روزنامه اصلاح

بازگشـت به سیاسـت اخــلاقمدار

آصف مهاجر

بخش سوم

 چرا سیاست با اخلاق پیوند داشته باشد؟

در نوشتههای قبلی اشاره شد که سیاست با قدرت گره خورده است و قدرت عنصر محرک در دولت است و به مثابهی حضور روح در جسم میماند. برخورداری از قدرت سیاسی کنش متفاوت خلق میکند، هرگاه کنش و رفتار سیاسی در جهت تأمین منافع و خواستههای شخصی و صرفاً گروهی جهت بخورد، به صورت طبیعی استبداد شکل میگیرد و مسألهی حقتلفی یک امر بدیهی خواهد بود. در فاز دیگر، سیاست میتواند صورت انسانی و اخلاقی به خود بگیرد، هدف از اخلاقی شدن سیاست، پابندی به ارزشها و اصولی است که رعایت آن برای مردم و جامعه هم ضروری است و هم جزو مصلحتهای عمومی قرار میگیرد. برای نمونه، عدالت عنصر ارزشی مشترک تمامی ادیان، فرهنگها و حتا نظامهای حقوقی است و عدالت در اخلاق نیز به عنوان ارزش و فضیلت محوری قلمداد میشود. با این وجود، تأمین نظم و عدالت در جامعه جزو اساسیترین هدف نظام حقوقی در جامعه تلقی میشود. یکی از دلایل که اخلاقی شدن سیاست را بیشتر توجیهپذیر میسازد، این است که با اخلاقی شدن سیاست، سطح برخورداری مردم از انصاف و عدالت نیز بیشتر میشود و این امر برای تأمین صلح و ثبات در جامعه و حتا برای استحکام نظامهای سیاسی و دولت مهم و حیاتی است.

سیاست با مردم و خواستههای آنان پیوند ناگسستنی دارد و بدون زمینهی مردمی، چیزی به نام سیاست قابل طرح نیست. مردم و افراد ساکن در یک جامعه به لحاظ نژادی، قومی، زبانی، فرهنگی و سمتی ممکن دچار تنوع باشند، بحث اکثریت و اقلیت در میان است، اکنون این پرسش مطرح است  که در جوامعی با ترکیب رنگارنگ گروه‌های مردمی، چرخهی سیاست چهگونه عمل کند تا ثبات اجتماعی بر هم نخورد و شگافهای اجتماعی رخ ندهد. آیا سیاست اخلاقمدار ظرفیت بیشتر برای ترمیم ندارد، آیا با سیاست اخلاقمدار اصل انصاف در مدیریت امور جمعی، توزیع قدرت، توزیع منابع، امکانات و فرصتها بیشتر رعایت نمیشود و رعایت این اصل برای ثبات جامعه و تأمین فضای سالم زیستی، ضروری نیست؟ به نظر میرسد که سیاستی موفق خواهد بود که قدرت تأمین عدالت را داشته باشد و سیاست اخلاقمدار کارایی بیشتر خواهد داشت. شاید استدلال شود که در حاکمیت قانون، دیگر بحث اخلاق در میان نیست، اما مسأله این جاست که قانون خود نیاز به مبنای اخلاقی دارد. قانونی بیشتر قابل دفاع و پذیرش است که عادلانه و منصفانه باشد و نیز عادلانه و مساویانه بر همگان تطبیق شود و این امر مستلزم ظرفیت اخلاقی است. حتا  به لحاظ پذیرش قانون و امر قانونگرایی، افراد در جوامعی بیشتر در خط قانون عمل میکنند و قانونگرا استند که به لحاظ فرهنگی و ظرفیت اخلاقی در سطح بلندی قرار بگیرند سیاست بریده از اخلاق، موفق به تأمین عدالت و انصاف نمیشود و نقض عدالت، بیانصافی را در پی دارد و بی انصافیها شیرازهی روابط سالم، اعتماد و زیست با همی را در هم میشکند و این امر برای سیاست یک شکست تلقی میشود و به لحاظ اخلاقی، رفتار ضد ارزشی و غیراخلاقی است. با این وجود، هر امر که  با مردم و شهروندان ارتباط داشته باشد، چه امر سیاسی باشد و یا غیر سیاسی، موضوع اخلاق دخیل است. سیاست با ملاحظهی اخلاق، به لحاظ کیفی تلطیفتر و به لحاظ تکاملی، یک امر تمدنی تلقی
میشود
.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید