روزنامه اصلاح

جایگاه علمی نهادهای تحصیلی کشور

آصف مهاجر

بخش سوم و پایانی

نهادهای تحصیلی و مراکز علمی، کانون و مرکز تولید فکری، اندیشه و تولیدات علم و دانش است. به عبارت دیگر، اگر ما حرف از قدرت نرم در جامعه میزنیم، ماشین قدرت نرم و فرهنگی از آدرس مراکز علمی به حرکت میآید و سپس تمام ابعاد جامعه را فرا میگیرد. هرگاه این نهادهای علمی و تحصیلی با افت کیفیت و کار روشمند مواجه شود، جامعه از درون با بنبست مواجه خواهد شد. هر طرح و برنامهای با تبلیغات ترقی و توسعه صرف در حد شعار و تغییرات سطحی باقی خواهد ماند؛ چون فرهنگ تغییر و توسعه پایدار از مراکز علمی و تحصیلی هر جامعه نشأت میگیرد و سپس فراگیر میشود. پوهنتونها تنها با کار فکری و علمی است که میتواند جامعه را از درون و با قدرت فرهنگی و فکری دچار تغییر و  تحول بسازد.یکی از ابزار این تحولآفرینی در مراکز علمی، متون درسی و نصاب تحصیلی است که در نوشتار قبلی به آن اشاره داشتیم که با چه مشکلات اساسی مواجه است.

در این نوبت، سعی میکنیم به یکی از مسایل دیگر در مراکز علمی و تحصیلی کشور  بپردازیم. در مراکز علمی و دانشگاههای معتبر و مدرن کشورهای توسعه یافته، نگاه غالب این است که فارغان و تحصیلیافتهها باید به کارآفرینهای جامعه تبدیل شود، این مهم وابسته به این امر است که رویکرد تحصیلی باید کاربردی باشد و روی  مهارتها متمرکز شود. با این وجود، در نهادهای تحصیلی کشور ما، آن چه که غایب است، رویکرد تجربی و عملی با روشهای کاربردی است. در نهادهای تحصیلی ما تلاش میشود تا محصلان  دوره چهارسالهی شان را بخوانند و نمره قبولی بگیرند تا فارغ شوند. فراغت دادن محصلان بزرگترین دستآورد برای مراکز تحصیلی حساب میشود، بعداً این افتخار فراغت برای تحصیلیافتهها به بزرگترین دردسر تبدیل میشود؛ چون از یک سو دولت بنا بحران مدیریتی و ضعیف بودن پایههای اقتصادی و تولیدی خود برای تحصیلیافتهها زمینههای کار ایجاد کرده نمیتواند و بسیاری از تحصیلکردهها با بحران بیکاری مواجه میشوند و از دیگر سو، چون روند تحصیلی کاربردی و متمرکز به اصل کارآفرینی نیست، فارغان و تحصیلکردهها ظرفیت لازم را برای کارآفرینی ندارند و عملاً از دانش و مهارتهای مولد و کارآفرین محروم اند.

این امر بزرگترین مسأله در نهادهای تحصیلی است. قرار نیست که نهادهای تحصیلی به  مراکزی تبدیل شوند  که صرف انباری از اطلاعات و  آگاهیهای نامرتبط به هم و بدون ظرفیت کاربردی را در ذهن محصلان انبار کنند و آنها پس از فراغت فقط میراثدار خاطرههایی شوند که از چپترهای درسی خستهکن در اذهانشان باقی مانده است. وضعیت محصلان ما همین گونه است، آنها از روی اجبار و به خاطر گرفتن نمره کامیابی ناگزیر اند چهارسال دوره تحصیلیشان را با خواندن چپترهای درسی بگذرانند، از کارهای علمی و پژوهشی با معیار، خبری نیست، از کارهای عملی و آزمایشگاهی و پروژههای علمی سخنی زده نمیشود، از آزمایشهای علمی و تحقیقی که منجر به کشفیات تازهی علمی شود ، اختراعات و نوآوریها را در عرصههای مختلف در پی داشته باشد، گپی نیست، از نظریهها و تئوریهای جدید علمی که به جامعهی علمی کمکی کرده باشد، هم حرفی در  میان نیست. با این وضعیت، نهادهای تحصیلی به کجا میرود و آنانی که از این مراکز فارغ میشوند، چه گونه میتوانند برای خود و جامعهی شان خدمت کنند.

برنامههای تحقیقی در دانشگاههای کشور چه از سوی استادان و چه توسط محصلان خیلی کمرنگ است. حتا مرکز   تحقیقی پوهنتون کابل کار خود را بر اساس معیارهای علمی و تحقیقی که در جامعه علمی مسلط است، پیش نمیبرد. سالانه تعدادی از محصلان برای دورهی کوتاه مدت از بخشهای مختلف پوهنتون کابل به این مرکز معرفی میشود تا دورههای آموزشی تحقیقی را سپری کنند و در همین راستا تحقیقهای میدانی و عملی را نیز انجام دهند. بارها مشاهده شده است که حتا در ارزیابی کارهای تحقیقی محصلان پیش از آنکه معیارهای علمی و تحقیقی در نظر گرفته شود، بیشتر روابط و اینکه محصلان مربوط به کدام رشته اند و چه کسانی در  این مرکز تحقیقی نقش بازی میکنند و آنها مربوط به کدام پوهنځی میشوند، در ارزیابی کارهای تحقیقی محصلان تأثیر دارد. همین طور روندی که در آن پایاننامهها و یا مونوگرافهای محصلان پس از پایان دورهی تحصیلی شان مورد ارزیابی قرار میگیرد، در فقدان روش ارزیابی به سر میبرد که از اعتبار علمی برخوردار باشد. کاپی برداری از کارهای دیگران و سرقت ادبی به طور خیلی آشکار در کارهای محصلان دیده میشود، خیلی از استادان چون خودشان از این نظر و در کارهای تحقیقی با میعارهای علمی رنج میبرند و دچار مشکل اند، نمیتوانند روند تقلب در کارهای علمی را کنترول کنند. این مسأله به صورت فوقالعاده در حوزهی علمی فاجعه بار است و آنانی که از مراکز علمی فارغ میشوند، سرانجام بدون ظرفیت علمی و برخورداری از دانشمدرن و کارآمد وارد جامعه میشوند. فارغانی که صاحب شغل میشوند و در ادارات دولتی و غیردولتی جابه جا می شوند، بدون ظرفیت علمی مناسب و دانش کاربردی، نمیتوانند موثر تمام شوند و روند کاری در ادارات دچار تحول نمیشود، از سوی دیگر آنانی که بیکار میمانند و نمیتوانند شغلی را پیدا کنند نیز معضل بزرگ دیگر برای جامعه است.

مسألهی دیگر که خیلی قابل توجه است، این است که در پوهنتونهای کشور، بخشهای مربوط به علوم تجربی و ساینس، هنوز کابردی نشده است، در حالی که حوزهی صنعت و تکنالوژی مربوط به همین رشتههاست. در بخش علوم تجربی، ساینس، کامپیوتر و تکنالوژی آن چه اهمیت بیشتر دارد، کارهای عملی و کابردی محور است، اما مراکز علمی و تحصیلی ما با وجودی که پیشینهی طولانی و تاریخی دارد، اما نقش آن در عرصهی پیشرفتهای علمی و صنعتی نزدیک به صفر است؛ چون جامعهی ما عملاً مصرفی است و قادر نیست  که ابتداییترین کالاهای فنی و صنعتی خود را در داخل تهیه کند. چنین مشکلی در جامعه قطعاً نقش و کیفیت مراکز تحصیلی و علمی را زیر سوال میبرد.

با این وجود، لازم است دولت و به صورت خاص وزارت تحصیلات عالی فکری به حال این وضعیت رقتبار در امور تحصیلی توجه داشته باشد تا مراکز علمی خود به بخش مصرفی تبدیل نشود. مصرف در بخشهای آموزشی و تحصیلی خود سرمایهگذاری بزرگ است، اما به شرطی این مصرف و سرمایهگذاری حاصل داشته باشد و بتواند  چرخهی پیشرفت و توسعه را به حرکت بیاورد.

ممکن است شما دوست داشته باشید