روزنامه ملی انیس

نگاهی به زندگی علامه شهید بلخی

سید اسماعیل بلخی در قریه «سرپل بلخاب» ولایت «جوزجان» در یک خانواده روحانی زاده شد. برخی ولادت ایشان را در سال ۱۲۹۵ش و برخی ۱۲۹۹ش گفته اند. بلخاب سرزمینی خوش آب و هوا و کوهستانی است که در قسمت جنوبی «مزار شریف» و در مسیر رودخانه «بلخ آب» قرار گرفته است که از «بامیان» سرچشمه می‎گیرد. این خطه از دیرباز مرکز و پایگاه ستارگان علم و ادب بوده و امروز پس از گذشت قرنها  ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب می آیند.

آقا سید اسماعیل، در طول دوران طلبگی اش هیچگاه از آنچه در جهان اسلام می گذشت غافل نبود. ریز بین و کنجکاو بود. روزگاری که سایه استعمار پیر، همه جا را فراگرفته بود و در ایران آن روز به خوبی جای پای غرب و فرهنگ غرب مشاهده می‎شد، آگاهانه اوضاع را تحلیل می نمود و تاریخ ملت ها و نهضت های اسلامی را مطالعه می کرد. شعور سیاسی و اندیشه مکتبی فوق العاده داشت و در همان سال های اول، فعالیتهای ضد استعماری خود را آغاز نمود.

سید بلخی در پانزدهمین سال عمرش مصمم می شود تا از هم  کیشانش که در زندان های شوروی سابق، محبوس بودند، خبر گیرد و به اندازۀ  توان  یاریشان کند؛ با چند طلبۀ جوان دیگر، راهی آن دیار می شود و به دلیل محیط   خفقان و استبدادی آن زمان، در قفقاز دستگیر شده و به گفتۀ خودشان، سه شبانه روز تا کمر در آب زندانی و سپس به ایران فرستاده می شوند.

آقا سید اسماعیل در رمضان ۱۳۱۵ ش. پس از هشت سال تحصیل در ایران، همراه پدر پیر خود، به وطن مراجعت نمود. علامه سید اسماعیل را جمع انبوهی از مسئولان و طلاب حوزه مشهد تا مرز «اسلام قلعه» بدرقه نمودند. در آن سوی مرز غوغای عجیبی بود، روزهاست که مردم هرات در آفتاب گرم به امید دیدار سیمای پر فروغ پیشوای خود نشسته اند؛ ساعاتی به صبح صادق نمانده بود که با ورود حامل علامه بلخی، یاران با صدای تکبیر به استقبال آفتاب رفتند.

سید اسماعیل پس از ورود به هرات در «تکیۀ  میرزا خان» مسکن گزید و قیام علیه بیداد و استبداد  را از همین نقطه آغاز نمود.

سید اسماعیل جوان، به بودن در هرات اکتفا نمی کند و عازم شمال کشور می شود، سپس به کابل و قندهار سفر کرده به هرات باز می گردد. او با برداشتن هر گام  دهها یار و شیفته پیدا کرده، عملاً در راه تشویق مردمش به طرف احکام و دستورات اسلامی گام بر می‎دارد. همچنین جهت شکل دادن به فعالیتها، تصمیم به تأسیس تشکلی به نام «حزب ارشاد» می‎گیرد و طی دو ماه، نزدیک به ۲۵۰۰ نفر را جذب
می نماید
.

او با ایجاد اولین هسته مقاومت در مجتمع اسلام، اولین تیر را بر قلب حکومت وقت کابل نشانه رفت. با سخنرانیها و خطابه های آتشین خود در هرات، بانگ رسوایی دولت وقت را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را   جلب کند؛ تا حدی که قلمرو نفوذ کلام و اندیشه های الهی او در دورترین نقطه افغانستان کارگر افتاد و پرده تزویر و ریاکاری که سالها نقاب خیانت و جنایت دولتمردان وقت بود، کنار زده شد. کم کم زنگ بیداری و آزادی خواهی در کوی و برزن کشور نواخته شد. دولت وقت،  

سید بلخی را ممنوع الخروج کرد و او تا هشت سال نتوانست از این شهر خارج شود. ولی پس از این مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وی بدهد.

علامه بلخی سال ۱۳۲۷ش . بنا به دعوت جمعی از اهالی کابل وارد این شهر شد  همچنین گفته شده، سید اسماعیل به علت فعالیت علیه نظام شاهی، به کابل تبعید شد تا بتوانند او را مستقیماً تحت کنترول خودشان قرار دهند. با آمدن وی، کابل پر از شور و هیجان گردید فضای تاریک شهر رو به روشنایی و امید رفت. زمزمه و نفس گرم و حلاوت کلام سید بلخی، شهر را نور باران کرده بود؛ طنین فریاد کوبنده علامه بلخی بر کوچه پس کوچه های شهر شنیده می شد و زنگ کوچ ظلمت و تباهی از سرزمین شیران، در بناگوش کاخ سلطه به صدا درآمده بود.

یکی ازویژگی های علامه بلخی وسعت نظر و نگاه کلان او بود؛ او به همه جهان اسلام نظرداشت. جهان اسلام را سرزمین خود می‎دید و از آن دفاع می کرد. چنان که وقتی اسرائیل به سرزمین های عربی حمله کرد  به دفاع ازمردم مظلوم فلسطین برخاست و مردم افغانستان را برضد صهیونیست ها تحریک کرد و برای مردم فلسطین کمک های سیاسی و مالی فراهم کرد.

او در یکی ازسخنرانی هایش می گوید: «….برادران عرب ما خیال نکنند که تنها عرب به این درد می سوزد. روزی که صهیونیست حمله کرد به ممالک اسلامی  افغانستان یک پارچه ماتم شده بود، طلاب معارف، کسبه و دکاندار و ارباب علم، همه برای مظاهره به بازارها برآمدند، خطابه ها و شعارها دادند. من بر فراز بازار، سرپل خشتی برآمدم؛ خطابه جذابی خواندم که حاکی از معونت مالی و جانی و خونی ملت مسلمان بود و به سفارت کشورهای عربی فرستادم. به وزارت خارجه رفتم وخطابه آتشین دادم؛ به مسجد پل خشتی رفتم وخطابه سوزناک دادم.  همه هم دردی کردند ولی درد آن وقت اثر می کند که واقعاً وحدت نظر باشد».

سید شهید، بلخی، در سال ۱۳۲۷ به نمایندگی از ملت افغانستان، اقدام به جمع آوری کمک برای مجاهدین فلسطینی نمود و با مجاهدان فلسطینی ابراز همدردی کرد.

این جمله زیبا همیشه تکیه کلام آن مرد بزرگ بود: «شیعه ای که سنی نیست، شیعه نیست و سنی ای که شیعه نیست، سنی نیست.

در سال ۱۳۴۳ با روی کار آمدن  دولت داکتر محمّد یوسف و تصویب قانون اساسی جدید، علامه سید اسماعیل  از زندان آزاد شد و فعّالیّت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را با اوّلین منبر خود، یک ماه پس از آزادی، از سر گرفت. در این سال به دعوت جنرال سیّد میر احمد شاه خان گردیزی، برای رفع اختلافات میان اهل تشیع و تسنن ولایت «گردیز» به این دیار سفر کرد.در سال ۱۳۴۴ سفرهایی به ولایت شمال، مزار شریف و زادگاهش بلخاب داشت و پس از آن به دعوت مردم هرات، به آن ولایت رفت.

در سفرهایی که به سال ۱۳۴۶ به  ایران  عراق و سوریه داشت، با استقبال پر شور از طرف حوزه های علمیه و علماء و مراجع مواجه گردید و با علمای افغانی، مراجع و بزرگان دیدار نمود؛ در سفر به سوریه با امام موسی صدر (ره) رهبر شیعیان لبنان دیدار و مذاکره نمود؛ در عراق هیئت عزاداری و سینه زنی از افغانهای مقیم عراق و زایرین افغان در کربلا، تشکیل داد. همچنین در نجف اشرف، حسینیه و مدرسۀ را تأسیس کرد و در جمع اساتید ، علماء و طلبه های حوزۀ علمیۀ آن بلاد مقدس سخنرانی های پر شور و بیدار کننده ای ایراد فرمود.

با ورود به حوزۀ علمیۀ قم در سال ۱۳۴۷، از طرف طلبه های افغان و علماء و مراجع حوزۀ قم، استقبال گردید و در دار التّبلیغ سخنرانی نمود و با بزرگان حوزه دیدار کرد. پس از آن وارد حوزۀ علمیۀ مشهد شد و پس از استقبال علماء، طلاب افغان  در مدرسۀ علمیۀ عبّاسقلی خان مشهد سخنرانی کرد.

پس از بازگشت به وطن، استقبال بی نظیر و گرم مردم افغانستان موجب گردید جاسوسان ، نفوذ روز افزون علامه  بلخی در میان مردم را گزارش کنند. پس از سفری که سید اسماعیل بلخی به «هزاره جات» داشتند و حسینیه ای را در «بهسود» تأسیس کرد، به علت مریض شدن، به کابل بازگشت و در شفاخانۀ  «علی آباد» کابل بستری شد و به صورت مرموزی ، مسموم گردید و روز یکشنبه  ۱۳۴۷ به شهادت رسید.

وقتی علامه بلخی به شهادت رسید، در تشییع جنازه او درکابل، محشری بر پا گردید. یکی ازفضلای افغانستان آن صحنه راچنین گزارش کرده است: «آن جا شیعه وسنی  پشتون وتاجیک، هزاره وترکمن، سید و عامی، وزرا و وکلا، سناتورها، افسران، جوانان معارف، علما و فضلا و تمام گروه های مختلف به یاد علامه بلخی اشک ریختند. نه تنها شیعه وسنی که سیک هانیز به دنبال جنازه ایشان اشک می ریختند و به سر و صورت خود می زدند. علما و رهبران همه اقوام و مذاهب موجود در کشور  سخنرانی کرده، بلخی را پیشوای خود می‎خواندند و در غم از دست دادن او حسرت می بردند. پیکر مطهر علامه شهید سید اسماعیل بلخی  پس از تشییع جنازه، در دامنۀ کوه افشار  مدفون گردید.

تلخیص پدرود

ممکن است شما دوست داشته باشید