی را در پروسه‌ی حیات ملی به عهده بگیرد و بر جامعه سود بخش باشد.

   در این راستا حد اقل دو تجربه را در اختیار داریم. یک، تجربه‌ی کشور های دیگر؛ معلولیت پدیده‌ای نیست که تنها ویژه‌ی جامعه‌ی افغانی بوده باشد، بلکه معلولیت پدیده‌ای است که هر جامعه‌ای را شامل می شود. زیرا عواملی که باعث معلولیت می شود در هر جامعه‌ای موجود می باشد. اما جوامع دیگر با سرمایه گذاری در راستای توانبخشی معلولان به هدف بازگرداندن آنان در بستر جامعه و تبدیل کردن آنان به کنشگران فعال در عرصه‌ی حیات ملی خویش کوشش شایانی کرده اند و معلولان در آن جوامع نه انسان های عاطل؛ بلکه انسان های کنشگر، فعال و مبتکری می باشند که در رقم زدن سرنوشت کشور خود سهم بایسته و برازنده‌ای ایفا می کنند.

   دوم، تجربه‌ا‌ی که در کشور خود مان داریم. آن عده از شهروندان معلولی که بنا بر امکانات شخصی ویا هم به مدد نهادها ویا افراد خیر موفق به بازتوانی وشگوفایی  استعداد خویش گردیده اند به افراد مفید وکنشگران موثری مبدل شده اند که نقش سازنده‌ای را در روند حیات ملی به عهده گرفته اند. کم نداریم افرادی را که معلولیت به هیچ وجه مانع آنان نگردیده وآنان را از نقش آفرینی در جامعه باز نداشته است. معلولان ورزشکار، یاهنرمند ویا مخترع و مبتکر ویا هم نویسنده  و شاعر و…، از این گروه به حساب می آیند.

   صلیب سرخ بین المللی تعدادی از معلولان فزیکی را در ولایت های مختلف کشور شامل برنامه‌ی توانبخشی قرار داده وآموزش حرفه واز جمله کار در کارخانه های ساخت اعضای مصنوعی، برای معلولان دیگر، باعث نه تنها بازگشت امید در وجود فردی شان شده، بلکه سبب نقش آفرینی مثبتآنان برای جامعه‌ی افغانی نیز شده است.

   این همه از آن جا است که معلولیت به هیچ وجه ناتوانی نمی باشد. درست است که معلولیت نظر به خصوصیات و میزان معلولیت فرد دارای معلولیت محدودیت می باشد؛  اما این امکان را نمی توان نا دیده گرفت که فرد دارای معلولیت استعداد بالقوه‌ی زیادی در وجود خود داشته باشد که با شگوفا شدنش بتواند به یک کنشگر مفید و موثر در روند حیات ملی مبدل شود و نه تنها که روی پای خود بایستد و خود و خانواده ی خود را ارتزاق کند و نیاز های فردی و هم خانواده ی خود را مرفوع بسازد، بلکه کلی برای جامعه مفید واقع شود.

   با این وصف لازم است تا در گام نخست این ایده در میان شهروندان وبه ویژه خانواده های که یک یا چند عضو آن معلول است تعمیم داده شود که معلولیت به هیچ وجه ناتوانی نمی باشد وافراد دارای معلولیت می توانند به کنشگران فعال و نقش آفرینان بزرگ در روند حیات عمومی مبدل شوند. در گام بعدی دولت و نهاد های همکار و…، با سرمایه گذاری به هدف توان بخشی معلولان گامی در راستای پایان دادن به حیات عاطل و بی ثمر افراد دارای معلولیت گام بردارند. تمام نهاد های شامل دولت باید به تناسب سازوکار برنامه های که بر دوش دارند بخشی از امکانات خود را در بازتوانی و توانبخشی اشخاص دارای معلولیت هزینه کنند. این میتواند بخشی از سرمایه‌ی انسانی جامعه را از حالت رکود بیرون کرده و به کنشگری فعالانه به سود حیات عمومی به کار اندازد.

ممکن است شما دوست داشته باشید