روزنامه اصلاح

در پیوند به هفته‌ی فرهنگی کابل؛ شاه و آرمان‌شهر

پیشینه؛

کابل پایتخت افغانستان امروزی در درازای زمان، تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است.کابل از لحاظ تاریخی با شهرهای بلخ، هرات و بامیان همسری دارد. سکه‌هایی که از تپه‌ی مرنجان به دست باستان‌شناسان افتاده، قدامت ۲۷۰۰ ساله‌ی کابل را به اثبات می‌رساند. اما تاریخ‌نگاران و باستان‌شناسان به این باور اند که قدامت کابل از ۲۷۰۰ سال بیشتر است. در متون قدیم نام کابل به گونه‌های متفاوتی آمده است. در اوستا از این شهر با واژه‌ی«وایکرته» یاد شده و در متون یونانی هم به گونه‌ی کابول یا کابورا از آن نام گرفته شده است. در شاهنامه‌ی فردوسی بار بار از کابل و کابلستان نام برده شده است. داستان ازدواج زال، پدر رستم با دختر مهراب‌شاه کابلی که پادشاه کابلستان بود از جذابیت‌های خاص شاهنامه‌ی فردوسی است. در درازای تاریخ، این شهر در یک مقطع زمانی مرکز فرمانراویی فرمانروایان بزرگ و زمانی هم یک شهر فراموش شده و بی‌تأثیر در معادلات سیاست و قدرت بوده است. به باور شماری از تاریخ‌نگاران، پیش از حمله‌ی اعراب به ویژه عصر کابل‌شاهان، عصر طلایی، شگوفایی و اقتدار کابل بوده است. در آن زمان کابل به عنوان مرکز فرمانروایی و اقتدار بخش‌های وسیعی از خاک افغانستان امروزی و منطقه  نقش بازی می‌کرده است. مقاومت کابل‌شاهان در برابر لشکرکشی اعراب به این منطقه، کابل را به عنوان سمبول مقاومت در برابر اعراب مبدل کرد. در روایات تاریخی آمده است که سلسله‌ی کابل‌شاهان بیش از یک‌ونیم قرن در برابر حملات اعراب ایستادگی کردند و روند فتوحات آنان به سوی شرق را متوقف نمودند. میرغلام محمد غبار در اثر تاریخی معروفش(افغانستان در مسیر تاریخ) نبردهای کابل‌شاهان در برابر اعراب و شکست‌های اعراب در کابل را به تفصیل شرح داده است. موجودیت مقبره‌ها و زیارت‌گاه‌های سرداران عرب در گوشه و کنار کابل، نشانه‌ی مقاومت سرسختانه‌ی کابلیان آنزمان در برابر حملات پیهم اعراب به این شهر است. به باور تاریخ‌نگاران، کابل از اثر حملات و لشکرکشی‌های اعراب، مغولان و ترکان آسیب‌های پی‌هم دید و تا چندین قرن دیگر مجالی برای ایستادن و برگشت به اقتدار گذشته اش را نیافت. پس از فروپاشی اقتدار اعراب در خراسان و روی‌کار آمدن امپراتوری‌ها و سلطنت‌های بومی صفاریان، طاهریان، سامانیان، غزنویان و غوریان، کابل نقشی در معادلات قدرت نداشت و تقریباً به یک شهر فرعی و از چشم‌افتاده مبدل شد. در تاریخ بیهقی که شرح حال دوره‌ی غزنویان و تاریخ طبقات ناصری که شرح دوره‌ی سلجوقیان و حکومت غوریان است، فقط چند جایی آنهم به  صورت ضمنی از کابل نام برده شده است. در حالی که در  این دوره شهرهای غزنه یا غزنی، سمرقند، بخارا، نیشابور، بلخ، هرات، فیروزکوه و دهلی بیشتر مورد توجه سلسله‌های حاکمیت قرار داشتند. اما کابل در تمام این دوره‌ها اهمیت اقتصادی و ترانزیتی‌اش را از دست نداد. کابل به عنوان دروازه‌ی هندوستان و کوتاه‌ترین راه خشکه‌ی اتصال هند به جانب غرب آسیا و حتا اروپا از اهمیت خاص اقتصادی برخوردار بود و از آن به عنوان مسیر امن و نقطه‌ی وصل کاروان‌های تجارتی یاد می‌شد. به هرانجام، همانگونه که اشاره شد، هدف از نوشته‌ی حاضر پرداختن به قدامت و تاریخ این شهر نیست. زیرا دیدگاه‌های ناهمگونه در رابطه به قدامت، تاریخ و وجه تسمیه‌ی کابل وجود دارد و هنوز هیچ پژوهش قابل اعتمادی در این زمینه صورت نگرفته است. در متون تاریخی دوره‌های اسلامی هم آنچنانی که در مورد شهرهای باستانی دیگر معلومات و منابع وجود دارد، در مورد کابل وجود ندارد. در این نبشته نگاه ویژه‌ای به دوره‌ی فرمانروایی ظهیرالدین محمد بابر شده؛ دوره‌ای که کابل پس از قرن‌های متمادی بار دیگر مورد توجه قرار گرفت و به عصر طلایی خود برگشت. 

ظهور بابر؛

ظهیرالدین محمد بابر، فرزند میرزا عمر شیخ‌، فرزند سلطان ابوسعید، فرزند میرزا محمد، فرزند میرانشاه، فرزند امیر تیمور، در سال ۱۴۸۳ میلادی مطابق ۸۸۸ ه‍.ق. در ناحیه‌ی فرغانه از مربوطات ازبیکستان امروزی زاده شد. نسبش از جانب پدر به‌واسطه‌ی پنج امیر به تیمور  می‏‌رسد. وى در سال ۸۹۹ ه‍.ق. در یازده سالگی پس از فوت پدرش(عمرشیخ) وارث حکومت فرغانه شد. او در اندجان حکومت می‌کرد و بر سر حکومت سمرقند با سلطان‌علی میرزا پسر کاکایش که در آن‌جا جلوس کرده بود اختلاف داشت.  بابر توسط شیبان خان اوزبیک، در سال ۱۵۰۴ میلادی، از فرغانه بیرون رانده شد. ظهیرالدین محمد بابر مدت ۱۱ سال با فرمانروایان ازبیک و تاتار جنگید و چون ضعف خود را احساس نمود رو به کابل و قندهار آورد و پس از تسخیر این مناطق ۲۲ سال فرمانروایی کرد و بعد به فکر تسخیر هندوستان افتاد.

بابر و تصرف کابل؛

پیش از آمدن بابر به کابل، این شهر توسط یکی از حاکمان تیموری بنام اولوغ‌بیگ میرزا اداره می‌شد. اولوغ‌بیگ میرزا که کاکای ظهیرالدین محمد بابر بود، توسط پدرش سلطان ابوسعید تیموری که حاکم سمرقند بود به حیث حکمران کابل گماشته شده بود. اولوغ بیگ میرزا حکمران کابل در سال ۱۴۶۸ میلادی بعد از مرگ پدر، خود را در بالاحصار کابل، پادشاه مستقل کابل اعلان و تا سال ۱۴۹۹ میلادی مدت تقریباً پنجاه سال بر کابل حکمرانی و سلطنت نمود. دوسال بعد از مرگ اولوغ‌بیگ میرزا، برادر زاده اش ظهیرالدین محمد بابر با لشکرش از رود آمو گذشت و وارد کابل شد. البته باید یادآور شد در آن زمان وسعت کابل چندین برابر بیشتر از کابل امروزی بود. پروان، نجراب، لغمان، ننگرهار و اکثر ولایات اطراف، ساحات مربوط به قلمرو کابل بودند. اما مرکز حاکمیت آن، شهرکهنه و مناطق بالاحصار و گذرگاه امروزی بود. بابر در یادداشت‌های اش حدود کابل را شرح داده که با توجه به آن کابل امروزی به مراتب نسبت به کابل پنجصد سال پیش کوچک شده است. ظهیرالدین محمدبابر نخست ارگ کابل را محاصره کرد و پس از مذاکره با مقیم ارغونی که در آنزمان در ارگ کابل مستقر بود، شهر را بدون جنگ و درگیری  تسلیم گرفت و به این ترتیب بنای شاهنشاهی او در کابل نهاده شد. بابر پس از تصرف کابل، پسوند میرزا را از نامش حذف کرد و خودش را بابرشاه، شاه کابل اعلام نمود.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید