روزنامه اصلاح

تأملی بر مفهوم توسعه نیافتگی و توسعه یافتگی جامعه

آصف مهاجر

بخش اول

  توسعه چیست؟

بعد از جنگ جهانی دوم، یکی از مفاهیمی که در ادبیات علمی جا باز کرد، مفهوم توسعه است. کتابها، آثار علمی، مقالات و کنفرانسهای زیادی در باب توسعه نشر و دایر شده است. در متن این ادبیات، مفاهیم مرتبط دیگر نیز شکل گرفته است و آن شامل توسعهنیافتگی، توسعهیافتگی، کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه است. با این مفاهیم بیشتر با معیار توسعه، وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشورها حالتبندی شده است. با وجودی که در مورد توسعه، مطالعات وسیعی صورت گرفته است و ادبیات توسعه، گسترش پیدا کرده و اکنون در سطح جهان قابل استفاده است، اما هنوز تعریف دقیق و قابل پذیرش برای همه از آن وجود  ندارد.

یکی از دلایل این معضل، این است که بحث توسعهیافتگی و توسعه نیافتگی  از چارچوب تعریف علمی خود بیرون شده و جنبهی سیاسی و ارزشی پیدا کرده است؛ در حالی که از لحاظ واژهشناسی، خوب بودن و بد بودن مطرح نیست.

 برخیها توسعه را با پیشرفت یکی در نظر میگیرند، برخیهای دیگر توسعه را با وضعیت مطلوب و آرمانی برای جامعه معادل میدانند و عدهای توسعه یافتگی را با کاهش فقر، بیکاری، کارایی نظام سیاسی و بهبود رفاه و آسایش جامعه یکی فرض میکنند. عدهای دیگر تلاش کرده اند تا توسعه را به مثابهی تغییرات بنیادی و همه جانبه تصور نمایند که طی آن نظام اجتماعی در حالت پیشروندگی قرار میگیرد.

تمامی این تعریفها ممکن با توسعه ربط پیدا کند، اما معنا و تعریف خود توسعه را نمیرساند، چون بیشتر متوجه آثار و پیامدهای توسعه است تا این که چیستی توسعه را نشان دهد.

برای درک این مسأله، لازم است ابتدا چند تعریفی که در ارتباط به توسعه مطرح شده است را مرور کنیم، پس از آن تلاش خواهیم کرد تا به رویکرد علمی و بدون قضاوتهای ارزشی به مفهوم توسعه بپردازیم و اینگونه توسعه را با معیارهای روشنتر برای خود قابل درک بسازیم.

در نوشتههای بعدی سعی میکنیم که مفهوم توسعهنیافتگی و توسعهیافتگی را با شاخصها و مصداقهای عینی و تجربه شدهی آن مورد مطالعه قرار دهیم. اکنون به چند تعریفی که در مورد توسعه صورت گرفته اشاره میکنیم. یکی از چهرههای علمی که در مورد توسعه نظر داده است، مایکل تودارواست. از نظر مایکل تودارو: «توسعه روند چند بُعدی است که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی و طرز تلقی مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است». در این تعریف، تغییر عنصر اصلی است، اما این تغییر اول باید اساسی باشد و دوم اینکه ساختارها و نهادهای ملی به شمول طرز فکر مردم را شامل شود. تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشهکن شدن فقر مطلق جز پیامدهای این تغییر است که اساساً روند تغییر به این نتایج بایستی دست یابد.

برنشتاین بر این باور است که : «توسعه به دلیل داشتن بار ارزشی کمتر مورد مخالفت قرار می گیرد، چراکه همگان برای غلبه بر سؤ تغذیه، فقر و بیماری که شایعترین و مهمترین دردهای بشری اند، اشتیاق دارند و اینها از جمله اهداف توسعه به شمار
می رود». در این برداشت از توسعه، بار ارزشی دادن به آن مورد توجه واقع شده است، اما اهداف توسعه صریحتر از مفهوم خود توسعه بیان شده است. دادلی سیرز نیز معتقد است که: «توسعه علاوه بر چند بعدی بودن منجر به تجدید سازمان و سمتگیری متفاوت اقتصادی- اجتماعی خواهد شد و همچنین بر بهبود میزان تولید و درآمد تاثیر گذاشته و شامل دگرگونی اساسی در ساخت های نهادی ، اجتماعی ، اداری و همچنین وجه نظرهای مردم است و در مواردی حتی عادات، رسوم و عقاید مردم را نیز در بر می گیرد». بروگفیلد در تعریف توسعه میگوید: «فرایند عام در این زمینه این است که توسعه را بر حسب پیشرفت به سوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر و بیکاری و کاهش نابرابری تعریف کنیم». ( دکتر مجتبی قدیری، ۱۳۷۹، ص۱-۳)

بر اساس تعریفهایی که از توسعه صورت گرفته است، چند نکته قابل تأمل است. بنا به نظر « تودارو» توسعه یک فرایند و جریان است. این جریان با تغییر اساسی معنادار میشود و مفهوم توسعه را میرساند. در این فرایند تغییر محور، باید بخشهای مختلف از حیات اجتماعی عملاً دچار تغییر شوند. مثلاً ساختارها، نهادهای ملی و افکار عمومی وقتی تغییر میکنند، توسعهیافتگی رخ میدهد و قطعاً این تغییر منتج به نتیجه و اهداف است. مهمترین اهدافی که برای این تغییر در نظر گرفته شده، کاهش فقر و نابرابری، تسریع و سرعت گرفتن رشد اقتصادی است و در نهایت باید وضعیت جامعه دچار بهبود شود و حالت مطلوب شکل بگیرد. 

بدون تردید، هر تعریفی را که برای توسعه در نظر بگیریم، بحث تغییر یک امر حتمی است، توسعه بیانگر یک وضعیت است، ممکن مرتبط به چگونگی این وضعیت برداشتها یکسان نباشند، اما قطعاً این وضعیت شکلمیگیرد، ظاهر میشود و رخ میدهد، یک امر کهنه و مربوط به گذشته نیست. وقتی وضعیت جدیدی شکل بگیرد و ظاهر شود، باید تغییراتی رخ داده باشد تا برآیند آن وضعیت جدید باشد. حالا ممکن است توسعه در معنای علمی خود، بار ارزشی نداشته باشد، اما وقتی توسعه را مرتبط به جامعهی انسانی به کار میبریم و آن را به عنوان یک امر انسانی تصور میکنیم، یکسری اهداف را برای توسعه به عنوان فرایند تغییر محور در نظر میگیریم، این اهداف قطعاً از بار مطلوبیت برخوردار میشود و این جاست که توسعه با هدفهای مطلوب، بار ارزشی پیدا میکند.

ممکن است شما دوست داشته باشید