روزنامه اصلاح

آسیب شناسی سیاست در کشور

آصف مهاجر

بخش پنجم

در بحث از سیاست و چه گونگی آن، بحث  قدرت خیلی مهم به نظر می رسد . در نوبتهای قبلی اشاره کردیم که سیاست با قدرت رابطهی عمیق و ناگسستنی دارد و بسیاری از تعاریفی که در مورد سیاست صورت گرفته، قدرت محور است. برداشتها در مورد قدرت نیز متفاوت است، چون قدرت نیز لایههای مختلف دارد، گاهی از قدرت به  عنوان یک امر عمومی که هر کس در حدی از آن برخوردار است درک داریم و  گاهی هدف ما از قدرت سیاسی و سازمانی است که  معنای خاص خود را دارد. در یک معنای عام قدرت اشاره به توانایی عمل در سطوح مختلف دارد و « ظرفیتی است که یک فرد می‌تواند بر دیگری تأثیر بگذارد». همین طور سیاست نیز به اقدامهایی که در روند آن قدرت فزونی میگیرد یا اعمال می‌شود، اشاره دارد؛ یعنی سیاست با قدرت آمیخته است و نمیتوانیم آن را بریده از هم دیگر تصور کنیم. از نظر سازمانی و یا با نگاه سازمانی به قدرت، افراد هر کدام تلاش می‌کند برای تأمین نیازهای خود، تصمیمها، اقدامات و تخصیص منابع را کنترول کنند و یا بر آن نظارت داشته باشند و  با توجه به نیازهای متفاوت افراد و معطوف به تعارض و تضاد منافع این تلاش‌ها گاهی در برابر یکدیگر قرار می‌گیرد و این جاست که پای سیاست در میان می شود که به عنوان فن و روشهای ادارهی امور جمعی این تعارضها را حل کند.

به نظر میرسد که برای شناخت سیاست و چه گونگی آن، لازم است ببینیم در چه حد افراد دارندهی نفوذ و دارای قدرتی وجود دارند، هر یک چه نیازمندیهایی دارد و اینکه هر کدام کدام ابزارهایی را برای اعمال قدرت خود در دست دارد، این نکته ما را در فهم چهگونگی سیاست به عنوان یک امر موجود در جامعه نیز کمک میکند.

در سطوح سیاست‌گذاری، نهادهای ملی و  کلانسازمانها و به طور خاص سازمان‌های عمومی، توجه به مسایل و امور از منظر سیاست و  قدرت بسیار مهم تلقی میشود؛ اینکه چهگونه و چه طور یک امر در اولویت سیاست‌گذاریها قرار می‌گیرد، چهگونه یک مسأله تحلیل می‌شود، چه طور یک امر تصویب شده مشروعیت پیدا میکند، در این میان بودجه و منابع چهگونه تخصیص داده می‌شود، ارزیابیها چهگونه انجام می‌پذیرد و سرانجام این امور چه سرنوشتی به خود خواهد گرفت، همهی این موارد از زاویه سیاست و  قدرت میتواند در مدار تحلیل قرار بگیرد. نکتهی مهم دیگر که در ارتباط به قدرت قابل بحث است، منابع قدرت میباشد و اینکه  استواری قدرت بر اساس کدام منابع  است که به چند مورد آن اشاره میکنیم:

اول؛ قدرت سازمانی و رسمی؛

دو؛ قدرت ناشی از تخصص، فن و منابع اطلاعات خاص؛

سه؛ قدرت ناشی از یک منبع استراتژیک، حساس و کمیاب؛

چهار؛ قدرت ناشی از ویژگیهای بارز شخصیتی یا کاریزماتیک.

با این حال، قدرت منابع مختلف دارد، اما چیزی که در جامعه بایستی مورد دقت بیشتر قرار گیرد این است که قدرت در معنای امروزی آن با زور یکی نیست، زور حالت عریان از قدرت است که هر کس و موجودی میتواند از آن برخوردار باشد، وقتی در جنگلی، یک شیر بر حیوانات دیگر تسلط دارد و بر آنها هر وقت که دلش خواست حمله میکند، در واقع از زور برخوردار است، یا وقتی یک انسان به عنوان  یک دزد و سارق دیگران را وادار میکنند که دار و ندارش را بدهد، از زور برخوردار است، اما قطعاً این مورد با قدرت عین یک چیز نیست. وقتی ما میگوییم که فلان رهبر قدرتمند است و یا از قدرت فوقالعادهای برخودار است، با آنی که سرقت مسلحانه میکند، متفاوت است. قدرت، توانایی است، این توانایی یک ظرفیت و برخورداری است که از لایهها و منابع مختلف شکل میگیرد، پوشه دارد و میتواند صورت انسانی داشته باشد. قدرت به معنای سازمانی و نهادی آن و به عنوان یک ظرفیت انسانی، همواره همراه با مسوولیت و مسوولیتبردار است. مثلاً وقتی میگوییم که فلان شخص اهل تخصص و دانش است، یعنی قدرت دارد و هر کسی که اهل خرد و دانش باشد، برای دیگران توقع خلق می کند و این توقع نشان گر نوعی از مسوولیتی است که اهل خرد و دانش در برابر زندگی و دیگران عهده دار است.

در مورد دیگر زمانی که از یک مقام مسوول در دولت یاد می کنیم، یعنی از کسی نام میبریم که اهل قدرت سازمانی است، باز هم این قدرت مسوولیتبردار است و مردم از او توقع کار و خدمت خاص دارد؛ در حالی که یک سارق  از زور برخوردار است و کاری را انجام میدهد که عین مسوولیتگریزی او را نشان میدهد.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید