روزنامه اصلاح

دکتور شمس‌الحق آریان‌فر: کاکه‎گی و عیاری یک سنت جلیل در کشور ما بوده است

کابل باستان با سنت های پسندیده، عنعنات ستوده، مهد فرهنگ عالی بود. در کابل دیروز ما مردان عیار، راد مرد و صادق داشتیم که از ویژه گی های انسانی و جوانمردی برخوردار بودند. این عیاران، رادمردان و جوانمردان در تداوم تاریخ پر شکوه کابل از خود شهامت، دلیری و دستگیری از مردم را به یادگار ماندند و مردم تا این حال نام این عیاران و جوانمردان با اعزام و اکرام یاد میکنند.

صواب خواهد که تا در باب این عیاران و جوانمردان کابل از زبان دکتور شمس الحق آریان فر نویسنده و شخصیت فرهنگی کشور بشنویم که عیاران و کاکه ها،کی ها بودند و چه ویژه گی های داشتند.

دکتور آریان‌فر در این باره می‌گوید: 

عیاری که در تاریخ به نامهای رادی، فتوت، جوانمردی و کاکه گری نیز یاد شده است، یکی از شیوه  های زیست اجتماعی و سیاسی در خاور زمین بوده.فرهنگ عیاری ، فرهنگ گذشت، مدارا ، ایثار و فداکاریست. به سخن دیگر  عیاری ویا جوانمردی، خود یک فرهنگ است؛  فرهنگی که مجموعۀ ارزشهای انسانی ، آزادی و ایثارگری را در خود نهفته دارد.

در فرهنگ کهن آریاییان  و به ویژه در اوستا، از عیاری وجوانمردی به نام
« رادی » و « راتی » یاد شده است که عیار و جوانمرد در اوستا، راد و یا رات خوانده شده است
.

فردوسی می گوید :

همه مردمی  باید آیین تو 

 همی رادی و راستی دین تو

در دورۀ اسلامی و درخراسان زمین، راد مردان را به نام عیاران یاد کردند و درسالیان پسین این بزرگواران به نام  جوانمرد وکاکه وگاهی مرد، رند، خراباتی، یاد شده اند.

درر ابطه به پیشینۀ عیاری دانشمندان دیدگاه های متفاوت ارائه کرده اند. برخی به این باور اند جوانمردی محصول نظام طبقاتی است؛ شماری جوانمردی را زادۀ آیین مهر و باز مانده از عهد اشکانیان دانسته اند؛ باورهایی وجود دارد که جوانمردان بازماندهای طبقه اسواران زردشتی اند؛ همینگونه برخی از پیوند جوانمردی به آیین مانی و  به تشکیلات زمان ساسانی نیز سخن گفته  اند.

عیاری یک آموزۀ سیاسی واجتماعی است که  از آرین زمین برخاست و تا  شرق میانه و اروپا دامن کشید. شوالیه گری در اروپا ،نمو مودیست از ارزشهای جوانمردی که در اثر ارتباط یونان وآریانا و بعد در زمان جنگ های صلیبی از آرین زمین به آن خطه سرازیر گردید.

همانگونه که امروز آموزه های سوسیالیزم ، فاشیزم ، لیبرالیزم از اروپا به سرزمین های ما رسیده، در کهن روزگاران و در عهد خراسان اسلامی، آموزۀ جوانمردی از این خطه به اروپا و حوزۀ بالکان و خاورمیانه رفته است.

تاثیر عیاری در شرق میانه و درسرزمین های عربی تا آنجا بود که خلیفۀ عباسی الناصر الدین الله برای تقویت پایه های خلافت خود شلوار فتوت پوشید و خود در حلقه  عیاران داخل شد.

در مورد واژه عیار دو دیدگاه موجود است . برخی ها این واژه را عربی  می دانند وبه این باوراند که اصل آن  از عیار به معنی میزان طلا و نقره و معیار به معنی  وسیلۀ اندازه گیری طلا و نقره گرفته شده است. اما دانشمندان فارسی زبان باور دارند که اصل واژه عیار ، کلمۀ اییار و یا اذیوار پهلوی است که اییار پهلوی در عربی عیار گردیده است وهمین کلمۀ عیار در فارسی با افتیدن الف به یار تبدیل گردیده است. یار به معنی دوست، هم پیمان، رفیق مفهوم عیار را می رساند.

سوال: عیار و عیاری چه ویژگی هایی دارد؟

پاسخ : گذشت، مدارا، دادگستری، ضدیت با ظلم، دفاع از مظلوم را نمادی از جوانمردی خوانده اند . دریکی از آثار جوانمردان مرامنامۀ این جماعت را چنین معرفی کرده اند:

اصل جوانمردی سه چیز است :

آنچه بگویی بکنی

دوم آنکه شکیب را کار بندی

سوم آنکه راستی در قول و فعل نگهداری

در ویژگی ها ی جوانمردان و جوانمردی گفته اند:

جوانمرد باید درهر کاری دلیر، مردانه و شکیبا باشددرسفره ی که نان خورد ، بد نکند زیرا نمک خوردن را  درحکم هم قسم شدن، عهد بستن و خیانت نکردن می دانسته اند.

 جوانمرد و عیار هیچگاه راحت خود را در مصیبت مردم نمی خواهد، بلکه همیشه راحت مردم را در رنج خود می خواهد.

جوانمرد همیشه امانت داربوده و هرگز به امانتی خیانت نمی کرد.

اگر کسی از وی کمک می خواست بادل وجان او را یاری می کرد

اگر کسی به او پناه می آورد تا  سرحد جان از او دفاع می  کرد.

جوانمردان غدار و خایین نبودند با دوست دوست وبا دشمن دشمن بودند.

راست گویی و راستکاری شیوه جوانمردان بود. ازهمین جهت  هنوزمثلی  است که می گویند : راست ومردانه بگو.

راز داری ، اصل دیگری بود که جوانمردان به آن پابند بودند.

جوانمردان مردان پاکدامن وعفیف بودند و هرگز به فساد آلوده نمی شدند.

این ویژگی ها برخی از صفات و خصیصه‌های عیاران است که با تاسف در روزگار ما به نسیان رفته است. توجه داشته باشید اگر اندک صفات جوانمردان را امروز می داشتیم  ویا داشته باشیم ، جامعۀ ما انسانی تر و محیط ما  دوست داشتنی تر از امروز خواهد شد.

دو روایت از جوانمردان را به گونۀ نمونه یادمیکنم تا نشانی باشد از ویژگی های عیاران.

 عیاری از ماورالنهر به  خزانۀ ملک موید حاکم نیشاپور دستبرد زد. در داخل خزانه چیزی روشن نظرش را جلب کرد  آنرا به زبان زد ، متوجه شد نمک است. آنچه را برداشته بود، گذاشت و از خزانه خارج شد. فردا ملک موید متوجه شد  کسی به خزانه جهت دستبرد داخل شده، اما چیزی را نبرده است.  ملک به شهر ندا داد هرکس به خزینۀ شاه داخل شده ، خود را معرفی کند، از جزا معاف است. آن عیار آمد . ملک گفت : چرا خزینه را نبردی. عیار قصه نمک را کرد.

روایت دیگر که برهان عفت عیاران است می گوید: کسی که خود را عیار می خواند، مهمان عیاران نیشاپور شد. وقت غذا، کنیزی آبدست گرفت. آن مهمان اعتراض کرد که عیاران را نشاید، زنی در میان انها آبدست بگیرد. یکی از عیاران گفت: بیست سال است در این سرای آییم و تاهنوز ندیده ایم آنکه ما را آبدست می گیرد ، مرد است یا زن.

سوال : نقش عیاران در سیاست گذاری حکومت ها و حصول استقلال چگونه بوده است؟

پاسخ: عیاران و یا جوانمردان در طول تاریخ پیشگامان و طلایه داران  آزادگی و استقلال خواهی بوده اند. در هر زمانی که کشور خطر مواجه شده ویا شاه و فرمانروایی در نتیجۀ مداخله و تجاوز کشوری فراری و متواری گردیده  و کشور بی سرپرست مانده است، جوانمردان و آزادگان به میدان آمده و سکان کشتی ملک و ملت را دردست گرفته اند. تاریخ آریانا و خراسان کهن انباشته ازاین رویداد هاست.

زمانی که اسکندر مقدونی به آریانا هجوم آورد و قدرت دولتی را درهم شکست، جوانمردان هرات وبلخ بودند که خواب را  بر او حرام کردند. ساتی برزاس هراتی ، جوانمردان آن حوزه را به دور خود جمع کرد و بدون این که شاه ویا فرمانروایی باشد، مقاومت را درجهت نجات میهن آغاز نمود.

درکابل وشمالی نیز، خواب از چشمان اسکندر پریده بود  و ازترس آزادگان و مردان این خطه درهر نقطه اسکندریه یی ساخت تا از خویش دفاع نماید.

بسوس جوانمرد بلخی نیز با حملات پیهم خود خواب و قرار اسکندر را گرفته بود.

از همین جاست که گفته اند:

اسکندر که باشرقیان جنگ داشت    

   درخیمه گویند که برغرب داشت

در زمان حمله اعراب نیز که فرمانروایان کشور را گذاشتند ورفتند، این جوانمردان بودند که معرکه مبارزه را گرم نگهداشتند و  بالاخره به ایجاد دولت های ملی موفق شدند.  قارن هراتی، حمزه بن اذرک سیستانی، سنباد گبر، استاد سیس بادغیسی، یعقوب لیث صفار، ابومسلم خراسانی از شمار این راد مردان است.

یعقوب لیث که سردسته جوانمردان سیستان بود، از حلقۀ جوانمردان به پادشاهی رسید. جالب است وقتی خلیفه نماینده خود را نزد او فرستاد. نماینده  خلیفه را به حضور طلبید، درحالی که چند دسته پیاز  و توته های نان خشک درمقابلش بود. خطاب به نمایندۀ خلیفه گفت: به اربابت بگو ، من این پادشاهی را ازکسی به میراث نگرفته ام و آنرا  از عیاری وبه زور شمشیر بدست آورده ام. اگر بهبود یافتم میان من و تو این  شمشیر  فیصله می کند ورنه این نان  و پیاز درهمه جاهست و خوراک همیشه من بوده است.

در جنگ های افغانستان علیه انگلیس همانگونه که گفتیم کاکه ها ویا جوانمردان حضور گسترده داشتند. میرغلام محمد غبار وقتی مبارزان جنگ  افغان و انگلیس را نام می برد؛درکنار امین الله خان لوگری، سکندر خان بامیزایی، امام ویردی ازبیک، عبدالله خان اچکزایی، از کاکه های مشهور چون : حسین کاکه، حاضر خان، بچه بایی، هاشم کاه فروش، داوود قند طول، یاد  می کنند . این بیت نیز نشان حضور کاکه ها در جنگ است، زمانی که الکساندر برنس نماینده انگلیس را آتش
 می زنند :

مال برنس که خورد از دل وجان

 هاشم کاه فروش و حاضرخان

سوال : نام چند تن از عیاران و کاکه های کابل را همراه با کارنامه هایشان بیان کنید.

پاسخ : درشمار کاکه های کابل از این افراد نام برده می توانم:

دوست بچه حاضر خان، بچه بهایی، پیروی بچه ادی، کاکه طلا، کاکه نقره ، کاکه شکور، حسین کاکه، عبدالعزیز لنگر زمین، صوفی غنی نصواری، کاکه بدرو، خالوی ریکا، کاکه سلور، کاکه طاهر و غیره.

آغا دوست از کاکه های ساحۀ شهدای صالحین است . با امیر عبدالرحمن گفت و شنود زیاد داشته وباری  از او چوب خورده  است. اوست که خطاب به امیر وقتی از کارنامه خودش یادی می کند، می گوید:«بچه افضل کم‌ات.»

باری آغا دوست، جوانی را درقلعه‌چه درکنار جوی درحال گریستن می بیند. حال اورا می پرسد، درمی یابد که نامزد است و پول عروسی را ندارد. او را فردا در همان محل وعده می دهد . شب به خانه مستوفی که فرد رشوت خور بود و مال مردم را برای خود جمع کرده بود، دستبرد می زند و قرار وعده به آن جوان صندوق پول را می دهد و می گوید: این هدیۀ دوست به یک درمانده است، عروسی ات مبارک، خدا قدم دختر را نیک کند. می گویند اولادۀ این مرد در بینی حصار و شیوکی و ولایتی هنوز زیست دارند.

بچه بایی، کاکه گذر بالاحصار بود. در جنگ های کابل و شمالی در سنگر مبارزان قرارداشت. او در خانۀ محمد عثمان خان زندگی می کرد. روزی سردار به اوگفت: نامت دنیا ره پره کده، ولی هیچ کارت معلوم نیست. بچه بایی شب به قصر شیر علی خان رفت، کلاه شب پوش و ظرف آبخوری او را آورد و فردا به سردار داد. همه از این شهامت و دلاوری او به لرزه افتادند.

کاکه گری سنت جلیلی درکشور ما بوده است. حضور کاکه‎ها در یک محل، باعث ارامش آن محل بود. کاکه ها مانند افراد بی بند و بار امروز مایۀ مردم آزاری نبودند.

 امید است این سنت جلیل در میان جوانان ترویج یابد تا در پرتو روحیۀ فداکاری ، ایثار و خدمتگذاری وگذشت، گسترده تر گردد و ما با ارزش های بارور خویش درصلح و صفا زیست نماییم.

سهیلا کبیر

ممکن است شما دوست داشته باشید