روزنامه ملی انیس

نگاهی به زندگی و کارنامه ‌امان الله خان

شاه امان‌الله مشهور به غازی امان‌الله خان فرزند سوم امیرحبیب‌الله خان و نواسۀ امیرعبدالرحمان خان و نبیره‌ی امیردوست‌محمد خان از دودمان بارکزی بود. وی در اول ماه جون ۱۸۹۲ میلادی در پغمان کابل به‌ دنیا آمد. شاه امانالله یگانه فرزند امیرحبیب‌الله خان بود که در دبیرستان افسری آموزش دید و با ارتش ارتباط نزدیک داشت.

وی پس از کشته شدن پدرش حبیب‌الله خان در فبروری ۱۹۱۸ میلادی در ۲۸ فبروری ۱۹۱۹ به قدرت رسید.

وی در سال ۱۹۱۹ میلادی با نیروهای مرزی کمپنی هند شرقی جنگید. این جنگ که معروف به جنگ استقلال و سومین جنگ افغان- انگلیس بود به پیمان راولپندی انجامید و بربنیاد آن بریتانیا افغانستان را به حیث یک کشور مستقل به رسمیت شناخت.

سلطنت شاه امان‌الله در ۱۹۲۰ میلادی پیمان دوستی با شوروی و سپس با ایتالیا، ترکیه و ایران امضا کرد.

شاه امان‌الله سپس در سال ۱۹۲۱ میلادی پیمانی با دولت شوروی بست و امتیاز خط تلگرافی کشک هرات، قندهار و کابل را به روسیه داد.

امان الله در ۱۹۲۶ سلطنت مشروطه اعلام نمود و خودش را شاه اعلام کرد.

وی در ۱۰ دسامبر ۱۹۲۷ سفری ۶ ماهه را به کشورهای آسیایی  اروپایی و آفریقایی آغاز کرد و در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی از راه ایران به افغانستان بازگشت و دست به اقدامات اصلاحی زد.

برگزاری لویه جرگه و تصویب نخستین قانون اساسی، از میان رفتن برده داری، استقرار نظام شاهی مشروطه، تفکیک قوا، اجباری شدن آموزش، آوردن اصلاح در نظام مالی، ممنوع شدن کار اجباری. فرستادن شماری از دانشجویان به خارج کشور به منظور ادامه تحصیل، تأسیس نخستین کتابخانه عامه در کابل، افزایش چشمگیر روزنامه نگاری و مانند این‌ها از مهمترین تحولات این دوره خوانده می‌شوند و در کل از دوره شاه امان‌الله خان به حیث یک دوره درخشان کشور یاد می‌شود.از آنجایی که اقدامات اصلاحی وی با تندروی‌هایی همراه بود و با روحیه بعضی از اقشار جامعه و مردم سازگاری نداشت، زمینه را برای شورشگری در برابر سلطنت وی فراهم ساخت و حبیب‌الله کلکانی بر او شورید و او را وادار به کناره گیری کرد و به ایتالیا رفت.

از شاه امان الله به عنوان شاه روشنفکر و ترقی خواه یاد می‌شود و افغانستان در دوران وی شاهد اصلاحات و تحولات بزرگی بوده است. سرانجام وی در ۲۵ اپریل ۱۹۶۰ در زوریخ سوئیس در گذشت. جنازه وی به جلال‌آباد انتقال داده شد و در کنار مزار پدرش به خاک سپرده شد.

قهرمانی ها و شاهکاری های امان الله خان

ترور حبیب الله جرقـــه ای برای به دست آوردن قدرت بین قوای رفورمیست- مدرنیست و محافظه کار سنتی در افغانستان شد. امان الله خان جوانترین فرزند امیر  گروه رفورمیست (اصلاح طلب) را رهبری می کرد و نصرالله خان  برادر امیر گروه اپوزیسیون محـــافظه کار را. نصرالله نه تنها به نمایندگی از دسته ی ضدانگلیس در دربار نیز به طرفداری از آنهای که مخالف نوآوری تکنولوژی و تغییر، خصوصاً تغییر از بالا بودند  سخن می گفت.

نتیجه مبارزه برای کسب قدرت بیشتر به وسیله پیشامدهای سیاسی تعیین می شد تا به وسیله ملاحظات ایدیولوژیک. مادر امان‎الله، خانم مقتدر پادشاه مقتول و عضو قبیله قدرتمند بارکزی بود.  موقعیت پرنفوذ و پر قدرت او چشم انداز سیاسی شــهــزاده ی جوان را بالا برد. افزون بر آن امان‎الله هم حاکم ولایت کابل و هم در هنگام ترور در آن جا بود و کنترول اسلحه خانه، پادگان و خـــزانه را در دست داشت.  برعلاوه سنت گرایان در این جریان یک سلسله اشتباهــات تاکتیکی مرتکب شدند: در سراسیمگی پی گیری ترور، آنها موفق نشدند که ابتکار تحقیق درست جنایت را در دست گیرند. نصرالله در جلال آباد شتابزده اعلان پادشاهی کرد، و غفلت نمود که با قبایل مشورت نماید.

این اشتباهـــات به دست امان‎الله سلاح نیرومند روانشناسانه و سیاسی را عرضه نمود. او خود را به حیث پادشاه قانونی معرفی کرده، و آخرین همراهـــــان امیر را مظنون دانسته، آنها را محکوم  و تحقیق و رسیدگی به قتل شاه را مطالبه نمود.

به یمن شهرت شخصی امان الله  پشتیبانی بارکزیی ها، و حمایت ارتش (تا اندازه ی در اثر بالا بردن معاش افراد عادی و افسران)  او به حیث امیر نظام شاهی افغانستان اعلام شد (۲۱-۲۲ ماه فبروری سال ۱۹۱۹) برای تایید این، او ادعا نمود که مشروعیت و قیمومیت حکمرانی او از تایید «ملت افغان»  ناشی می‎شود. امیر جدید در نخستین بیانیه‎اش ملت و ارتش را مخاطب قرار داد و عمداً هر گونه ذکری از دستگاه مذهبی را از بیانیه اش حذف نمود. یکی از نخستین اقدام هایش دستور گرفتاری کاکایش و اکثر همراهـــان حبیب الله و در قید نگاه داشتن آنها تا زمان نتیجه تحقیقات ترور بود. این خود یک حرکت زیرکانه ای بود که رهبران نیروهای سنت گرا و تا زمانی حتا نیروهــــای میانه رو را بسیج نمود: در بین این گرفتاری هــا، تعداد زیادی از فامیل مصاحبان، منجمله نادر خان سرقوماندان نیروهای افغانی بودند که به زودی بیگناه شناخته شده و از قید آزاد شدند. نصرالله در زندان وفات نمود. امان الله بعد از آن که کنترول تمام کشور را در دست گرفت، اعلام استقلال کامل افغانستان را نمود، کاری که نتیجه آن جنگ سوم افغان و انگلیس شد.

علی رغم تمام این مکتب های متنوع فکری، پیدایش و تکوین جنگ سوم افغان و انگلیس را باید در پیشرفت ناسیونالسم افغانی و خیزش انتظارات اجتماعی و سیاسی در کشور جستجو نمود. امان الله به وعده اش در نخستین سخنرانی اعلام پادشاهی اش که رعیت‎اش‎را به «استقلال کامل» می رساند  ارزش زیاد قایل بود و این قول در راه اندازی افکار عامه ی افغان ها در پشتیبانی از او نقش مهمی داشت.  به این منظور او قادر بود که سنت گرایان را جلب نماید و ناسیونالیسم را در مسیر مدرنیسم هدایت کند. بنابراین او گویا متعهد بود که یا به وسیله ی مذاکره و یا از طریق نظامی استقلال کامل را به دست بیاورد.

خط سیری که او به پادشاهی رسید، انحرافی بود از الگوی سنتی و برداشتی که به وسیله ی دستورالعمل های قبایلی و قوانین اسلامی تعیین شده اند، که در ذات خود دلالت ضمنی به مفهوم ضرورت ملی دارد. در سال ۱۹۱۹ هیچ حاکمی نمی توانست بدون تعهد و التزام به استقلال کامل افغانستان مقتدرانه اعمال قدرت کند. سایکس تلویحاً این را تصدیق می کند. وقتی او می‎نویسد که بعد از جنگ جهانی اول بنابر «خدمت فوق العاده حبیب الله استقلال افغانستان باید حتماً و بدون وقفه به رسمیت شناخته می شد. به وسیله ی یک چنین عمل سیاستمدارانه ای امیر که محبوبیت‎اش را به خاطر وفاداری به اهداف ما از دست داده بود، ممکن آن را دوباره باز می یافت و از مرگ نجات پیدا می کرد. این تراژیدی بدون تردید باعث جنگ سوم افغان و انگلیس شد».

روشی را که امان الله برای به دست آوردن استقلال کامل انتخاب نمود، اطلاع دادن یک عمل انجام شده به دولت انگلیس در هند بود. او به نماینده انگلیس به هند (وایسرای) جلوس اش را بر تخت شــاهــی خبر داد و اعلان استقلال کامل نمود.  پاسخ وایسرای بسیار آهسته و کند بود. وقتی هم جواب داد پاسخ اش طفره بود و هیچ مراجعه ی مستقیم به اعلان استقلال ننمود. انگلیس ها این موضع را اتخاذ نمودند که قرارداد با حبیب الله یک موافقت نامه دودمانی بوده و نه موضوعی، که بتواند یک جانبه منسوخ شود. این موضعگیری به مثابه ی یک تعجب و شگفت کلان به افغان ها نرسید، زیرا آن ها این‎را مسلم می دانستند که «قدرتی که استقلال افغانستان را گرفته است  برای آنها حق شان را به آسانی و بدون جنگ نخواهــد داد».

افغان ها آمادگی کامل برای بروز جنگ گرفته بودند و تلاش نمودند که از پیشرفت های بعد از جنگ در آسیای مرکزی و احساسات ملی در هند برای پیشبرد اهداف شان استفاده کنند. آن ها شدیداً بین قبایل پشتون آمادگی برای جنگ می گرفتند  تبلیغات ملی- مذهبی می نمودند، و در کمربند قبیله ای اسلحه توزیع می‎کردند. این کوشش با شور و ذوق زیادی به وسیله ی افغان ها استقبال می شد و امیدواری ارتش و عده ای از قبایل مرزی را که از استقلال کامل طرفداری می کردند، بالا برد.  رهبران افغان به تمام افغان هایی که مسلمانان و وطن دوستان واقعی اند اصرار می ورزیدند که خود را برای مبارزه علیه بریتانیای کبیر «دشمن همیشگی استقلال افغانستان» آماده کنند.  انگلیس ها نیز خود را آماده می کردند و وقتی مذاکرات بین دو کشور به نتیجه نرسید، عداوت شروع شد.بنا بر چندین دلیل زمان جنگ برای هدف افغان ها آماده بود. امپراتوری روسیه از هم پاشیده بود. آلمان، ترکیه و شوروی استقلال افغانستان را به وسیله ی قرارداد «بریست لیتوفسکی» به رسمیت شناخته بودند. در هند همچنین و در مصر اختلال های گسترده ی سیاسی و اجتماعی وجود داشت. ناسیونالیست های هند علیه استفاده قوا و سرمایه ی هند برای اهداف امپریالیستی اعتراض نمودند.  در حالی که مردم از ارتش انگلیس تقاضای رفع بسیج عمومی (موبلیزه کردن) و کاهش بار مالی تعهدات امپراتوری انگلیس را می نمودند.  به قول هارولد نیکولسون افغان ها و سایر ناسیونالیست های آسیا معلوم می‎شده که به متلاشی شدن سیستم قدرت بریتانیای کبیر پی برده بودند و قوای متحد در مقابل رئیس جمهور ویلسون و روسیه متعهد به «قبولی پرنسیب حق خود ارادیت وعدم انضمام» شده بود. نیکولسون می‎گوید: «حتا در ذهن ناخودآگاه ساده ترین انسان، امپریالیسم به معنای تخلف و تخطی از این پرنسیب ها بود. اتحادیه ی تجارتی کهــن « د کانسر آف یوروپ» منحل شده بود. به صورت آنی تریبونالی (دادگاه)  به وجود آمده بود که در آن علیه دستگاه جنگی قدرت غربی، اعتراض ممکن بود. این تریبونال، تریبونال جهانی بود که با افکار عمومی اروپایی در تفاوت بود».

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید