روزنامه اصلاح

فلسـفه و افـکار انـتقادی در اندیشه سید جمال‎الدین افغان

سرمحقق عبدالجبار عابد

بخش دوم

عقاید:

عقیده اول: عبارت از تصدیق بر اینکه انسان فرشتۀ زمینی و اشرف مخلوقات می باشد.

عقیده دوم: یقین واذعان هر صاحب دین است بر اینکه ملت او اشرف ملت ها بوده وهر آنچه مخالف و نقیض او باشد، درگمراهی و باطل خواهد بود.

عقیده سوم: جزم و ایقان است بر اینکه انسان جز به منظور حصول کمالی که او را برای عروج به سوی جهان بالاتر و وسیع تر ازین دنیا آماده سازد،  وارد این حیات دنیا نگردیده است.

هر گاه به این عقاید سه گانه نظراندازیم و تأمل بنماییم، در می یابیم که این سه عقیده در حقیقت به مثابه ( دیگدان سه پایه ای )  می باشد که دیگ طبخ و نضج نفس منظم و متکامل انسان، روی آن قرار داده شده است.

عقیده اول، انسان را مومن به  کرامت شخصی اش بار آورده او را از مغاک پستی و ذلت، بیرون می کشد.

عقیده دوم، ایمان انسان را به  مبادی اش، ملت و وطنش ازدیاد و افزونی می بخشد.

عقیده سوم، انسان را برآن رهنمونی می کند که راه انتخاب شده باید منزه و پاک همچو هدف باشد، زیرا هدف مومن پاکی و صفایی خود را دارد.

سید در رابطه به خصایل که عبارت است از حیا، صداقت و امانت است نظر معقولی دارد به خصوص در رابطه به حیا، دهریون را انتقاد می نماید. دهریون حیا را مانع رزق می دانند و اما حیا از دیدگاه اسلام و فلسفۀ حقیقی اخلاقی انسان، عبارت از نور خورشید ضمیر و امانت عبارت از نیروی نامیۀ آن و صدق عبارت ازاشعۀ زداینده و پاک کنندۀ آن می باشد یا به عباره دیگر حیا عبارت از سیر نگهدارندۀ جمال، امانت عبارت از حصن مستحکم متاع خیر و صدق عبارت از صندوق حفاظت کنندۀ جوهر حق  می باشد.

پس انسان موجودی است دارای روح، ضمیر و الهام همچنانیکه دارای نفس، غرایز و عقده های نفسی نیز است و دهریت عبارت از حکومت غرایز و عقده های نفسی است و این حکومت غرایز می خواهد  ذلت و سستی، خوف و ارعاب، تفرقه و کراهیت تعمیم گردد، بنابر آن گناه و انحراف از طغیان و سرکشی غریزه جنس وعقده ها سرچشمه می گیرد. درعین زمان دزدی، رشوه و اختلاس مولود انحراف غریزۀ تملک و افراط آن به شمار می رود.

اینست ایستاده گی سید در برابر دهریون و هواخواهان شان. او به مثابه یک فیلسوف در برابر دهریون می تازد و آنانیکه کائنات و حیات خالق دیگری از دهر، طبیعت، ذرات و امثال آن می تراشند، در می آید و استدلال می نماید که انسان تسخیر کننده بحر، فضا و تسخیرکننده قوای طبیعی چسان ممکن است مخلوق ماده و یا نیروی نابینای فاقد اراده، علم، عدل باشد؟ و چگونه ممکن است دستورحیات و قانون طبیعت، برای کائنات حیه و غیر حیه از مبدآ ( لاشعور) و ( لا اراده ) به ظهور برسد؟  ( ۱۴۸:۳ )

سید جمال الدین دهریت را مرکز ذلت و مصدر فساد و خود سری و موجب سقوط فرد و اجتماع می شمارد، تاریخ نهضت های ملل را با ایمان مبادی و موجودیت ذاتی ایشان پیوند می دهد. کذا سقوط ملت ها را به نفوذ دهریون فاقد ایمان به خدا (ج) فاقد مبادی و نظم و فضایل، فاقد عدل و  کرامت وابسته می داند.

سید جمال الدین، در کتابی بنام «نیچریه» ردیه ای بر دستاوردهای داروین نوشته است که نمونه درخشانی از آنچه علمای دین، آن را در ادبیات خود، «مشاقبه» می خوانند است. مشاقبه آن است که اندیشه و یا سخنی ناراست را به کسی نسبت دهند و او را بخاطر آن اندیشه و یا سخن نکوهش کنند. سید جمال الدین در نیچریه، چنین کاری را با داروین کرده است و سپس با  «دهری بودن» داروینیسم را انتقاد کرده و مردود دانسته است.

در سالی که سید رسالۀ معروف خویش « نیچریه» را نوشت، داروین پدرود حیات گفت. او دوسال قبل از مرگش تألیفاتش را متوقف ساخته بود جالب اینست در آن مقطع زمانی که سید به فعالیت هایش آغاز نموده  بود در باره تحقیقات داروین کتابی در شرق وجود نداشت و اما اینکه چطور سید به این همه نظریات و افکار داروین دست یافت، در خور اهمیت است.

شاید موضوع نشو و ارتقا از لحاظ محیط و شرایط زیست سنت کائنات و جهان موجود بوده امرنیست که زیاد تر مورد اختلاف باشد واما بحث و اختلاف چه در گذشته و حال، به اطراف انواع می چرخد. آیا انواع به آفرینش مستقل و جداگانه آفریده شده است؟ یا بر طریقی که داروین گمان کرده، از حالی به حالی تطور و دگرگونی می پذیرد؟ طریق داروین عبارت است از انتخاب طبیعی. سید جمال الدین هنگامیکه در برابر اندیشۀ طرفداران انتخاب طبیعی در تطور کائنات، به معارضه برخاست در عین وقت، شاگردانش چون ولبرفورس ویا هکسلی نیز با وی هم نظر نبودند و به انتخاب طبیعی ایمان نداشتند. نظریات که در میان این دو تن تبادل میگردید تقریباً با نظریات سید افغانی در رابطه به داروین همسان بود، سید در این زمینه با استشهاد مسأله « ختنه » که درمیان قسمت های اعظم جهان، رایج  می باشد، ابتکار در خور وصفی را نصیب گردید. (  ۱۴۹:۳ )

یکى دیگر از نوشته‏ها و مباحثاتى که مى‏تواند اهمیت مقام فلسفه و تفکر انتقادى، در نزد سید را براى ما روشن سازد، مباحثات وى با ارنست رنان است که قبلاً بر آن اشاره شد. بنا بر قولی: « ارنست رنان مى‏گوید که بنا به تقاضاى جمال‏الدین در سوربن، سخنرانى تحت عنوان «اسلامیسم و علم» ایراد کرد. متن این سخنرانى در روزنامه  (Debats ) شماره ۳ مارچ ۱۸۸۳ میلادی انتشار یافت. این سخنرانى جنجال زیادى برانگیخت. در میان نقدهایى که انتشار یافت، یک یادداشت و یک پاسخ از سیدجمال‏الدین بود. برداشت رنان در مورد دین اسلام این بود که، اسلام دین سخت و خشنى است … هرگاه پیروان آن گناه کنند،  مدام از خدا طلب عفو و بخشش مى‏کنند. ( ۶:انترنت )  

     رنان سخنان خود را این چنین به پایان مى‏برد. «علم روح جامعه است، زیرا علم نفس علم است. علم موجب تفوق نظامى و صنعتى مى‏شود و روزى فرا خواهد رسید که موجب تفوق اجتماعى نیز بشود. یعنى جامعۀ به‏ وجود بیاورد که در آن عدالت متناسب با ماهیت جهان تحقق یابد… من عمیقاً اعتقاد دارم که علم درجهت خیر است. اگر خطرى هم از آن ناشى شود باز خود علم مى‏تواند، آن را جبران کند و آخرالامر علم در خدمت ترقى و پیشرفت خواهد بود، منظورم پیشرفت واقعى است، پیشرفت غیرقابل تفکیک از احترام به آزادى و انسان».(۶: انترنت)

    دو ماه پس از انتشار سخنرانى، سید در پاسخ به رنان که در روزنامه(Debats) 18 می ۱۸۸۳ انتشار یافت، مطالب کنفرانس را شرح مى‏دهد و تنها آنچه که به نظرش ناعادلانه مى‏آید در نسبت دادن عدم تحمل عقیده مخالف به اسلام می باشد که صریحاً به آن تأمل می نماید و به باد انتقاد می گیرد و مى ‏نویسد که: «سخنرانى آقاى رنان حاوى دو نکته اصلى است: سعى فیلسوف بزرگ اثبات این مطلب است که دین اسلام ذاتاً مخالف توسعه علم است و اعراب طبیعتاً هیچ رغبتى به علم مابعدالطبیعه و فلسفه ندارند.( ۷۲:۴ و۷۳)

    سپس سید در پاسخ به آنچه که آقاى رنان درمورد قوم عرب گفته است، مى‏گوید: «ملت عرب از حالت توحشى که داشت بیرون آمد و در راه پیشرفت علمى و ذهنى گام برداشت، و این سیر را به‏ سرعتى انجام داد که در هیچ چیز نظیر آن را نمى‏توان یافت جز در فتوحات سیاسى‏اش، درواقع در مدت یک قرن مردم تقریباً تمام علوم یونانى را جذب کردند، علومى که در مهد کشورهاى خود طى قرون به ‏طور بطى‏ پیشرفت داشت ولى بعد از قلمرو شبه جزیره عربستان تا کوه هاى همالیا و قله‏هاى پیرنه بسط یافت، باید گفت علوم به‏ طور شگفت ‏آورى در میان اعراب در تمام کشورهایى که زیر سلطه آنها بود بسط یافت… اعراب گرچه در ابتدا نادان و بدوى بودند باز آنچه را توسط ملل متمدن قبلى کنار گذاشته شده بود، بدست گرفتند و دوباره مشعل خاموش شده علم را برافروختند و به رشته‏ هاى علمى به‏ طور بى‏ سابقه‏اى بسط و درخش دادند. آیا همین امر نشان و دلیل عشق طبیعى آنها به علم نیست درست است که اعراب فلسفه را از یونان گرفتند اما علاوه بر بسط و ترویج علوم که درواقع مزد و اجر فتوحاتشان بود، با دقت و امانت و سلیقه نادرى آنرا نیز تکامل بخشیدند».(۷۷:۴و۷۸)

« درانتهاى جوابیه، سیدجمال الدین افغانی نقد خود را اینگونه ختم مى‏کند:«عقل با عامه و جماهیر خلق موافق نیست و تعلیمات آن را جز عده‏اى روشنفکر نخبه درک نمى‏کنند علم هر اندازه هم که عالى باشد، باز کاملاً انسان را راضی نمی سازد. انسان تشنه آرمان است و مى‏خواهد به قلمروهاى تاریک و دوردستى برسد که فلاسفه و دانشمندان نمى‏توانند آن را درک کنند و نه بررسى.» (۸۱:۴ )

بعد از اینکه ارنست رنان جوابیه را می خواند سپس با قضاوت درست مى‏افزاید: « در این بحث نفیسى که شیخ جمال‏الدین آن را مورد تحقیق قرار داد. جز در یک نکته که به حق باید با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، اختلافى وجود ندارد…»

نتیجه

سید جمال الدین افغانی مفهوم‏ سازى فلسفى خود را بر ایده تعلق و استدلال منطقى بنا مى‏ کند. به نظر او پدر و مادر علم، برهان است، و برهان نه گالیله است و نه ارسطو. حق در آنجاست که برهان بوده باشد. او ضرورت پاسخگویى به نیازهاى مادى انسان (آب، غذا، مسکن و صحت) را از طریق علم و تکنالوژى مى‏پذیرد؛ ولى با این حال، او فلسفه انتقادى را مبناى علوم و تکنالوژى مى‏داند به نظر او فلسفه علت اصلی تولید انشاى معارف، ایجاد علوم و اختراع صنایع و ابداع حرفه است. علاوه بر این، به اعتقاد وى؛ برآورده ساختن نیازهاى مادى، پیش ‏نیازى است که ما را قادر مى‏سازد که به روح خود توجه کنیم. صریح‏ ترین بیان تفکر انتقادى سیدجمال الدین در مقالۀ  که در سال ۱۸۸۳ در نشریه (Debats)، و در پاسخ به جمله ارنست رنان به اسلام، چاپ شده، بازتاب یافته است. گذشته از آن مبارزه سید با دهریون که کاملاً الحادی ومنکر خدا بودند، مشهود و هویداست. رد نظریات داروین در باره آفرینش انواع بحث دیگری است که سید هنگامیکه هیچ گونه کتابی در شرق وجود نداشت برپایه استدلال قوی و نظر انتقادی بدان نگریست ونظریات خود را ارائه داشت.

     سید با همه متفکران هم عصر خویش متفاوت بود. او واجد اندیشۀ مستقل بود و دعواى نجات امت اسلامى در سر داشت. در تمام عمر، مشرق زمینیان را به فرا گرفتن دانش و فن و به راه ترقى افکار مى‏خواند، در محافل دانشجویان هند، سید را صاحب مقام عالی دانسته و به مثابه یک شخصیت آزاد فکر مى‏شناختند و او را داعى شعار آزادى، برابری و مساوات می دانستند.

     سیدجمال الدین، طراح اصلى اتحاد اسلام، ناقد استعمار و هجوم خارجى و ستایشگر فن‏آورى و دانش غربیان است. او در تحلیل علل انحطاط مشرق زمین، ریشه نهایى آن را به جهل بازمى‏گرداند. به گفتۀ او این جهل دو آفت اصلى در پى دارد، رکود فلسفه و خروج دین از پیام اصلى اولیه‏ اش یعنى آزادى، برابرى و مساوات.

جا دارد که به عنوان آخرین کلام به نظر علامه اقبال در باره سید افغانی نظر اندازی نماییم که می گفت، اگر شخصی واقعآ در جهان اسلام وجود داشته باشد که ما  واقعاً او را مجدد بنامیم، جزء سید جمال الدین افغان کسی دیگری بوده نمی تواند. او بنیان گذار سرنوشتی بود که مسلمانان در نیمه‎ی دوم قرن بیستم منتظر آن بودند.

مآخذ

۱ابوریه، محمود ، ندای سید جمال الدین، مترجم از عربی بشار، کابل: موسسه انتشارات بیهقی، ۱۳۵۵.

۲حلبی، علی اصغر ، زنده گی و سفرهای سید جمال‌الدین اسعدآبادی با شرح و نقد رسالۀ نیچریه، تهران: زوار ۱۳۵۶٫

۳سلجوقی، صلاح الدین ، فلسفه سید جمال الدین، رساله ها و مقالات در بارۀ سید جمال الدین، باهتمام وتدوین عبدالرحمن جدیر، کابل: وزارت اطلاعات وفرهنگ، ۱۳۵۵٫

۴مجتهدی، کریم ، سید جمال الدین اسعد آبادی و تفکر جدید، ایران: نشر تاریخ، ۱۳۶۳٫

۵مهدوی، اصغر و ایرج افشار، مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده در باره سید جمال الدین، تهران: انتشارات دانشگاه، ۱۳۴۲٫

۶تاریخ و فلسفه در اندیشه سید جمال الدین اسدآبادی ، دکتر سیمین فصیحی

ممکن است شما دوست داشته باشید