روزنامه اصلاح

سیاست خارجی کشور؛ بایدها و نبایدها

آصف مهاجر

بخش دوم

 اهداف در سیاست خارجی؛

دولتها در دو محیط فعالیت میکنند، محیط داخلی و محیط بینالمللی. سیاست خارجی امکان پیگیری اهداف دولتها در محیط بینالمللی است. این اهداف بر اساس خطوط کلی دولت، ارزشها و منافع ملی که دولت از آن نمایندگی میکند، تعیین میشود. آنچه که دولتها را وادار به داشتن سیاست خارجی منسجم و سازمانیافته میسازد، بر میگردد به اهداف آن و جدیت در پیگیری آن، سیاست خارجی در واقع سازوکاری پیگیری اهدافی است که دولتها برای خودشان تعریف و تعیین میکند. معمولاً دولتها دارندهی ایدیولوژیهای متفاوت اند و از این رو، اهداف در سیاست خارجی دولتها نیز یکسان نیست. هر دولتی هدفهای خاصی را در سیاست خارجی خود دنبال میکند، اما به لحاظ نظری، هدفها به دستههای مختلف تقسیم میشود که در این نوبت، هدفهای فوری، کوتاه مدت و بنیادی مورد بحث قرار میگیرد:

میدانیم که در فوریترین حالت، بودن و موجودیت دولت یک امر مهم و بنیادی است. دولتها همواره با تهدیدهای بیرونی که از محیط بینالمللی سرایت میکند، مواجه اند. این تهدیدها میتواند بار اقتصادی داشته باشد، یا هم جنبهی سیاسی، فرهنگی و نظامی. اقدامات نظامی دولتها علیه همدیگر یکی از آشکارترین نوع تهدید است که از محیط بینالمللی امکان بروز دارد و برای براندازی واحدهای دیگر ممکن پیریزی و عملی شود. با این وجود، این هدف یکی از اهداف فوری و استراتژیک دولتهاست که از طریق سیاست خارجی که نوع تعامل و کنش یک واحد سیاسی را را در حوزهی بینالمللی با واحدهای دیگر نشان میدهد، دنبال میشود تا با اقدامات موثر، سطح همکاریها و تعامل منفعتبار گسترش داده شود و امکان تهدیدها خنثی شود. البته این هدف فوری بدون پشتوانههای محکم فکری، سیاسی و قدرت نظامی و اقتصادی به آسانی ممکن نیست. مثلاً کشور ما از نظر اینکه با کدام سطحی از تهدیدهای بیرونی مواجه است که موجودیت دولت را با خطر مواجه میسازد، در وضعیت بحرانی و اضطرار قرار دارد. افغانستان در شرایط پر تنش منطقهای قرار دارد که سطح تضاد منافع در مقایسه با سطح همکاریهای منطقهای در آن خیلی بلند است.

کشورهای منطقه به خصوص برخی از دولتهای همسایه در مدت زمان طولانی استراتژیهای موجودیت برانداز را علیه دولت دنبال کرده اند. چندین دهه جنگ و آشوب عمومی در کشور مصداقی از این استراتژی موجودیت برانداز علیه دولتداری و ثبات در کشور بوده است. اکنون این مسأله در سیاست خارجی کشور بایستی خیلی برجسته و مهم باشد که با چه تدابیر و کنشهای معقول و چه سازوکارهای از قبل تعیین شده قادر است تا در محیطه بینالمللی به گونهای عمل کند تا سطح تهدیدها را کاهش و میزان فرصتها را گسترش دهد تا نظام موجود با خطر فروپاشی مواجه نشود. این هدف برای تمامی دولتها قابل درک و یک امر بدیهی است، اما آنچه که یک دولت کارا را از دولت ناکارا متمایز میسازد، نوع پیگیری این اهداف و داشتن ابزار تحقق آن است.

مثلاً موجودیت دولت ما با دخالتهای آشکار و پنهان و گستردهی منطقه در معرض تهدید قرار دارد و فعالیت گستردهی گروههای افراطی با حمایت برخی از منابع بیرونی، دلیل آشکار این دخالتهاست، آنچه که در سیاست خارجی کشور جایی بحث و تأمل را دارد، این است که هدف فوری و حیاتی در سیاست خارجی کشور که همانا حفظ نظام و دولت موجود است، چه گونه و با چه طرح و تدبیری پیگیری میشود؟ روشها و  ابزار تحقق این هدف در سیاست خارجی کشور چه گونه تعریف و تعیین شده است و آیا هدف فوری و کوتاه مدت در سیاست خارجی کشور از حمایت همهجانبه مردم، گروههای سیاسی، احزاب و کلیه تصمیمگیرندگان دولتی و حلقهی شریک قدرت سیاسی برخوردار است و  دولت با کدام امکان داخلی و کدام امکان در محیط بینالمللی این هدف فوری را خود را دنبال میکند، تا چه حد به هدف خود دست یافته و اگر در این عرصه با ناکامی مواجه است، دلایل آن چیست؟

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید