روزنامه اصلاح

مصالحه و درس‌هـایی از  گذشـته

مسئلۀ صلح، آشتی ملی و مذاکرات کلماتی اند که در سالهای پسین بیشترین مورد استعمال در رسانه های افغانستان، منطقه و جهان را دارند. افغانستان، چهل سال است در آتش جنگ می سوزد. در سال ۱۹۷۳، در یک کودتای خانوادگی، نظام سلطنتی چهل سالۀ محمد ظاهر، پادشاه افغانستان، توسط محمد داوود شوهر خواهر و پسر کاکایش، پایان یافت و نظام جمهوری اعلام شد. فقط پنج سال بعد، نظامی های وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، حزب سیاسی چپ طرفدار شوروی، نظام جمهوری را ساقط کردند و قدرت را به حزب شان سپردند. سلطۀ حزب چپ، سرآغاز جنگ داخلی در افغانستان گردید. مخالفین نظام، در پاکستان و ایران پناه بردند و از همانجا در هفت حزب جداگانه در پاکستان و هشت حزب در ایران علیه رژیم کابل به جنگ پرداختند. در روزهای اخیر سال ۱۹۷۹، قوای شوروی به افغانستان حمله کرد. ببرک کارمل را به قدرت رساند و ده سال به جنگ علیه مجاهدین ادامه داد و در نهایت از افغانستان خارج شد.

سقوط نظام تحت الحمایه شوروی و پیروزی مجاهدین سبب تامین صلح نشد. جنگ بین احزاب هفت گانه و احزاب هشت گانه، شش سال ادامه یافت و گروه طالبان توانستند با استفاده از فرصت اختلاف میان احزاب و ویرانی به بار آورده شده در جنگ داخلی میان احزاب رقیب، مجاهدین را از صحنه خارج و نظام قرون وسطایی را حاکم سازند. حمله بر برج های تجارت جهانی در امریکا، باعث شد که امریکا به افغانستان حمله کند و در سال ۲۰۰۱ به نظام طالبان پایان بخشد و حکومت جدید را در توافق بن تحت رهبری حامد کرزی بنا نهاد. در توافقات بن چهار گروه شامل مجاهدین، طرفداران شاه سابق، گروهی که به نام قبرس یاد می شد و بیشتر با ایران نزدیکی داشتند و افغانهای مقیم غرب حضور داشتند. اما از طالبان که فکر می شد، نابود شده اند، دعوت نشد.

بزودی، در چهار سال بعد(سال۲۰۰۵)طالبان دوباره در پاکستان به تجدید سازمان پرداختند و به حملات علیه دولت افغانستان و قوای بین المللی آغاز کردند که با گذشت هر سال نه تنها از بین برده نشدند، بلکه تقویت گردیدند.

تشدید جنگ مجاهدین در برابر حکومت داکتر نجیب الله در سال ۱۹۸۶، و طالبان در برابر حکومت کنونی کابل در سال ۲۰۰۸، ایده مصالحه و حل مسئله از طریق مذاکرات را در آجندای هر دو دولت قرار داد. سوال اساسی اینجاست که چرا دکتور نجیب الله، آخرین رئیس جمهور حکومت تحت الحمایه شوروی سقوط کرد و چرا اینک روند مصالحه به چالش بزرگ مواجه است. آیا می توان از شکست داکتر نجیب الله آموخت و تلاش های کنونی را با آن زمان مقایسه کرد؟

برای پیروزی مصالحه چه باید کرد؟

اول، ایدۀ مصالحه و آشتی افغانی نیست:

میخائیل گرباچف، در سال ۱۹۸۵ به عنوان رهبر اتحاد شوروی انتخاب گردید. وی با اعلام سیاست “علنیت” و “بازسازی” در شوروی را ه را برای آزادی های نسبی در شوروی باز کرد. بررسی نیاز حضور شوروی در افغانستان به یک بحث بزرگ تبدیل شد. بزودی معلوم شد که جنگ در افغانستان به بن بست رسیده و امکان پیروزی وجود ندارد. وی جنگ افغانستان را “زخم خونین” خواند. ببرک کارمل، رهبر وقت افغانستان که برای شرکت در مراسم تدفین چرننکو، رهبر سابق شوروی و تبریکی به گرباچف به مسکو سفر کرد، با استقبال کمی مواجه شد. در برگشت به کابل ببرک کارمل در یک جلسۀ حزبی، تیزس های ده گانه اش را اعلام کرد که در آن برای نخستین بار از مصالحه با مخالفین صحبت شده بود. جانشین کارمل، داکتر نجیب الله این ایده را توسعه بخشید.

در سال ۲۰۰۸، بارک اوباما، در انتخابات ریاست جمهوری امریکا بر رقیب جمهوری خواه پیروز شد. او اعلام کرد که سربازانش را از عراق خارج می کند و به جنگ افغانستان پایان می بخشد. این آغاز تلاش های دولت افغانستان برای گفتگوهای صلح با طالبان بود. وقتی برنامه خروج نیروهای جنگی امریکا و تغییر ماموریت نظامیان آنها از جنگ با تروریسم به ماموریت مشورتی و آموزشی تغییر می یابد، هم روابط کابل با واشنگتن به سردی گرایید و هم تلاش ها برای کشاندن طالبان به میز مذاکره شدت یافت.

۲- استراتیژی واضح برای مصالحه وجود ندارد:

ببرک کارمل در تیزس های ده گانه اش هدف اساسی حکومت را فراهم آوردن شرایط اساسی خواند که تمام مسایل ملی “بر مبنای اصل منافع و مصالحه ملی بدون توسل به سلاح” حل و فصل گردد. چند سال بعد، پا به پای تشدید جنگ و تغییر توازن شرایط به نفع مخالفین، دولت افغانستان اقدامات عملی را از اعلام آتش بس، آمادگی برای مذاکرات مستقیم با مخالفین، آغاز روند ژنو بین افغانستان و پاکستان و به اشتراک شوروی و امریکا، و تا امضای توافقنامه ژنو به پیش رفت و در نهایت امر حاضر شد تا حکومت را به مخالفین مسلح تسلیم نماید.

پس از سالهای ۲۰۱۰، افغانستان ابتدا روی خطوط قرمز چون قانون اساسی، حقوق بشر و حقوق زنان اصرار داشت. قانون اساسی افغانستان در سال ۲۰۰۴ به تصویب رسید. پس از سال ۲۰۱۴، دولت افغانستان خطوط قرمز را صرفا به مواد اول، دوم قانون اساسی محدود ساخت که در آن نظام سیاسی و حقوق شهروندان معرفی شده است. پس از انتخابات ۲۰۱۶ ایالات متحده و به قدرت رسیدن جمهوری خواهان، دولت افغانستان هنوز هم شرایط مذاکرات را سهل ساخت. حکومت افغانستان در کنفرانس دوم کابل ۲۰۱۸، اعلام کرد که برای مذاکرات هیچ نوع پیش شرطی وجود ندارد. مهم آنست که فقط مذاکرات آغاز گردد.

۳-مالکیت آشتی در دست افغانها نیست:

در دوران حاکمیت نجیب الله، مذاکرات چهارجانبه ژنو ادامه داشت. اما دیپلوماتهای روسی و امریکایی با هم به مذاکره می پرداختند. پیشنهادات جدید همیشه از مسکو می آمد و کابل تنها پیام رسان بود. مزید بر آن هیچگاهی مذاکرات مستقیم بین نمایندگان افغانستان و پاکستان صورت نگرفت و از طریق ملل متحد انجام می یافت. در نهایت توافق مسکو با مخالفین و نشر اعلامیۀ یلتسن با مجاهدین که در آن به حمایت از انتقال قدرت به مجاهدین تذکر رفته بود، سبب سقوط حکومت داکتر نجیب گردید.

در شرایط کنونی میکانیزم های متعددی وجود دارد. اما هنوز مخالفین حاضر نیستند با حکومت افغانستان مذاکره کنند. در نهایت امر، ایالات متحده که همیشه از فشار نظامی، قلع و قمع مخالفین صحبت می کرد، حاضر شد تا با رهبران طالبان دیدار کند. اینک کشور های مختلف منطقه و قدرت های فرا منطقه در تامین ارتباط و دیدار با طالبان به مسابقه پرداخته اند.

۴- اجماع داخلی:

عمده ترین مسئله برای آغاز مذاکرات با مخالفین اجماع داخلی است. در دوران حکومت داکتر نجیب الله، این اجماع شکل نگرفت، حتی در درون حزب حاکم درباره استراتیژی صلح و آشتی ملی و راهکارهای آن، اتفاق نظر نبود. زمانی که تلاش برای تغییر نام حزب بود، حتی یکی از اعضای بیروی سیاسی داکتر نجیب الله را به خیانت در برابر آرمانهای حزب متهم کرد.

در لحظات کنونی، نه تعریف واضح از دوست و دشمن وجود دارد و نه هم اجماع برای صلح و آشتی ملی. تاکنون این مسئله مشخص نیست که طالبان یک گروه تروریستی خوانده شود یا اپوزیسیون و برادران ناراضی. جامعه از هم گسستۀ افغانستان، به مشکل می تواند این اتفاق نظر را ایجاد نماید.  

۵-عنعنات ملی؛

تاریخ افغانها تاریخ جنگ است. کشوری که ۹۰درصد آن کوهستان است، هم در برابر خطرات طبیعی و هم برای دفاع از خود در برابر گروه های مردمی که از هم بدور افتاده بوده اند به اسلحه نیاز داشته اند، افغانها را به جنگجویان حرفه ای مبدل کرده است. سلاح نه تنها وسیلۀ دفاع، بلکه همچنان نماد قدرت در بین خودی ها و مایۀ افتخار هر افغان به حساب می آید. اعلام تولد نوزاد، مراسم ازدواج با آتش اسلحه صورت می گیرد. در سال های اخیر، تفنگ همچنان آسانترین وسیلۀ معیشت و به دست آوردن پول است.

  جنگ بین گروه های مجاهدین پس از سقوط حکومت داکتر نجیب الله، زاۀه همین طرز تفکر بود. این گروه ها در جنگ علیه دولت کابل متحد بودند، اما پس از رسیدن به قدرت به جان هم افتادند. مذاکرات متعدد و میانجی‌گری دوستان و حامیان خارجی شان هم نتوانست آنهارا به مصالحه بکشاند.

۶- رقابت های خارجی و مشروعیت دادن به طالبان:

کشورهای منطقه و قدرت های بزرگتر، بر سر آشتی ملی در افغانستان اجماع ندارند. هر کدام از این کشورها تلاش دارند تا جایگاه شان را در افغانستان پس از جنگ تضمین نمایند. بر مبنای همین رقابت میکانیزم های مختلف ایجاد گردید. گروه ۶+۱ که در آن همسایگان افغانستان همراه با ایالات متحده امریکا و روسیه شامل اند، در نتیجه اختلاف روسیه و امریکا به ویژه پس از به قدرت رسیدن ترامپ، تعلیق آمد. میکانیزم چهارجانبۀ افغانستان، پاکستان، چین و امریکا به دلیل نبود هند، روسیه و ایران تا هنوز موثریت خاص نداشته است. فارمت مسکو، با مخالفت امریکا مواجه گردید. گروه تماس شانگهای با نگرانی هایی از جانب اروپا و ایالات متحده امریکا مواجه است. افغانستان قربانی این رقابت هاست. با وجود این که قبول اصل “رهبری و مالکیت” افغانها در پروسه صلح پذیرفته شده است، اما همۀ همسایه ها با طالبان وارد مذاکره شده اند تا حمایت آنها را جلب کنند. این امر طالبان را تشجیع می کند و به آنها مشروعیت می بخشد.

آخرین تلاش ایالات متحده امریکا برای جلب حمایت پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی که حکومت طالبان را به رسمیت شناخته بودند، بیش از پیش سایر قدرت ها را نگران ساخته است. کشانیدن این سه کشور و مذاکرات مستقیم امریکا با طالبان، کابل را به شدت خشمگین و اندوهگین ساخته است. در کابل، باوری ایجاد می گردد که سناریوی دیدار مجاهدین با معاون یلتسن که در آنزمان رئیس جمهور فدراسیون روسیه بود، تکرار می شود.

چه باید کرد؟

برای پیروزی در آشتی ملی حداقل سه شرط ضروری است؛

۱-ارادۀ قوی برای مذاکره و آشتی ملی: در صورتی که هدف اصلی تامین صلح و آشتی است، باید با ارادۀ قوی و بدون هراس و سیاست بازی وارد میدان شد. راه مصالحه دشوار و پر از پیچ و خم است. باید آماده بود تا آنرا طی کرد.

۲-استراتیژی واضح و مشخص: باید به دوستان و دشمنان واضح ساخت که تا کدام حد می توان پیش رفت، پس از مصالحه چه به دست آورد و به جانب مقابل چی امتیاز باید داد. باید نگرانی ها، علاقمندی های مخالفین را باید درک کرد و به آنها رسیدگی کرد؛ تنها از این طریق اعتماد و بوجود می آید. باید هر دو طرف واضح درک کنند که در پایان روز منافع شان تامین می گردد.

۳- اجماع ملی: مردم، هم طرفداران ما و هم آنانی که فعالانه طرفدار ما نیستند، واضح بدانند که ما در پی آن هستیم که در پایان کار منافع ملی کشور حفظ گردد. البته مهم این که قبل از پایان مذاکرات باید حمایت نیروهای مسلح ملی را از دولت حفظ کرد. نظامیان باید بدانند که برای رسیدن به مصالحه توانایی جنگی شان مهم است، همان گفتۀ مشهور ژاندارک قهرمان فرانسوی هاست که در” جنگ باید باور داشت که شما برحق هستید و دشمن برحق نیست”. اما در مصالحه باید قوای مسلح معتقد باشد که برای صلح باید تا آخرین لحظات آمادگی کامل جنگی شان را حفظ کنند.

واضح است که در کشوری مانند افغانستان اجماع کشورهای منطقه و بین المللی ضروری است، زیرا این کشورها اهرم های برای اثرگذاری را هم در جنگ و هم در صلح دارند. تجربه کشورهای که از طریق مذاکرات به صلح دست یافته اند، نشان میدهد که ایجاد کانال مخفی روابط با مخالفین، و بعضاً موجودیت یک کشور که برای هر دو طرف مورد قبول باشد، برای میانجی گری بسیار کارا بوده است. اکنون افغانستان باید بتواند میان اجماع کشورهای منطقه و جهان برای صلح و انتخاب یک میانجی قابل قبول توازن ایجاد کند. مذاکرات باید به دور از رسانه ها به پیش برود. مشروعیت دولت یک امر اساسی است. دولت باید نمایندۀ واقعی تمام نهادهای اثر گذار جامعه باشد تا بتواند در مذاکرات مخفی اعتماد همه اقشار جامعه را داشته باشد. مشکل فعلی افغانستان با افشاگری های راستین و تخیلی از مذاکرات احتمالی است که مسیر مذاکرات را به انحراف می کشاند. اتحاد میان مخالفین هم بسیار مهم است تا صدای واحد داشته و به نتایج مذاکرات پایبند باشند. علنی سازی مذاکرات نه تنها دولت بلکه مخالفین را هم به مشکل مواجه می سازد و در نتیجه مذاکرات به بن بست کشانیده می شود.

احمد رهیاب

ممکن است شما دوست داشته باشید