روزنامه اصلاح

صلح چیست و چه گونه میتوانیم به آن دست یابیم؟

در کشور ما، کلمهی صلح و جنگ بیشترین کاربرد را دارد؛ چون در شرایط جنگی قرار داریم و آرمان دیرینه‌ی مردم صلح است. مبالغهآمیز نخواهد بود اگر بگوییم همه از جنگ به نحوی صدمه دیده اند و در شرایطی که اقشار مختلف مردمی سالهاست تاوان جنگ فراگیر را میدهند، برقراری صلح فوریترین ضرورت اجتماعی است. آن چه مسأله است، خود مفهوم صلح است. با وجودی که از صلح زیاد سخن زده میشود، اما این مسأله به صورت بنیادین مورد بحث و مطالعه قرار نگرفته است. اکثریت مردم فکر میکنند همینکه آتشبس صورت بگیرد و گروههای متخاصم، مخالفان مسلح دولت و تروریستها دست از جنگ در برابر دولت و مردم بکشند، صلح تأمین شده است. هرچند جامعهی ما در شرایط جنگی قرار دارد و در این وضعیت که هرروز صدای شلیک اسلحه به گوش میرسد، سربازان و نیروهای نظامی ما در سنگر و جبهات جنگ قرار دارند و قربانی میدهند، عملیاتها جریان دارد و مخالفان دولت لحظهای را برای حمله از دست نمیدهند، صلح برای همه، همان توقف جنگ است.

و اما اگر با دقت به عمق مسأله فکر کنیم، توقف جنگ، معنای حداقلی صلح است. صلح به شرایطی گفته میشود که تمامی ارزشهای حیاتی جامعه مصوون باشند و جامعه قادر باشد تا منافع ملی خود را پیگیری کند و آرمانهای مشترک مردم مجال تحقق را داشته باشد. رفاه و آسایش، آرامش همگانی، نظم عمومی، حقوق اساسی مردم، عدالت اجتماعی و آزادیهای مردم در موجودیت دولت با ثبات و دموکراتیک، تأمین شوند؛ در این صورت است که شرایط صلحآمیز در جامعه برقرار است. آتشبس و توقف جنگ، اولین و ابتداییترین گام برای آغاز صلح است، نه خود صلح. تا مادامی که در جامعه، موجودیت انسان، روان انسان، رفاه و آسایش افراد، آزادی و حقوق اساسی افراد جامعه، شخصیت و هویت افراد جامعه مورد تهدید قرار بگیرند، تعصب و تبعیض وجود داشته باشد، مردم جامعه از زندگیشان به دلیل گستردگی فقر و ناامنی رنج ببرند، انواع مصیبتهای اجتماعی مثل بیماری، قحطی، عدم دسترسی به خدمات مناسب شهری و اجتماعی، زندگی را برای اکثریت مردم تلخ بسازند، آن جا شرایط صلحآمیز برقرار نیست و برقرار بوده نمیتواند؛ چون همین مسایل است که زندگی جمعی و روابط جمعی را خشونتبار میسازد. در شرایط صلحآمیز، تمام افراد جامعه از قشر و تباری که باشند، به هر قوم و مذهبی که تعلق داشته باشند، چه در اقلیت باشند و چه در اکثریت، در آرامش به سر میبرند و روابط سالم دارند و هیچ گروهی از گروههای دیگر متضرر نمیشوند، بلکه همه مدافع یکدیگر اند و به یک سرنوشت مشترک رسیده اند. آنچه که بیشتر قابل تأمل است، این است که صلح تنها جنبهی بیرونی ندارد، بلکه بُعد درونی هم دارد. منظور از بُعد درونی این است که افراد جامعه آیا به زندگی صلحآمیز باور دارند یا نه، آیا همدیگرپذیری، همگرایی، احترام متقابل، احترام به کرامت انسانی، باورمندی به زندگی قانونمند و رعایت حقوق شهروندی در آن جامعه به یک فکر و فرهنگ عمومی تبدیل شده است یا خیر، اگر پاسخ مثبت باشد، این ایده تقویت میشود که شرایط فکری و عقیدتی برای تحقق صلح آماده است و اساساً شرایط اجتماعی خود بستر زندگی صلحآمیز شده است. در صورتی که گروههای مردمی در یک جامعه به لحاظ فکری و عقیدتی دچار اختلافات خصمانه باشند، نسبت به همدیگر کینه و عداوت داشته باشند، موجودیت دیگران را برایشان مزاحمت تعریف کنند، به دنبال حذف همدیگر باشند، برتری طلبی نژادی و مذهبی در میان شان وجود داشته باشد، در این صورت است که وضعیت فکری و عقیدتی افراد جامعه مناسب شرایط صلحآمیز نیست. مسألهی دیگر که بایستی مورد تأمل قرار بگیرد، وضعیت دولت در ارتباط به صلح است. تحقق صلح نیازمند بازوی قدرتمندی است که همواره باید از صلح و شرایط آن حراست کند. معمولاً صلح بدون یک دولت با اقتدار و دموکراتیک، لنگ است و تحقق آن امکانپذیر نیست. وقتی ما از ارزشهای حیاتی و منافع جمعی یک جامعه حرف میزنیم، به این معناست که این ارزشها نیازمند حراست و حفاظت است. سازمانی که از این ارزشها باید حفاظت کند و شرایط صلحآمیز را برقرار بسازد، دولت است. دولت در زمانی میتواند به این هدف برسد که از طریق نظام آموزشی کارا و موثر خود برای تحقق صلح پایدار و واقعی، فرهنگسازی کند، نسبت به شرایط مرتبط به صلح که همانا، عدالت، رفاه همگانی، آزادی، تأمین حقوق اساسی و حقوق شهروندی و در نهایت قانون اساسی دموکراتیک است، متعهد باشد و از این ارزشها با تمام قوا حراست و در برابر تهدیدگران آن قاطعانه ایستادگی کند. دولتهایی که نسبت به اصول و شرایطی که لازمهی صلح است، پابند نباشند، اساساً نمیتوانند که فضای صلحآمیز را خلق کنند. اگر از یک طرف صلح با چگونگی فکر و فرهنگ یک جامعه گره میخورد از سوی دیگر بدون دولت با اقتدار و دموکراتیک نیز تأمین نمیشود؛ چون صلح پیش از آن که در بیرون از ذهن مردم، برنامه و اصول دولتداری باشد، به اذهان و فرهنگ مردم و اصول و شرایط دولتداری برمیگردد. مردمی که از ادبیات و فرهنگ  صلحگرا محروم باشند و دولتهایی که خودشان مستبدانه عمل کنند و متعهد به ارزشهای مدنی و دموکراتیک نباشند، خود این وضعیت مولد جنگ و خشونت خواهد بود. با این حساب، اگر قرار است در کشور ما صلح برقرار شود، باید چند کار جدی صورت بگیرد:

اول، دولت در نظام آموزشی و تحصیلی تغییرات اساسی و بنیادی را وارد کند، نصاب آموزشی و تحصیلی لازم است با معیارهای جهانی برابر شود تا از این طریق فرهنگ صلحخواهی و ادبیات صلحآمیز در سراسر کشور رایج شود؛

دو، رسانههای کشور لازم است فعالیتهای شان را در محور مصالح جمعی و خیر عمومی تنظیم کنند و از رفتار و گرایشهای که منجر به ترویج فرهنگ بدبینی و تفرقه میشود، شدیداً خودداری کنند؛

سه، دولت نسبت به حراست از قانون اساسی و تمامی ارزشهای بنیادین و حقوق اساسی مردم بیشتر متعهد باشد؛

چهار، لازم است دولت برای ریشهکن کردن، فقر و بیکاری، تبعیض، فساد اداری، فعالیتهای مافیایی، قانونشکنی و سایر مسایل مشابه، طرح و برنامه موثری را روی دست بگیرد و آن را عملی سازد.

پنج، مبارزه با افراطگرایی و شرایط داخلی که زمینه را برای مداخلات بیرونی فراهم میکند را به طور جدی در دستور کار خود قرار دهد. این مبارزه هم میتواند بُعد نظامی داشته باشد و هم بُعد فکری و فرهنگی. در این صورت است که میتوانیم نسبت تحقق صلح در کشور امیدوار شویم، وگرنه صلح چیزی نیست که به این سادگی در جامعهی ما حاکم شود.

آصف مهاجر

ممکن است شما دوست داشته باشید