روزنامه اصلاح

فرایند مکتوب سازی؛ کوششی در اتصال با امر آینده

زبان وجود تعلقی دارد؛ متعلق به خرد است. هرآن‌چیزی که آدمی فکر می‌کند را می‌گوید یا این‌که می‌نویسد و مکتوب می‌کند. خرد و زبان؛ و آن‌سوتر امر مکتوب، از هم‌دیگر جدایی ناپذیر اند. به گفته‌ی «هامان» زبان «تنها اولین و آخرین ارغنون و معیار خرد است، بی‌آن‌که اعتبارنامه‌ای جز سنت و کاربرد داشته باشد.» دانش و رویه‌ی فکریِ آدمی تنها از روی داده‌هایی که از راه زبان بیرون می‌دهد، آفتابی می‌گردد. در نبود مکتوب‌سازی یا کلی‌تر بگویم زبان، بشر نمی‌تواند دانش خویش را همگانی کرده و مورد بررسی و نقد قرار دهد. زیرا چیزی که اشتراک‌بردار نباشد و در حوزه‌ی تجربه‌ قابلیت بسط را نداشته باشد، ویژگی علمی ندارد و هیچ‌کاری از آن ساخته نیست. خرد هم دو گونه است: خرد نظرورز و خردروزمره. گفته‌ها و نوشته‌ها بنابر ارتباطی که با این دو نوع خرد برقرار می‌کنند، اعتبار و دوام می‌یابند. گفته‌ها و مکتوباتی که با «خرد نظرورز» رابطه دارند، از یک‌سو اعتبار علمی دارند و از سوی‌دیگر دوام‌دار می‌مانند و جاودانه می‌شوند. گفته‌ها و نوشته‌هایی‌ که از اهالیِ «خرد روزمره» استند، دکمه‌ای از اعتبار در آن‌ها قابل مشاهده نیست، و دوام‌شان در ضعف و شدتی که در اتصال با خردنظرورز بر می‌دارند، وابسته است، لذا می‌شود گفت: چه بسا مکتوبات و گفته‌هایی که پس از ارایه‌؛ نابود می‌شوند. چه بسا نوشته‌ها و گفته‌هایی که روزگار اندی خریدار دارند و به‌زودی از رونق باز می‌مانند و چه بسا نوشته‌هایی که جاودانه می‌شوند و تا قیام قیامت در بازار معرفت خریدار دارند. از این‌رو، می‌شود سطح آگاهی و دانش؛ و میزان خردورزی در یک شخص را از سخنان و مکتوباتی که عرضه می‌دارد، سنجید. در این میان «فرایند مکتوب‌سازی» دریچه‌ای‌ست که دغدغه‌های فکریِ آدمی را همگانی می‌کند و حتی برای انتقال آن به نسل فردا امکان می‌دهد. دانش‌مندان و اندیش‌گرانی که پیشگامِ ساحت فلسفه و خردورزی و پیش‌کسوت عرصه‌ی دانش و آگاهی تلقی می‌شوند، همه به‌گونه‌ای در فرایند مکتوب سازی تأثیرگذار بوده اند و ذریعه‌ی آن داشته‌های فکریِ خویش را به پسینیان انتقال داده‌اند. اگر مکتوب‌سازی وجود نمی‌داشت، ما نه « حکمت متعالیه» داشتیم و نه هم «منطق دیالکتیک»! نه «الشفا» داشتیم و نه کسی ابن‌سینا را می‌شناخت، لذاست که به ارزش بی‌سزا و انسان‌ساز «مکتوب‌سازی» و خط و کتابت پی‌ می‌بریم و حفظ آنرا از مختل شدن و مبتذل شدن لازم می‌شماریم. در ذیل به چند سبب از اسبابی که در دماغ فرایند مکتوب‌سازی خوش نمی‌افتد و باعث اختلال آن می‌گردد، می‌پردازم:
مبتذل‌نویسی:
مبتذل‌نویسی سبب می‌شود تا فرایند مکتوب‌سازی مختل شود، و از راه خویشتن آن‌چنان‌که باید عبور نتواند. بی‌احترامی‌ها و پیروی از منطق فحش و دشنام، آن‌هم تا حدی که موقعیت انسانی را به‌اندازه‌ی «امکان دشنام» فروکاست کند، امر مکتوب را مبتذل می‌کند. زمانی که امر مکتوب به ابتذال کشانیده شود، هیچ پی‌آیندی نمی تواند داشته باشد، تنها پی‌آیندی که دارد، این است که نسل فردا قضاوت می‌کنند که «با خفتن خرد هیولا زاده می‌شود»! من اطمینان می‌دهم که هیچ فرد خردمندی به مبتذل نویسی دست نمی‌یازد و رویه‌ی فکریِ او هرگز به ابتذال کشانیده شدن فرایند مکتوب سازی را بر نمی‌تابد، تنها کسانی به تعبیر «برادران بوهمه» از این «دیگریِ خرد» استفاده می‌کنند که خردمندی ندارند و نهایت ارتباط آن‌ها با خرد، به خرد روزمره خلاصه می‌شود. در توسعه‌ی حیات انسانی هیچ مسأله‌ی مهم‌تر و حیاتی‌تر از «مکتوب سازی» و خط و کتابت نیست. چون بشریت از همین مجرا به کمال خویش نزدیک می‌شوند، آن‌گونه اندیشه‌های پیشینیان، ما را از لحاظ معرفتی فربه می‌کند، برون‌داد یافته‌های خرد از طریق «خرد انتقادی» توسط ما، می‌تواند پسینیان را آگاه‌تر و فهمیده‌تر بار بیاورد. به پندار من در مورد کسانی که به مبتذل‌نویسی اشتغال دارند و از کاربرد هیچ کلمه‌ی ولو قبیح و غیراخلاقی فروگذار نمی‌کنند، دو احتمال وجود دارد. احتمال اول این‌که آن‌ها ارزش امر مکتوب را در حد لازم نفهمیده اند و بیش از این‌که تقصیر داشته باشند، قصور دارند. حتی می‌شود گفت آن‌ها به‌دلیل دماغ پریشان و آشفته‌خویی که دارند، خود را به غفلت می‌زنند، و«سمرقند و بخارا» را به یک «خال هندو» می‌فروشند. احتمال دوم از نظر من این است که آن‌ها در «جهل مرکب» به‌سر می‌برند و با ادعای دانستگی حتی به اصل «مسأله» نزدیک هم نمی‌شوند. آن‌ها «مورد خطاب» را عام می‌پندارند، در حالی که مورد خطاب می‌تواند خاص هم باشد؛ آن‌سان که آن‌ها در استفاده از منطق دشنام مورد خطاب شان خاص است. در موارد و مباحث علمی زمانی که از بدن و کناره‌های آن بحث می‌شود، مورد خطاب عام است، همه‌ی انسان‌ها را در بر می‌گیرد و لذا سر سخن چنان می‌شود که نشانه‌ای از هتاکی در آن قابل مشاهده نمی‌باشد. ولی زمانی که از سوی مبتذل سازان امر مکتوب از اعضای بدن و «عورت» سخن به میان می‌آید مخاطب خاص بوده و صریحا به او اهانت می‌شود. که در رویه‌ی این چنینی تردید ندارم، اگر از یک‌سو گزاره‌های اخلاقی به پشیزی حساب نمی‌شوند، از سوی‌دیگر ارزش امر مکتوب و یا همان نوشته‌ای که حاوی چنین عباراتی استند، ارزش علمی خویش را از دست می‌دهند و دوام نمی‌یابند.
رویه‌ی جعل:
رویه‌ی جعل به‌ویژه در مقام تبیین واقعیت‌های تاریخی فرایند مکتوب سازی را با بن‌بست مواجه می‌کند و گزاره‌های تاریخی را برای نسل‌فردا گنگ و مبهم می‌رساند. جاعلان «واقعیت» را «تحریف» می‌کنند، که پی‌آمد آن نقل قول‌های متعدد در مورد «موضوع واحد» خواهد بود. فرق جعل با قرائت هرمنوتیکی از «پدیده‌ی واحد» این است که در برداشت هرمنوتیکی شخص ناظر و معنایاب صادق است، ولی در «رویه‌ی جعل» نه تنها که صادق نیست، بلکه کوشش می‌کند، حتی خلاف برداشت خویش را بیان کند. جعل‌کاری و تحویل بردن «امر مکتوب» به «امر مجعول» از لحاظ این‌که ارزش‌گذاری به مکتوب‌سازی را زیرپا می‌کند و فرایند مکتوب سازی را نیز مختل می‌کند، آن‌گونه که نسل آینده را در دو راهه‌ای ‌صدق و کذب قرار می‌دهد و آن‌ها نمی‌فهمند که آیا «خضر» کار «صحرایی» می‌کرده یا «مدنی»؟! لذا عده‌ای راه صحرا را در پیش می‌گیرند و برخی دیگر قفل دروازه‌ی مدینه را می‌شکنند، که بی‌تردید سبب جدایی‌ها و شکاف بین باورهای آن‌ها خواهد شد، عالمانه نیست. پس نباید کینه‌توزی‌ها و دشمنی‌های خویش را در نوشته‌ها و مکتوبات خویش راه بدهیم، کاری که متأسفانه خیلی‌ها انجام می‌دهند. من فکر می‌کنم، روشن‌گری معنایی غیر از این ندارد. بهترین معنایی که می‌شود از روشن‌گری ارایه داد، ارزش‌گذاری و تلاش در راستای «مکتوب سازی» سالم است. هم می‌تواند حقایق را برای نسل‌امروز آشکار کند و هم می‌تواند تا حدی از جدای‌هایی که از سوی مکتوب‌های مجعول قرار است دامن «نسل چهارم» را بگیرد، جلوگیری کند.
حال اندیشی:
حال‌اندیشی در عرصه‌ی «مکتوب سازی»، به معنای فروکاست کردن میزان تأثیرگذاریِ متن در «حال» است که به هرگونه تأثیر آن در «آینده» احتمال نمی‌دهد. متأسفانه در جامعه‌ی افغانی از این دست افراد چنان زیاد است، که «الا ماشاء الله»! این افراد، نه تنها که در «زوال عقلانیت افغانی» بسیار مؤثر اند، که در مختل‌سازی امر مکتوب، ذریعه‌ی هیاهوی فیسبوکی و بلوای عامیانه نیز نقش غیر قابل انکار دارند. به پندار من خطرناک ترین بن‌بست فرایند مکتوب سازی «حال اندیشی» است که باید در راستای رفع آن قدم برداشت. چون ما برای امروز نمی نویسیم. مخاطب ما تنها نسل امرور نیست، ما برای فردا نیز می‌نویسم، پس باید در حدی توان وضعیت آن‌ها را در نظر داشته باشیم. ابن‌سینا هم برای زمان خویش نوشت و هم برای بعد از خودش. فارابی باری از دغدغه‌های بزرگی را بر دوش خویش حمل می‌کرد، که اکنون ما میراث دار آن هستیم. «حکمت متعالیه» برای پشینیان نوشته نشده است، بل‌که حال ما هم در آن مد نظر بوده است. آدورنو و هورکهایمر، تنها برای نسل نخستین «مکتب فرانکفورت» نگفته‌اند و ننوشته اند، که برای نسل دوم آن، کسانی مثل هربرت شندلباخ و یورگن هابرماس نیز گفته‌اند و نوشته‌اند. یعنی ما از دریچه‌ای کتاب و کتابت، یا همان امر مکتوب، با نسل آینده‌ی خویش اتصال می‌یابیم. از این‌رو باید دقیق و عالمانه با احترام‌گذاری و حفظ ارزش‌های امر مکتوب، در میدان برون‌داد یافته‌ها و داده‌های خرد خویش جولان کنیم.
گذشته از این‌ها اسباب پنهانی نیز وجود دارد، که می‌تواند فرایند مکتوب‌سازی را مختل کند و بن‌بستی به شمار آید دردسر ساز. لذا بسیار ضروری‌ست که به امر مکتوب که یگانه را اتصال به نسل آینده است، احترام بگذاریم و در حفظ و بارور سازیِ آن بکوشیم. «ن. والقلم و ما یسطرون» ناظر بر همین معناست. عامل «خامه» است، و معمول که برآیند آن می‌باشد «سطر» یا محتوایی چیزی که با قلم ارایه می‌شود است، که بر هردو «قسم» یاد می‌شود و اگر از حقایق برخوردار باشند، تا میزانی قدسی اند. موضع من و حرف‌هایی که پیرامون فرایند مکتوب‌سازی گفتم، چیزی بیش‌تر از تفسیر این «آیت قرآنی» نیست. روشن است که ما به‌سوی مکتوب سازی مبتذل و پریشان داشته‌های مان در حرکتیم. اگر وضعیت چنین دوام کند، نسل آینده‌ی ما میراث‌دار دشنام و جعل خواهد بود. مکتوبات برخی از نویسندگان بی‌مسأله نه تنها روشن‌گر و مفید نیست، بلکه بر ابهام و پیچیدگیِ هرچه بیش‌تر مسأله می‌افزاید. قبول دارم که ما در روزگار تیره‌ای به سر می‌بریم که روشنایی و روشن‌گری در چنین اوضاعی محال می‌نماید ولی باید تسلیم شرایط نشده و از واقعیت‌ها سخن بگوییم، تا «دهلیزی» ایجاد کنیم برای «رستگاریِ» نسل آینده. در غیر این‌صورت بر علاوه‌ای این‌که ما قربانی هستیم، نسل چهارم خویش را نیز قربانی می‌کنیم. حسین مرادی

ممکن است شما دوست داشته باشید