روزنامه اصلاح

بیانیۀ استاد سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در سمپوزیم بین‎المللی امام اعظم ابوحنیفه (رح)کابل- تالار لویه جرگه- چهار شنبه ۲۹ جوزا ۱۳۹۸

جلالت مآبان محترم، وزیر ارشاد، حج و اوقاف، اعضای محترم کابینه، شورای ملی، ستره محکمه، علمای کرام، استادان پوهنتون ها، مهمانان عالیقدر، حضار گرامی، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله وبرکاته و اهلٌا و سهلٌا بکم و نرحب بضیوفنا فی المؤتمر العالمی للامام الاعظم ابی حنیفه رحمت الله علیه.

در ابتدا صمیمانه تشکر می کنم از شخص جلالت مآب رئیس جمهور غنی و همچنین وزارت محترم ارشاد، حج و اوقاف که مهم ترین نشست علمی و فرهنگی در تاریخ کشور را به منظور گرامیداشت از مقام دینی و علمی یکی از پیشوایان بزرگ و عالیقدر مذاهب اسلامی برگزار کردند. من چند روز پیش در ۲۴ جوزا که به روایتی سالروز رحلت امام ابوحنیفه (رح) است، در یک نوشته کوتاه، یاد این پیشوای دینی را گرامی داشتم و گفتم که وظیفه همه ما است که از این مناسبت ها تجلیل کنیم و یاد و خاطره بزرگان دین و بنیانگذاران مذاهب فقهی را با برگزاری نشست ها و سمپوزیم ها گرامی بداریم.

حضار گرامی!

قبل از سخن گفتن در باره شخصیت، اندیشه و دستاوردهای بزرگ مکتب امام ابوحنیفه، توجه شما را به یک مطلب مهم در باره یکی از خصوصیات مهم دین و فرهنگ اسلام جلب می کنم. یکی از ویژگی های مهم و کم نظیر دین و فرهنگ و تمدن اسلام، جهانی بودن آن و خارج شدن آن از مرزهای تنگ نژادی، زبانی و جغرافیایی است. دستاورد بی همتای نهضت بزرگ پیامبر اسلام این بود که امت واحده و ملت متحدی را ایجاد کرد اما با نژادها و قومیت ها و زبان های متعدد عرب و عجم و همچنین دین و شریعت واحدی را بنیان گذاشت اما با مذاهب و فرقه های گوناگون فقهی و کلامی. این نوع کثرت گرایی در فرهنگ و تمدن اسلامی در تاریخ بشریت بی نظیر و تکرار نشدنی است.

در تاریخ گذشته اسلام همواره وحدت سیاسی و ملی با حفظ نژاد‌ها، اقوام، زبان‌ها، ادیان و مذاهب متعدد و متنوع، توأم بوده است و هیچ‌گاه به بهانه‌ی دین و فرهنگ اسلامی، هویت اقوام تحت فشار قرار نگرفته است. این نوع رفتار سیاسی باعث شد که بین اقوام و زبان ها و حتی ادیان و مذاهب مختلف، زمینه یک نوع تعامل و گفتمان مثبت و استفاده از تجربیات همدیگر فراهم شود. به همین جهت نقش شرق جهان اسلام یا مردم عجم از همان قرن اول هجری در توسعه فرهنگی و علمی اسلام بسیار برجسته و ماندگار بوده است به گونه ای که مورخ معروف، علامه ابن خلدون، در فصل ۳۵ کتاب مقدمه تحت عنوان «اکثر حاملان دانش در اسلام از عجم بودند» می‌گوید: «حاملان علم نحو، حدیث، اصول فقه، کلام و تفسیر، همه‌ آنان یا اکثر آنان از عجم بودند، نه از عرب».

یکی از شواهد روشن این ادعا امام ابوحنیفه است که یکی از بزرگ‌ترین مؤسسان و پیشوایان مذاهب فقه اسلامی‌است اما ریشه غیرعربی دارد و نیاکان ایشان از مردم کابل بوده اند و این افتخار ملت مسلمان افغانستان امروز است. همچنین، حاملان علم حدیث در میان شیعه و سنی، نیز غیر عرب هستند. به عنوان مثال، می‌بینیم که همه مؤلفان «صحاح سته» اهل سنت و «کتب اربعه» حدیث شیعه همگی غیر عرب و برخاسته از جغرافیای بزرگ خراسان آن زمان هستند.

به همین ترتیب می توان گفت که در علم کلام، علم تفسیر و در علوم عربی صرف و نحو و بدیع و بیان نیز ده ها و بلکه صدها تن از علمای عجم بودند که اعم از شیعه و سنی در این علوم بهترین کتاب ها را تألیف کردند که به خاطر ضیقی وقت از ذکر آن ها صرف نظر می کنم. امروز واقعا برای مسلمانان این سرزمین ها بسیار جای افتخار و سربلندی است که برای فرهنگ و اندیشه اسلامی این خدمات بزرگ و جاویدانه را به یادگار گذاشته اند.

حضار گرامی!

من خود را کمتر از آن می دانم که در این وقت کم و محدود بتوانم در باره شخصیت و اندیشه امام ابوحنیفه حق مطلب را ادا کنم. از شما دانشمندان حاضر در این نشست انتظار دارم که در این دو روز بتوانید تمام ابعاد و جوانب شخصیت امام ابوحنیفه را مورد بحث و پژوهش قرار دهید و یک بار دیگر عظمت این شخصیت بزرگ را به دنیا و مخصوصا به مردم افغانستان معرفی کنید. اما به هر حال من هم با اغتنام از فرصت، گوشه ای از شخصیت امام ابوحنیفه را فهرست وار و به عنوان خلاصه دیدگاه و برداشت خود در باره امام ابوحنیفه و مذهب کلامی و فقهی حنفی بیان می کنم.

ابوحنیفه، نعمان بن ثابت در ۸۰ هجری یا ۶۹۹ میلادی در عصر عبدالملک بن مروان اموی به دنیا آمد و در سال ۱۵۰ هجری یا ۷۶۹ میلادی فوت نمود. وی هجده سال پسین عمر خود را در عصر عباسیان به سر برد. ابوحنیفه در آغاز زند‌گی خود پارچۀ ابریشمی می‌فروخت و یک کارگاه تولید پارچه‌های ابریشمی داشت که این امر او را وارد نظام اقتصادی جامعه کرد. وی به صورت یک بانک‌دار ودیعه هم عمل می‌کرد. مردم سرمایه‌های نقدی خود را در کارگاه وی به ودیعه می‌گذاشت تا آن‌جا که وقت فوت ایشان این پول به ۵۰ میلیون درهم بالغ می‌گردید. وی در سال ۱۴۵ هجری رییس هیأت نظارت بر شبکۀ شهرسازی شهر جدید بغداد نیز مقرر شد و منصور عباسی به دیدگاه‌های او در بارۀ چگونگی پیشرفت کار و نقشۀ شهر بسیار احترام می گذاشت.

اما در کنار همه این ها بدون شک نماد و عصاره شخصیت دینی و علمی امام ابوحنیفه، میراث بزرگی است که از ایشان بجا مانده است. این میراث به طور عمده در مذهب حنفی خلاصه می شود که به عنوان یک مکتب فکری و دینی شامل دو بخش اساسی کلام و فقه است. این مکتب در هر دو بخش خود به نظرم دارای ویژگی های بسیار مهمی است که تنها به چند مورد مهم آن را به طور فشرده و بدون تفصیل و تشریح، خدمت شما فرهیختگان گرامی ارائه می کنم:

۱-غنا و گستردگی فقه حنفی:

فقه امام ابوحنیفه نسبت به اکثر مذاهب فقهی موجود ما از غنا و عمق و گستردگی خاصی برخوردار است. امام ابوحنیفه در فقه خود بر اساس شرایط زمان، مکان و مقتضیات عرف و نیازهای مسلمانان، به تئوری‌سازی و فرضیه‌سازی پرداخت که گاهی از آن به فقه تقدیری نیز یاد می‌شود؛ یعنی سؤال‌ها و مسأله‌های فرضی که هرچند عملاً تا هنوز در عمل اتفاق نیفتاده بود، مطرح می‌شد و برای آن‌ها پاسخ مناسب بر اساس استنباط و اجتهاد از شریعت جستجو می‌شد. به همین جهت فقه حنفی مانند فقه امامیه، در همۀ ابواب فقهی دارای فروعات گسترده و مسائل بسیار زیاد و متنوع است و نوآوری های زیادی دارد. گفته شده که امام ابوحنیفه در طول عمر خود به ۸۳ هزار مسأله پاسخ گفته و فتوا صادر کرده است که ۳۸ هزار آن‌ها در عبادات و ۴۵ هزار مسأله در معاملات بوده است.

طرز بحث در جلسات علمی او چنین بود که یک مسأله را بعد از پرسش یا پیشنهاد و گاهی به صورت فرضی، به عنوان موضوع بحث با شاگردانش مطرح می کرد و نقد و نظر آنان را جویا می شد و به آنان فرصت می داد که به صورت آزادانه به عنوان موافق یا مخالف بحث کنند و آزادانه نظر خود را ارائه نمایند و گاهی بحث در یک مسأله هفته ها و تا یک ماه را در بر می گرفت تا بالاخره بعد از نقد و نظر کافی خود ایشان به نتیجه گیری می پرداخت و نظر اکثریت را اعلام می کرد و حتی نظر مخالف را نیز ثبت می کردند و بارها ایشان اعلام می کرد که اگر کسی نظر مرا قناعت بخش نمی داند مجبور نیست از من پیروی کند. با این متد بود که بزرگترین مکتب فقهی بنیاد گذاشته شد.

فقه حنفی به خاطر همین گستردگی و غنای خود به‌سرعت در جهان اسلام نفوذ گسترده یافت و بخش وسیعی از مسلمانان در سرتاسر جهان به این مذهب گرویدند و در طول تاریخ به‌ویژه در شرق جهان اسلام در دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، ایلخانیان، تیموریان، گورکانیان هند و در اواخر در عهد عثمانیان ترکیه، به‌عنوان قانون مدنی کشورهای اسلامی به‌طور رسمی مورد استفاده قرار گرفت که یک نمونه روشن آن مجله الاحکام در عهد عثمانی است که بر مبنای فقه حنفی تدوین شد. امروزه اکثریت پیروان مذاهب اهل سنت از افغانستان گرفته تا ترکیه، البانیا، پاکستان، هند، بنگله دیش، مالدیو، تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، قرغیزستان، ترکمنستان، اکثر مسلمانان چین، روسیه و حوزه قفقاز شمالی، بلوچستان وقسمت زیادی از مردم شرق و شمال ایران و جمعیت بزرگی از مردم مصر و شرق افریقا و مناطق و کشورهای دیگر پیرو مذهب حنفی اند.

با توجه به همین غنا و گستردگی فقه حنفی است که گفته شده چیزی که امروز به نام حقوق بین الملل نامیده می شد نیز برای اولین بار در فقه حنفی مورد بحث قرار گرفته است. اروپائیان تأکید دارند که حقوق بین الملل توسط گروسیوس هالندی در قرن ۱۷ پایه گذاری شد و او را پدر حقوق بین الملل معرفی می کند اما حقیقت این است که قرن ها پیش از گروسیوس مباحث حقوق بین الملل در فقه حنفی و توسط شاگردان امام ابوحنیفه یعنی ابویوسف و محمد شیبانی به تفصیل مطرح شده بود.

۲- اعتدال گرایی و تسامح و رواداری در مکتب حنفی:

همان طور که پیشتر گفته شد امام ابوحنیفه معتقد به بحث آزاد و پایبند به آزادی بیان بود. در عمل یک شخص کثرت گرا بود و به نظر مخالف احترام می گذاشت. او اعتدال گرا بود و از گرایش های افراطی اجتناب داشت و بارها می گفت: «این سخن ما یک رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافته‌ایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیک ‌تر است». امام اعظم در همه مباحث معتقد به تعامل و تضارب مثبت فکری و تنوع و کثرت گرایی بود و این سخن او واقعا نشان دهنده تسامح، تساهل و رواداری و باور ایشان به آزادی بیان و بحث آزاد علمی است. جمله دیگر هم از امام ابوحنیفه مشهور است که گفت: «انا لانکفر احدا من اهل القبله» این یک اصل کلامی و فقهی امام ابوحنیفه بود که نشانه وسعت نظر و رواداری و دیدگاه تساهل و تسامح ایشان است.

۳- مکتب آزادی گرا و طرفدار حق انتخاب و اراده فردی:

در فقه حنفی مخصوصا در بخش معاملات و روابط اجتماعی و در حوزه حقوق فردی، به اراده انسانی بها و ارج فراوان گذاشته شده است. در مسایل مختلف حقوق خانواده و صلاحیت های فرد در امور مالی، کاملا به او آزادی و حق انتخاب داده شده است و این یک دکترین مهم حقوقی است که جزئیات این بحث باید در یک فرصت دیگر مطرح شود.

۴- مکتب خردگرا:

در نظام فقهی اهل سنت، فقه حنفی خردگراترین آن ها تلقی شده تا آنجا که این مکتب به مکتب «رأی» هم معروف شده است. برخی گفته اند که دخیل بودن شخص امام ابوحنیفه در معاملات تجاری و شهری بودن جامعۀ محل زندگی وی دراین گرایش بی‌تأثیر نبوده است. امام ابوحنیفه بر این باور بوده که احکام شریعت از جانب خداوند برای تأمین مصالح مردم آمده و هیچ‌یک از آن ها برای خداوند هیچ سودی ندارد. بنا بر این بخشی از احکام که مربوط به سیستم عبادات می شود فلسفه اصلی آن ها تقرب و تعبد محض است ولی قسمت عمدۀ احکام شرعی که با موضوعات روزمرۀ زنده‌گی بشری ارتباط می‌یابند، حکمت اصلی آن‌ها نه تعبد و تقرب محض، بلکه ایجاد یک نظام حقوقی و جزایی پاسخ‌گو در جامعه است و امام ابوحنیفه در استنباط و تبیین این دسته از احکام بیشترین استفاده را از رأی کرده است

۵- مکتب عدل گرا:

مکتب امام ابوحنیفه را در کنار عقل گرایی می توان در هر دو بخش کلامی و فقهی مکتب عدل گرا نیز نامید. در بحث معروف کلامی جبر و اختیار، مکتب شیعه امامیه و مکتب ماتریدیه که اکثر حنفیان پیرو آن هستند، در یک جایگاه میانه بین معتزله و اشاعره قرار دارند. البته در میان دو مکتب امامیه و ماتریدیه در پاره‌ای از مسائل کلامی به‌ویژه در مورد امامت اختلافاتی وجود دارد؛ اما در مقایسه با معتزله و اشاعره این دو مکتب بسیار با هم نزدیک بوده و در مسائل مربوط به جبر، اختیار، قضا، قدر و مختار بودن انسان و رابطۀ انسان با افعال و اعمال وی دیدگاه‌های مشترک وجود دارد و ابوحنیفه بارها بین جبریه و قدریه یک موضع میانه گرفته و به تشریح نظریه «لاجبر و لاتفویض» پرداخته است و این دقیقا همان چیزی است که در کلام شیعه نیز به تفصیل مطرح شده است. از مطالعه منابع تاریخی و فکری چنین استفاده می شود که امام ابوحنیفه از گرایش افراطی اجتناب داشته و به دنبال پیشگیری از گسیختگی های اجتماعی و دینی بوده و از اختلافات مذهبی بین مسلمانان بسیار نگران بوده و مردم را از تقلیدهای کورکورانه و جاهلانه برحذر می داشته است. امام ابوحنیفه نه تنها در بعد اعتقادی و کلامی بلکه از نگاه اجتماعی و سیاسی و فقهی نیز شدیدا بر ارزش عدالت در زندگی اجتماعی تأکید داشته است و در حقیقت می توان امام ابوحنیفه را یکی از مبارزان بزرگ راه عدالت و آزادی دانست. او در این راه حتی به زندان افتاد و در زندان وفات کرد.

۶- دوستی و احترام امام ابوحنیفه به اهل بیت پیامبر اسلام:

در تاریخ به صورت واضح و مستند ذکر شده که امام ابوحنیفه با اهل بیت پیامبر اسلام رابطه بسیار دوستانه و توأم با احترام و محبت داشت و در دوره حکومت عباسیان هم پیشنهاد منصب قضا را نپذیرفت و در مقابل حکومت عباسیان همیشه از علویان و شیعیان حمایت می کرد. همچنین گفته شده که امام ابوحنیفه از دو امام اهل بیت یعنی امام محمد باقر و امام جعفر صادق بهره علمی گرفته است. در این رابطه نویسنده و دانشمند معروف مصری علامه ابوزهره در مقدمه کتابش به نام «الامام الصادق» در باره رابطه شاگردی امام ابوحنیفه و امام مالک با امام صادق چنین گفته: «فقد کان ابوحنیفه یروی عنه و یراه اعلم الناس باختلاف الناس و اوسع الفقهاء احاطه و کان الامام مالک یختلف الیه دارسا راویا و من کان له فضل الاستاذیه علی ابی حنیفه و مالک فحسبه ذلک فضلا…» وی همچنین می‌گوید: ابوحنیفه از امام صادق چهل مسأله را در یک مجلس پرسید و امام صادق در جواب همۀ آن‌ها هم ‌نظر فقهای عراق و هم‌ نظر فقهای حجاز و هم‌ نظر مورد تأیید خود را بیان کردند و ابوحنیفه بعد از نقل جریان گفتگوها بین او و امام صادق گفت: «اعلم الناس هو اعلمهم باختلاف الناس». ابوزهره در همین کتاب امام ابوحنیفه را به‌عنوان یکی از راویان حدیث از امام زین‌العابدین و امام باقر و امام صادق معرفی می‌کند و می‌گوید: «ابوحنیفه برخی از احادیث را در دیدارهایی که با امام صادق در مدینه یا در عراق داشت، از او گرفته است؛ زیرا ثابت شده است که ابوحنیفه با امام صادق هم در مدینه و هم در عراق دیدار داشته است. مکان دیدار مهم نیست. آنچه مهم است خود این دیدارها و ملاقات ها است و همین ما را کفایت می‌کند در ثبوت نقل حدیث از امام صادق». گفتنی است که امام ابوحنیفه و امام صادق هر دو هم سن و سال بودند و امام صادق تنها سه سال از ابوحنیفه کوچکتر بود.

حضار گرامی!

فرصت محدود است و سخن گفتن از شخصیت و اندیشه و سیره امام ابوحنیفه بسیار شیرین و جذاب، اما باید به هر حال سخن را کوتاه کرد. در پایان سه نکته اساسی را باید یادآوری کنم:

اول این که که تعدد در مذاهب فقهی در ذات خود نه‌تنها منفی نیست بلکه این تعددها و تفاوت‌ها در حقیقت یک نوع سهولت برای مردم و سرمایۀ غنی و بزرگ حقوقی و علمی برای مسلمانان است. در مورد تفاوت‌ها و اختلاف نظر بین فقه شیعه و مذاهب فقهی اهل سنت، مطلب کوتاهی را از مفسر و فقیه و حقوقدان معروف دکتر وهبه الزحیلی مؤلف کتاب «التفسیر المنیر» و کتاب «الفقه الاسلامی و ادلته» نقل می‌کنم. وی در مقدمۀ جلد اول الفقه الاسلامی و ادلته می‌گوید: «فقه امامیه هرچند به فقه شافعی نزدیک‌تر است ولی این فقه در مسائل مشهور با فقه اهل سنت تقریباً تنها در ۱۷ مسئله اختلاف دارد. این اختلاف هرگز بیشتر از اختلاف بین مذاهب فقهی مثل حنفی و شافعی نیست.»

بر این اساس ما مسلمانان پیرو هر مذهب فقهی ای که هستیم اعم از شیعه و سنی باید در جهت ایجاد تفاهم بین فرق مسلمین و تقریب بین مذاهب اسلامی از هیچ کوششی دریغ نورزیم و اجازه ندهیم که عناصر مغرض از بهانه های واهی استفاده کنند و با رخنه در میان ما فاصله و شکاف ایجاد کنند. خوشبختانه افغانستان کشور عزیز ما یک الگوی خوب وفاق دینی و همزیستی شیعه و سنی است. در طول سال ها پیروان هر دو مذهب جعفری و حنفی و علمای هر دو مذهب، دوستانه و برادرانه در کنار هم زیسته اند و در مقابل هر نوع تفرقه و نفاق هوشیارانه ایستاده اند.

دوم این که افراطیتی که امروز به نام داعش و همفکران آن ظهور کرده است، دشمن سرسخت افکار و سیره امام ابوحنیفه و فقه حنفی است. امام ابوحنیفه از افراطی گری پرهیز می کرد و هیچ یک از اهل قبله را تکفیر نمی کرد. اما تندروان امروز نه تنها غیر از خود همه را تکفیر می کنند بلکه همه را مهدورالدم و واجب القتل می پندارند و به همین جهت هر روز دست به کشتار و ترور فقها و علمای دینی می زنند. از این رو وظیفه همه مسلمانان در جهان و افغانستان و مخصوصا وظیفه علمای حنفی و پیروان فقه حنفی است که با این موج دین برانداز ضد اسلام و ضد مذاهب فقهی به جدیت مقابله کنند و اجازه ندهند که این جریان جاهل و متعند و متعصب بیش از این دامن اسلام و دیانت را لکه دار سازند. زیرا اسلام دین تساهل و تسامح و اعتدال و صلح و همزیستی است نه دین خشونت و افراط و کشتار.

سوم مسأله مهم و حیاتی صلح در افغانستان است. اکنون بیش از چهل سال است که مردم افغانستان در آتش جنگ و خشونت می سوزند. در حالی که تعالیم دین مقدس اسلام و دستورات ائمه همه مذاهب تأکید بر صلح و اعتدال و احترام به خون و جان و مال مسلمان است. گروه طالبان اگر 

خود را پیرو امام ابوحنیفه (ره) می‎دانند باید جواب بدهند که در کجای آموزه های امام ابوحنیفه که متکی بر «لانکفر احدا من اهل القبله» است، جنگ و کشتن یک مسلمان و تخریب اموال و مؤسسات عمومی را اجازه می دهد؟ از طرف دیگر امروز برای همگان به اثبات رسیده است که هم در سطح بین المللی و منطقه ای و هم در سطح ملی همگی برای تحقق صلح در افغانستان اتفاق نظر دارند و حکومت افغانستان هم تا کنون در کمال حسن نیت، از هر اقدام اعتماد سازی کار گرفته است و تنها این جانب مقابل است که حتی حاضر به گفتگوی مستقیم نیست و در چنین حالتی حکومت افغانستان و نهادهای امنیتی و دفاعی ما مکلف هستند که به هر ترتیب ممکن از بقا و استقلال کشور و از حاکمیت ملی و جان مردم افغانستان دفاع کند.

در پایان ضمن اظهار سپاس مجدد از همه شرکت کنندگان و مهمانان این سمپوزیم مهم دینی، علمی و فرهنگی، به روان پاک امام اعظم ابوحنیفه (ره) درود می فرستیم و یاد و خاطره بنیانگذار مکتب اعتدال گرا و خردگرای حنفی را گرامی می داریم.

تشکر از توجه شما

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

ممکن است شما دوست داشته باشید