روزنامه اصلاح

شـاه و آرمان‌شهر

اقوام و زبان‌ها؛

یکی از جذابیت‌ها و شگفتی‌های کابل برای بابر، زبان‌های گوناگون و اقوام ساکن کابل است که بابر در یادداشت‌هایش در باره‌ی آن‌ها سخن گفته است. بابر می‌گوید، در هیچ جای دنیا همانند کابل اقوام و زبان‌های گوناگون وجود ندارد:
« در کابل اقوام مختلف زندگی می‌کند. در جلگه‌ها و وادی‌هایش اتراک و ایماق و اعراب و در بعضی روستاهایش سارت‌ها زندگی دارند و در بعضی دیگر از دهکده‌ها و ولایاتش پشایی و پراچی و تاجیک و بره‌کی و افغان‌ها اند.» بابر در خاطراتش زبان‌های رایج در کابل را یازده زبان خوانده و از زبان‌هایی نام برده که در حال حاضر برای بسیاری‌ها نا آشناست:« در کابل ده-یازده زبان تکلم می‌شود. عربی، فارسی، ترکی، مغولی، هندی، افغانی(پشتو)، پشایی، پراچی، بره‌کی و لمغانی. معلوم نیست که در هیچ ولایتی اینقدر اقوام مختلف با زبان‌های گوناگون وجود داشته باشد». البته منظور بابر از اقوام و زبان‌های کابل، اقوام ساکن و زبان‌های رایج در مرکز، نواحی و ولایات مربوطه‌ی کابل بوده که در حال حاضر هم در ساحات و ولایاتی که از کابل جدا شده اند، اقوام گوناگون با زبان‌های مختلف زیست دارند. بابر در تقسیمات جغرافیایی از واژه‌ی تومان استفاده کرده و در جایی ضمن اینکه نواحی و ولایات مربوط به کابل را توضیح داده، در مورد واژه‌ی تومان نیز معلومات داده است:« ولایاتش چهارده تومان است، در سمرقند و بخارا و این نواحی، به چند ولایت کوچک که تحت اداره‌ی یک ولایت بزرگ باشد، تومان می‌گویند. اما در اندجان و کاشغر، اورچین و در هندوستان پرگنه گفته می‌شود. اگرچه بجور، و سواد و پرشاور و هشتنغر قبلاً از توابع کابل بوده، اما در این تاریخ به جهت قوم افغان‌ها تقسیم شده، بعضی آن‌ها به افغان تعلق یافته و از ولایت بودن آن چیزی نمانده». برخی زبان‌هایی که بابر از آن‌ها نامبرده، هنوز زنده اند و به آن‌ها تکلم می‌شود؛ اما شماری از این زبان‌ها کاملاً ازمیان رفته اند. در حال حاضر چیزی به نام زبان بره‌کی، لمغانی یا لغمانی وجود ندارد و به زبان‌های ترکی، مغولی، عربی و هندی هم در ساحاتی که بابر از آن‌ها به نام نواحی کابل نامبرده، تکلم نمی‌شود. زبان‌ گبری هم در منطقه‌ی چترال و اطراف آن صحبت می‌شده است که اکنون چیزی از این زبان نیز باقی نمانده است.

کابل مرکز فرمانروایی؛

بابر در دهه‌ی سوم عمرش به کابل آمد و خود را پادشاه کابل اعلام کرد. او ۲۱ سال دوره‌ی جوانی اش  را در این شهر سپری کرد و بعد به فکر تصرف هندوستان برآمد. گذشته از این که کابل آرمان‌شهر بابر بود و طبیعت، آب و هوا، مردم و فرهنگ آنان را دوست می‌داشت؛ موقعیت استراتیژیک این شهر نیز برای وی جذابیت داشت. بابر به این باور بود که کابل دروازه‌ی هندوستان است و هر کسی که کابل را در اختیار داشته باشد، هند را نیز در اختیار خواهد داشت. بابر در یادداشت‌هایش از استحکامات طبیعی کابل نیز یاد کرده و گفته که کوهستان‌های اطراف کابل این شهر را به یک قلعه‌ی طبیعی مبدل کرده و چنان مستحکم است که یاغی‌ها و شورشیان نمی‌توانند به سادگی وارد آن شوند. همانگونه که یادآوری گردید، بابر پس از تحکیم قدرت‌اش در کابل و مناطق مربوطه‌ی آن به فکر تصرف هند افتاد و با لشکری بزرگ به هند حمله کرد. وی در سال ۱۵۲۶ میلادی مطابق با ۹۳۲ ه‍.ق. ابراهیم لودی را که در دهلی سلطنت می‌کرد، مغلوب ساخت و به این ترتیب امپراتوری بزرگ گورکانیان هند، معروف به «امپراتوری مغولی هند» را تأسیس کرد و اعقاب او حدود ۳۵۰ سال بر سراسر یا بخش‌هایی از شبه قاره هند فرمانروایى کردند. بابر پس از پیروزی در برابر ابراهیم لودی در منطقه‌ی پانی پت، دهلی و آگره را تصرف کرد و در مدت کوتاهی بر بخش‌های وسیعی از خاک هندوستان مسلط شد. مؤرخین هندی به این باور اند که در زمان سلطنت بابر بر هندوستان، کابل پایتخت و مرکز فرمانروایی او بود. جواهر لعل نهرو به این باور بود که بابر پس از تصرف هند، علاقمند ماندن در آنجا نبود و می‌خواست هرچه زودتر به کابل برگردد و هند را از همانجا اداره نماید. مترجم انگلیسی بابرنامه هم در یادداشت‌هایش که ضم متن انگیسی بابرنامه به نشر رسیده است، می‌نویسد، از متن مکاتیب و ابیاتی‌که بابر درهند سروده است و در دیوان دومش درج می‌باشد، برمی‌آید که بابر زندگی در هند را پر مشقت یافته بود، او در نظر داشت تا بعد از تحکیم قدرت‌اش درهند به کابل برگردد و هندوستان را به پسر بزرگش همایون و یا هم دامادش بسپارد و سپس کابل را پایتخت شاهنشاهی اش قرار داده و فتوحاتش را به سمت شمال دریای آمو ادامه دهد. از همین سبب بود که کابل را تا آخر عمرش به هیچ یک از پسرانش نداد. بابر خود در این مورد می‌نویسد: « دیگر اینکه از ولایات، کابل را خالصه کردم تا از پسران هیچ کس طمع نکند».

بازگشت؛

 بابر شخصاً حدود پنج سال بر هند حکومت کرد و بعد در سال ۱۵۳۰مطابق ۹۳۷ هجری قمری به عمر ۴۹ سالگی از اثر بیماری در آگره جان باخت. جسد وی را طور مؤقت در ارم باغ آگره، جایی‌که اکنون در مقابل عمارت تاج محل قرار دارد، دفن کردند تا اینکه ده سال بعد جسد وی مطابق وصیت خودش، توسط پسرش جهانگیر به کابل آورده شده و در باغی که خود وی ساخته بود، دفن گردید تا روانش به آرامش برسد. باغ بابر در دامنه‌ی غربی کوه شیر دروازه موقعیت دارد که در آن زمان بر زمین‌های هموار و حاصلخیزی مشرف بود. اکنون در این منطقه که بنام گذرگاه یاد می‌شود ساختمان‌ها و خانه‌های مسکونی اعمار گردیده و چیزی از جذابیت‌های طبیعی آن به جا نمانده است. اما باغ بابر دوباره به حالت اولی اش برگشته است. هرچند باغ بابر هم در زمان فرمانروایی جهانگیر و فرمانروایان دیگر بابری و هم در زمان حکومت امیرعبدالرحمن خان توسعه یافت و ساختمان‌های جدیدی در آن اعمار گردید، اما گذشت چند قرن از عمر آن و رویدادهای ناگوار چند دهه‌ی گذشته در افغانستان سبب شد تا این بنای تاریخی و یگانه یادگار  ظهیرالدین محمد بابر به گونه‌ی جدی آسیب ببیند، تا اینکه در سال ۲۰۰۲ میلادی به کمک بنیاد آغاخان مطابق سبک معماری قدیم آن بازسازی گردید که اکنون یکی از تفریحگاه‌های عام کابل است و روزانه صدها تن از شهروندان کابل و ولایات و همچنین شماری از گردشگران خارجی از آن دیدن می‌کنند.

ممکن است شما دوست داشته باشید