روزنامه اصلاح

انحرافات اجتماعی؛ چالش ها و راهکارها

بخش هفتم /   آصف مهاجر

یکی از مهم ترین عوامل در امر بروز انحرافات اجتماعی که در بحث قبلی نیز به آن اشاره ای شد که در این نوبت لازم است به جزئیات به آن پرداخته شود، مشکلات فردی و روانی افراد است. مشکلات فردی و روانی افراد معمولاً با ضعف عزت نفس در افراد، احساس  ناتوانی و کوچکی، فقدان اعتماد به نفس، احساس عدم جذابیت، افسردگی شدید و اختلال رفتاری  قابل رویت و درک می شود که چنین افرادی در واقع بیشتر دست به رفتار انحرافی می زنند. اگر به صورت مشخص مشکلات فردی را شاخص بندی کنیم که کدام مشکلات فردی باعث بروز انحرافات اجتماعی می شود، این موارد است:

اول؛ آرزوهای غیرواقع بینانه، بلند اما بدون تلاش و برنامه. به نظر می رسد که داشتن آرزوهای بلند و آرمانی برای رشد و پیشرفت افراد ضروری است، اما آرزوهای آرمانی نیازمند هدف سازی های مقعول وقابل دسترس باید باشد؛ یعنی واقع بینی در تعیین اهداف لازمی است. این امر نیز به تنهایی کافی نیست، آن چه مهم است، برنامه ریزی و تلاش و پشت کار است که فرد را قادر تحقق آرزوهایش می سازد. اگر این ملاحظات مورد توجه قرار نگیرد، بدون تردید، فرد قادر نمی شوند تا به آرزوهایشان دست پیدا کنند، چنین مسأله ای منجر به سرخوردگی خواهد شد و سرخوردگی های پی گیر آغاز روی آوری به کج روی ها و رفتارهای انحرافی است.

دوم؛ نگرش منفی و بدبینی: یکی از عوامل درونی و فردی که باعث این می شود که افراد کج رو بار بیایند، برخورداری از نگرش منفی و داشتن روحیه بدبینی است. نفس این وضعیت خود تابع عوامل دیگر از جمله زمینه های تربیتی و خانوادگی و اجتماعی است، اما نگرش منفی و بدبینی ها معمولاً افراد را کج رو بار می آورند. مثلاً آدم ها با نگرش منفی، نسبت به اصول، قواعد، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی همواره عقده مندانه برخورد می کنند و سر ستیز دارند. از سوی دیگر، با وضعیت موجود سرسازگاری ندارند و نمی توانند این موارد را برای خود قابل درک سازد و ضرورت آن را احساس کنند؛ از این رو، از هر فرصت پیش آمده تلاش می کند که خلاف الزامات هنجارهای اجتماعی عمل کنند. روح چنین وضعیت در فرد، ناتوانی و عدم قدرت درک درست است که سرانجام ذهن و فکر فرد را ضعیف می سازد و نمی تواند مسیر درست را برای زندگی انتخاب کند.

سوم؛ زیاده خواهی یا زیاده طلبی. یکی از مسایل جدی که فرد را به بی راهه می کشاند، زیاده خواهی و زیاده طلبی های بی حد و حصر است. هرچند این غریزه در هر فرد آدمی است که دوست دارد بهترین ها را داشته باشد، اما شرط آن این است که از راه درست و با روش های مشروع به چنین خواسته ای دست یابد. برخی ها بدون این که ملاحظات قانونی، اخلاقی و ارزش ها را در نظر بگیرند، تلاش می کنند که از هر راه ممکن به خواسته های فردی دست یابد و زیاده خواهی های خود را متوقف نمی سازد، حتا به قیمت حق تلفی و ضایع کردن حقوق دیگران. زیاده خواهی و زیاده طلبی های بی رویه و بی قاعده همواره عامل تنش و کج روی ها و حتا جنگ های خانمان سوز بوده است. از خانواده گرفته تا در حوزه سیاست و قدرت، زیاده طلبی های بی رویه عامل کش و گیر و جنگ و خشونت می شود.

چهارم؛ بی هدفی و بی هویتی.

بی هدفی یکی از مهم ترین عامل کج روی در فرد است. هدف همواره انسان ها را جهت می دهد، مسیرش را مشخص می سازد و تمام وفکر و ذهن خود را معطوف به هدف خود می سازد؛ البته هدف های معقول و مشروع. معمولاً آدم هایی که در زندگی هدف خاص ندارند و در بی هدفی به سر می برند، از ثبات شخصیتی هم برخوردار نیستند، این نوع افراد همواره سرگردان و به هر سو اند، فقط فرصتی پیش آید و کسی محرک شود، ممکن به هر راه و مسیری گام بردارد. آدم های بی هدف مثل یک شی سبک و پا در هواست که هر سو باد بوزد، به همان سمت حرکت می کند و از خود سنگینی اراده ندارد که خودش مسیرش را برگزیند. دقیقاً این بی هدفی باعث می شود که فرد دچار بی هویتی هم شود هدف و نوع هدفی که فرد دنبال می کند، هویت فردی و شخصیت او را نیز می سازد. مثلاً کسی که می خواهد در آینده یک متخصص شود، راهش مشخص است و بر اساس این هدف و آینده ای که برای خود متصور است، خود را می تواند تعریف کند، اما کسی که هدف مشخص و معقول ندارد، غیر از نام و نشان خانوادگی اش، چه گونه می تواند خود را تعریف کند که کی است و چه می کند و برای چه زندگی می کند و این موارد نشانه هایی از بی هویتی و یا آشفتگی هویتی است که روی رفتار فرد تاثیر منفی می گذارد.

ادامه دارد..

ممکن است شما دوست داشته باشید