روزنامه اصلاح

ضرورت و اهمیت بازسازی فرهنگی در کشور

آصف مهاجر

بخش شانزدهم

هنجارها و ارزش ها جزو عنصرهای مهم فرهنگ شمرده می شوند، هنجارها و ارزش ها در واقع دو روی یک سکه اند، ارزشها مبنای هنجارهاست؛ یعنی هنجارها بر اساس ارزش ها  استوار می یابد و ارزش ها محتوای  هنجارهار را میسازد . وقتی از ارزشها به هنجارها می رسیم، در حقیقت در راستای کابردیسازی ارزشها گام برداشته ایم. طی نوبتهای قبلی در مورد هنجارها و ارزشها در حد لازم پرداختیم. در کنار این که هنجارها و ارزشها جزو عنصرهای فرهنگی به شمار می روند، فرهنگ از عنصرهای دیگر نیز برخوردار است، باورها یکی دیگر از این عناصر محسوب میشوند. باورها یا همان اعتقادات یک بخش مهمی از عناصر معنوی و غیرمادی فرهنگ محسوب می شوند. باورها و اعتقادات بیانگر یک گرایش درونی و فکری است نسبت به آن چه  که ا نسان ها بر اساس شناخت، درست، حقیقت، صادق و قابل پذیریش می پندارند و آن ها را تصدیق می کند. برخی ها باورها و ایمان را یکی می دانند، در حالی ایمان حالت خاصی از باورهاست، زمانی که انسان قلباً به یک چیز باور پیدا کرد، ایمان را در پی دارد و ایمان یک تحول درونی و قلبی است که برای انسان آرامش و ایمنی خلق می کند و اثرگذاری دارد. ایمان روی رفتار انسان تأثیر می گذارد و الزاماتی را خلق می کند، در حالی که باورها یک امر عمومی است و موارد گوناگون را شامل می شود که بیشتر بیان گر این است که انسان یک چیز را می پذیرد. این پذیرش یک امر ذهنی است و مدام در حال تغییر است؛ در حالی که ایمان به عنوان یک تصدیق قلبی و عمیق معمولا از ثبات برخوردار است.

به بیان دیگر، باورها و عقاید توافق هایی است در مورد این که چه چیزی در جهان ، اصل درست و حقیقت است یا واقعیت دارد؟ مثلاً اعتقاد به خدای یگانه، نمونهای از باور مشترک بین جوامعی است که دین توحیدی دارند.

البته گاهی برخی از باورها که بیشتر ریشه بومی و تاریخی دارد، وارد باروهای دینی میشود که البته ممکن است که درست نباشد و میتواند یک امر ناصواب باشد. برای نمونه، عقیده به نحس بودن سیزده که در بین برخی از مردم کشور و کشورهای همجوار رایج است، یا بدپنداشتن شماره ۳۹ در کشور ما، اموری اند که هیچ گونه دلیل منطقی بر بد بودن و نحس آن وجود ندارد؛ ولی در میان خیلی ها پذیرفته شده است و نسبت به آن حساسیت خاص دارند.

 در واقعیت امر هر فرهنگی لزوماً مشتمل بر باورهای درست و واقعی نیست، بنابراین تلاش و  فعالیت های اساسی  در امر بازسازی فرهنگی و مدیریت فرهنگی در جامعه، در جهت تثبیت و نهادینه کردن و ترویج باورهای درست و عقلانی و تلاش در جهت قناعتدهی مردم برای دست کشیدن از باورهای غلط و نادرست، یک امر لازمی است. باید تأمل کنیم که موفقیت در عملکرد نظام های اقتصادی، سیاسی و…،  هر جامعه به نظام باورهای منطقی و عقلانی آن ارتباط دارد.

باورها و اعقتادات می تواند  وجه دینی داشته باشند و می تواند بر پایه عقل و تجربه استوار باشد. وقتی می گوییم که تمام  عالم و  هستی مخلوق خداوند بزرگ است، این یک باور را نشان می دهد، اما یک باور ساده نیست، بلکه صورت ایمان را پیدا کرده است و ایمان نیز می تواند پشتوانه ی عقلی و علمی داشته باشد. این که میگوییم که زمین به دور خورشید می چرخد نیز یک باور است، این باور مبنی بر یک شناخت علمی است، یا این که می گوییم که فساد اداری مانع پیشرفت و ثبات در کشور می شود، نیز یک بارو است، اما باور سیاسی و مبتیی بر عقلانیت. باورها یک بخشی از هستی کیفی انسان ها را نشان می دهد و هیچ  جامعه ای و هیچ فردی بدون باور و اعقتاد بوده نمی تواند، اما کیفیت باورها و اعتقادات ممکن در سطح جوامع متفاوت باشد؛ حتا هر  جامعه باورهای مختلف دارد، چون گروه های مختلف مردمی در یک جامعه زندگی می کنند و هر گروه مردمی ممکن  است باورهای خاص شان داشته باشد، هرچند باورهای مشترک نیز وجود دارد.

آن چه فرهنگ یک جامعه را متحول می سازد، شگلگیری باورهای مبتنی بر عقلانیت است. توجه به عقلانیت به معنای ندیده گرفتن ایمان نیست، بلکه ایمان و عقل می تواند ممد هم باشد، ایمانی پایدار می ماند که پشتوانهی عقلی پیدا کند و عقل با تکیه بر ایمان می تواند از تزلزل رهایی یابد. برای نمونه، خداوند بزرگ در بسیاری از موارد در قرآن کریم انسانها را به تعقل، تأمل و فکر کردن تشویق کرده است و این نشاندهندهای این است که عقل باید پشتوانهی ایمان قرار گیرد و ایمانی که ناشی از شناخت عقلانی باشد، هرگز متزلزل نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید