روزنامه اصلاح

ضرورت اصلاح نظام آموزشی کشور

آصف مهاجر

بخش سوم

 بحث‎های قبلی در ارتباط به این مسألهی آموزشی توضیح داده شد که نظام آموزشی کشور فاقد پشتوانه فکری و تئوریک است و این مسأله میتواند محدودیتهای قابل توجهی را از لحاظ آموزشی و تربیتی به بار بیاورد؛ چون نظام آموزشی بدون پشتوانههای مستحکم علمی و نظری، خلاهای جدی را در پی دارد. برای مثال، هرگاه امور آموزشی بدون یک طرح کلی که در آن رویکردهای آموزشی و تربیتی تعریف شود، جریان پیدا کند، چیزی که گُنگ میماند این است که ما به دنبال چه استیم، اساسیترین خواست ما از آموزش چیست و نظام آموزشی ما پاسخگوی کدام ضرورتهای اساسی و عینی جامعه است؟ از سوی دیگر بدون پشتوانه علمی و تئوریک ما نمیتوانیم در امور آموزشی هماهنگی ایجاد کنیم و برنامههای عمل معمولاً به صورت پراکنده و جدا از هم در مکاتب جریان مییابد. در بحث امروزی، تلاش میکنیم مسألهی نصاب درسی را مورد بحث قرار دهیم.

وضعیت نصاب درسی در نظام آموزشی کشور؛

یکی از معضلات و چالشهای جدی در  عرصهی آموزش کشور، از لحاظ محتوایی، وضعیت نامناسب نصاب درسی است. این مسأله تا حدی جدی است که باری از سوی رئیس جمهور کشور نیز یادآوری شده بود. ایشان تأکید کرده بود که نصاب درسی باید مورد بازنگری قرار بگیرد. با این وجود، در امر نصاب درسی چند مسأله قابل توجه است که باید مورد بازنگری و اصلاح قرار بگیرد:

اول: آیا نصاب درسی وزارت معارف کشور پاسخگوی نیازمندیهای امروزی جامعه است؟ نصاب درسی اساسیترین موضوع در نهادهای آموزشی است. محوریترین کاری که مربوط به امر آموزشی میشود، نصاب درسی است. نصاب درسی مواد ذهنی و فکری برای شاگردان است. مضامین درسی که اساسیترین عنصر نصاب درسی است، ذهن و فکر دانشآموزان همیشه با آن درگیر می باشد. هرگاه این نصاب مطابق به ضرورتهای عینی جامعه طراحی شود، اصل کاربردی بودن آن مورد توجه واقع شود، کیفیت نگارش، علمی بودن متون درسی، ظرافتهای سنی، جنسیتی و روانی شاگردان و در مضامین علوم اجتماعی، ارزشهای مدنی و شهروندی، آگاهیهای سیاسی که منجر به خلق شعور سیاسی در دانشآموزان شود، مورد ملاحظه قرار بگیرند، نصاب درسی از لحاظ کیفی دچار تغییر می‎شود، مثلاً در بسیاری از مضامین درسی، به خصوص در مضامین علوم اجتماعی و تعلیمات مدنی، موضوعات به صورت خیلی پراکنده تنظیم شده است. موضوعات به گونهای جابه جا شده است که معلوم نیست چرا دانشآموزان این موضوعات را می خوانند و چه کمکی به اندوختههای علمی آنها میکند و چه کابردی در زندگی آنها میتواند داشته باشد. هرگاه مفاهیم و موضوعات درسی بدون اصل ضرورت و کارایی در کتابهای درسی گنجانیده شود، این مسأله جز اینکه برای دانش آموزان وقت کشی باشد، سود دیگر ندارد، از سوی دیگر اصل تسلسل منطقی میان موضوعات درسی در یک کتاب و بین یک پایه درسی با پایههای دیگر درسی رعایت نشود، ابهام خلق میشود. در این صورت ذهن دانشآموز دچار سرگردانی میشود و آنها نمیتواند به یک نتیجهی منطقی دست پیدا کند. در یکی از مضامین درسی تعلیمات مدنی، بحث دولت مطرح شده است، اما بدون اینکه به صورت علمی مراحل شکلگیری دولت را پیش از دولتهای ملی و بعد از آن بررسی کرده باشد و یا این اینکه در پایهها و صنفهای بعدی این بحث به گونهای دوام پیدا کرده باشد که سرانجام دانشآموزان به نتیجهی منطقی برسند. برای نمونه، مضمون تعلیمات مدنی در صنفهای مختلف تدریس میشود، اما میان موضوعات و محتوای آنها اصل تسلسل موضوعی و منطقی رعایت نشده است؛ جدا از اینکه شرح و بسط موضوعات با اصول علمی و اکادمیک کمتر همخوانی دارد. از نگاه دیگر، آموزش های دینی بستر مناسب برای پرورش استعداد و وجدان اخلاقی در دانش آموزان است، چون دین مبین اسلام و کارنامه پیامبر گرامی اسلام سرشار از نکته‎های ظریف اخلاقی است و اما در مضامین دینی کمتر به بعد اخلاقی دین مقدس اسلام پرداخته شده است، بیشتر مسایل ابتدایی با جنبه ی فقهی گنجانیده شده است که اکثریت دانش آموزان آن مسایل را یاد دارند یا در خانه از پدر و مادرشان هم می‎توانند بیاموزند.

از جهت دیگر، تعداد مضامین درسی خیلی زیاد است، خصوصاً برای صنف های دوره اصول صنفی و ابتدایی، بسیار دشوار است که دانش آموزان مضامین متعدد را با علاقه بخوانند و یاد بگیرند. در این دوره‎ها لازم است که شاگردان با مکتب بیشتر خو بگیرند و عادت کنند و نسبت به  مکتب شوق و علاقه پیدا کنند، هرگاه تعداد مضامین زیاد باشد، آن‎ها نسبت به درس و مکتب دل‎سرد می‎شوند. در صنف های بالاتر نیز تعداد مضامین زیاد است و از سوی دیگر غیرکابردی. تعدد مضامین در ابتدایی ترین صورت خود دانش آموزان را خسته می‎سازد و این خستگی باعث می‎شود تا آن ها نسبت به درس و مکتب کم انگیزه شوند. یکی از رسالت نهادهای آموزشی این است که استعداد و توان‎مندی‎های باالقوه دانش آموزان را شگوفا و بارور بسازند، اگر بنا به عوامل مختلف دانش آموزان با مسأله ی بی انگیزگی مواجه شوند، عملاً زمینه‎ی شگوفایی از آن ها گرفته می‎شود که این امر خلاف اصول آموزش و امر تربیتی است.مسأله‎ی تخصصی شدن نصاب درسی امر مهم دیگر است که نیازمند توجه مسوولان امور است. حداقل در دوره لیسه لازم است که مضامین رشته بندی شوند و دانش آموزان بر اساس نوع علاقه‎مندی خود مضامین را اختصاصی‎تر بخوانند و برای آزمون کانکور آمادگی بگیرند. یک بخشی از نارسایی‎ها همین است که همه‎ی دانش آموزان از روی اجبار مضامینی را می‎خوانند و باید بخوانند که نسبت به آن‎ها هیچ علاقه مندی ندارند. اگر مضامین در دوره لیسه اختصاصی شود و آزمون کانکور نیز بر اساس همین اصل تنظیم شود که علاقه مندان رشته های علوم تجربی و علوم طبیعی فقط مضامین اختصاصی این حوزه را امتحان بدهند و علاقه مندان مضامین علوم اجتماعی و دینی مضامین اختصاصی همین رشته ها را امتحان بدهند، کارایی نظام آموزشی بالا خواهد رفت و اثر مطلوب تری را بر جا خواهد گذاشت. در این میان می شود برخی از معلومات عمومی را که نیاز است هر کس بداند، در هر دو بخش گنجانیده شود. بنابراین ضرورت است که در این بخش نصاب درسی مورد اصلاحات جدی و کارشناسانه قرار بگیرد تا نظام آموزشی کشور صاحب نصاب درسیِ شود که اساس فرهنگ سالم در جامعه گذاشته شود و این گونه نسل مورد تربیت جامعه، نسل توان‎مند و با تربیت اخلاقی تحویل جامعه داده شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید