روزنامه اصلاح

زمان کاری در نظام اداری کشور، کمیت یا کیفیت؟

این روزها یکی از موضوعات مورد بحث رسانهها و شبکههای اجتماعی، لغو تعطیلی روز پنجشنه در ادارات دولتی در پایتخت است. در سال ۱۳۸۹ حکومت تصمیم گرفت تا روز پنجشنبه ادارات دولتی تنها در کابل تعطیل باشد. این تصمیم در ارتباط به آلودگی شدید هوا در پایتخت کشور اتخاذ شد. مسوولان تشخیص داده بودند که هرگاه روز پنجشنبه در ادرات دولتی و در پایتخت تعطیل باشد، شاید از میزان آلودگی هوای پایتخت کاسته شود. مسؤولان فکر میکردند که اگر یک روز  به رخصتی پایان هفته اضافه شود، وضعیت آلودگی هوا بهتر خواهد شد؛ چون رفت و آمد وسایط نقلیهی حامل کارمندان دولتی در جادههای پایتخت یک روز کم میشود. این درحالی است که آلودگی هوا در پایتخت وابسته به علتهای گوناگون است. مسأله تنها تراکم وسایط نقلیه در شهر نیست، بلکه مسألهی اساسی نوعیت ماشین و مواد سوخت آنهاست که خیلی دودزا میباشد. از سوی دیگر، وقتی روز پنج شنبه تعطیل شد، کارمندان دولت حتماً در خانه نمیمانند، آنها از وسایط نقلیه شخصی و شهری برای گشت و گذارشان استفاده میکنند و این گونه است که جادهها همچنان در شلوغی و ترافیک باقی میمانند. به هر صورت، این تصمیم یک اقدام کارشناسانهی سازمانی نبود. به چند دلیل:

اول؛ آلودگی هوای پایتخت معلول عوامل و شرایط مختلف است. تنها به وسایط نقلیه و شلوغی آن بر نمیگردد.

دوم؛ تعطیلی کارمندان دولت در روز پنجشنبه، به معنای ماندن آنها در خانه نیست، بلکه آنها مجال بیشتر پیدا میکنند تا به کارهای شخصی و امور مربوط به خانوادههایشان مثل خرید و دید و بازدید از دوستان و اقارب رسیدگی کنند و این گونه است که جادهها همچنان شاهد شلوغی و ترافیک خواهند بود.

سوم؛ برخورد دوگانه در تقسیم اوقات کاری رسمی و سازمانی از لحاظ روانی آزاردهنده است. وقتی از جمع ۳۴ ولایت یکی آن یک روز تعطیلی بیشتر داشته باشد، برای کارمندان ولایتهای دیگر خوشایند تمام نمیشود. از سوی دیگر حتا در پایتخت، نهادهای آموزشی و بخشهای خصوصی از این تعطیلی بهرهمند نیستند.

با این وجود، رخصتی روز پنجشنبه در پایتخت کمکی به کاهش آلودگی هوا نکرد و این تصمیم ملاحظه شد که ناشی از یک اقدام آنی و غیرکارشناسانه بوده است. این امر در کشور ما خیلی معمول است. مسوولان امور به یکبارگی و بدون مطالعات روشمند و تخصصمحور در امور مختلف تصمیم میگیرند، بعد از تصمیمشان و زمانی که باید اقدامات عملی صورت بگیرد، متوجه میشوند که چه اشتباهی را مرتکب شده اند.

اکنون که حکومت تصمیم گرفته تا در سال جدید، این رخصتی را لغو کند، باید دقت کنیم که آیا یک اقدام درست است، اساساً کارمندان چه در سازمانهای دولتی و چه خصوصی باید در هفته چند ساعت کار کنند. چند ساعت کاری اصولاً بیشتر نتیجهبخش و مفید تمام میشود؟ اگر وضعیت جاری کشور را مورد توجه قرار دهیم، به خوبی و برای همه روشن است که جامعهی ما دچار یک عقبمانی تاریخی است. افغانستان نظر به خیلی از کشورهای جهان و منطقه عقبمانده است. این عقبمانی محصول سالها جنگ و بیثباتی در کشور است. سالیانی که باید در راستای پیشرفت و توسعهی کشور کار میکردیم، مصروف جنگ و خشونت علیه همدیگر بودیم و زمان مان را صرف امور بیهوده کردیم. اکنون اگر این فاصلهی طولانی را که از دیگران عقب ماندهایم، جبران کنیم، ما باید زمان لازم را در اختیار داشته باشیم. مردم ما بیشتر از دیگران کار کنند تا عقبمانی تاریخی را جبران کرده باشیم؛ اما واقعاً امکانپذیر است؟

میدانیم که انسان برای هر کاری ظرفیتی دارد. انسان ماشین نیست، حتا ماشین وقتی بیشتر از حد معمول کار کند، استهلاک میشود. انسان نیز با کار غیرمعمول دچار فرسودگی و خستگی میشود. با این حساب، کشور ما از آنجایی که یک روز را در هفته تعطیلی رسمی دارد، به لحاظ کمی ادارات ما  از سایر کشورها بیشتر کار دارند و کارمندان ما با مصروفیت بیشتر سر دچار اند.  

یکی از ملاحظات جدی در نظام کاری، مسأله کیفیت و مفیدیت کار است. در نظام اداری کشور شش روز هفته کار تعیین شده است و کارمندان در جریان هفته فقط یک روز رخصتی دارند. آنچه اکنون مورد توجه است، تعداد روزهای کاری در جریان هفته و ساعات کاری میباشد؛ در حالی که مفید بودن کار یک امر جداگانه است. این مهم است که کارمندان در جریان هفتهی کاری چند ساعت باید کار کنند، اما این امر خیلی اهمیت دارد که در این ساعات کاری چه کار مفیدی را باید انجام دهند. هر کارمندی در ادارهای وقتی فعالیت میکند و امتیاز دریافت میکند، باید سنجش سازمانی صورت بگیرد که در برابر این امتیاز دریافتی کدام کار مفید و قابل سنجش را برای کشور و نظام انجام میدهد. در خیلی از بخشهای اداری کشور، وقتی حرف از استخدام زده میشود، بیشتر پُر کردن بستهای خالی است، در حالی که برای هر پست اداری، باید اهداف و ظایفی تعریف شود که آن وظایف معطوف به نتیجه و هدفهای قابل سنجش باشد.

برای نمونه، هر شهر نیازمند یک نهاد شهرداری است، وقتی ما از نهادشهرداری حرف میزنیم، هدف واضح است که باید به امور شهر رسیدگی شود و شهر سروسامان بگیرد؛ اما اگر امور شهری همچنان در نابهسامانی به سر ببرد، حضور کارمندان و هزینههایی که برای نهاد شهرداری در یک شهر به مصرف میرسد، معطوف به نتیجه ی مطلوب و رضایت بخش نبوده؛ چون کار مفید در آن جا کمتر صورت گرفته است. همینطور وقتی از اداره ترافیک یاد میکنیم، باید وظایف و اهدافی که مربوط به اداره ترافیک میشود، اولتر از همه مورد توجه واقع شود. در اداره ترافیک، کارمندان زیادی کار میکنند، اما کار مفید کمتر صورت میگیرد و به امور مراجعین به این اداره رسیدگی فوری و به موقع صورت نمیگیرد. این مسأله نشان میدهد که با وجودی که در جریان هفته کارمندان در این اداره حضور دارند، ساعات کاری قابل توجه نیز برای کار تعریف شده است، اما کار مفید و معطوف به نتیجه کمتر صورت میگیرد. همین طور در مورد برخی از وزارتخانههای دیگر و ادارات محلی مفید بودن کار مورد ملاحظه است.

مورد دیگر زمان کاری است. مطالعات نشان میدهد که حتا کار در جریان هفته اگر از ۴۰ ساعت بیشتر شود، پیامدهای مطلوب ندارد. اولین پیامد منفی آن رخنهی خستگی و فرسودگی در کارمندان است و این به خودی خود کارایی کارکنان را ضعیف میسازد. با توجه به این اصل، لازم است که نظام اداری کشور بر اساس مطالعات علمی و سازمانی، زمان و ساعات کاری را تنظیم کند و از سوی دیگر ایجاب میکند که اهداف کاری در هر سازمان به گونهی واضح تعریف شود؛ طوری که هر کار باید نتیجهی مملوس و قابل محاسبه را داشته باشد. در صورتی این که این ملاحظه مورد توجه واقع شود، از موجودیت بستهای اضافی ناکارامد در نظام اداری کشور جلوگیری میشود و دولت مجبور نیست که هزینههای اضافی را متحمل شود، بلکه هر هزینهای که صورت میگیرد، نتیجه بخش باشد و اینگونه است که نظام اداری در کلیت خود کارامد میشود.

آصف مهاجر

ممکن است شما دوست داشته باشید