روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

مقدمه ای برسیاست خارجی دوره امان الله خان

درآمد

 مفهوم سیاست خارجی،  یک مقوله راهبردی است که بستگی ویژه و تنگاتنگی با سایر مفاهیم سیاسی و راهبردی دارد. این مفاهیم  بعنوان عناصر پایه، نقش مقوم در فرایند سیاست خارجی ایفا می کنند ودر مفردات ذیل قابل پژوهش وباز شناسی هستند:

 الف.  منافع ملی

منافع ملی مفهومی است معطوف  به مولفه های انسانی  اقتصادی، اجتماعی، نظامی  سیاسی وفرهنگی یک واحد دولت ـ ملت که در فرایند یک توافق عام ومقبول، به رضایت و اندیشه همگانی وملی تبدیل گردیده باشد. میزان تعمیق وتوسعه این مولفه ها می‎تواند الگوی سیاست خارجی را تعمیق و توانگری بخشد

 ب.  امنیت ملی  

امنیت عبارتست از مصونیت حقوق ومنافع عمومی جامعه در برابر عوامل تهدید کننده از تعرض. اگر در جامعه حالتی وجود داشته باشد که منافع ملی وحقوق عمومی در برابر عوامل تهدید کننده آن مصون از تعرض بماند ومنافع ملی تأمین وحقوق عمومی تضمین شود، از چنین حالتی در جامعه به امنیت ملی تعبیر می شود.

 امنیت ملی از متغیرهای اساسی دیپلماسی پایدار وموثر است که روابط خارجی را ضمانت ستراتیژیک می بخشد

 ج.  عمق ستراتیژیک

عمق ستراتژیک، امتیازات و پتانسیلهای دفاعی و امنیتی یک کشور را در گستره موقعیت ستراتیژیک وجغرافیای سیاسی تبیین می کند. توان دفاعی و ظرفیت‌های ستراتیژیک، مهمترین پشتوانه حمایتی یک سیاست خارجی فعال وموثر می باشد

 د.  ویژگیهای ژئو پولتیک

خصوصیات ژئوپولتیک  توانگری، موقعیت و اهمیت سیاسی یک کشور را نسبت به الگوی روابط همسایگان و معادله سیاست منطقه ای وجهانی به سنجش می گیرد

 ه.  رژیم سیاسی

ماهیت نظام سیاسی وهویت ساختاری رژیم‌های حاکم بر یک کشور، میزان پویایی سیاسی وموقعیت بین المللی آن را به نمایش می گذارد. دولت‌های مقید به ارزشهای دموکراتیک ومبتنی بر مشروعیت ملی، از کیفیت و ظرفیت گسترده تأثیر گذاری بر سیاست منطقه، جهانی و روابط بین المللی برخوردار هستند

 و.  قدرت ملی

قدرت ملی مبتنی بر متغیرهای گسترده ای می باشد که نسبت تأثیر گذاری یک کشور را بر پوشش شرایط داخلی و گفتمان بین المللی مشخص می سازد. این مفهوم بر دو عنصر اساسی استوار است:

ـ مولفه های نرم افزار، که شامل تو انایی ها ی بالفعل وبالقوه ی سیاسی، فرهنگی  علمی، تمدنی وسایر مقولات مانند میزان نفوس، حجم ارزشهای دموکراتیک، عمق وفاق ملی، ظرفیتهای اخلاقی  دینی ومذهبی و…  می گردد

ـ مولفه های سخت افزار که شامل توانایی های نظامی  اقتصادی، ستراتیژیک  تکنولوژیک، خصوصیات ژئو ستراتیژیک، موقعیت ژئو پولتیک وسایر مقومهای قدرت می گردد

معیار و میزان قدرت ملی  الگوهای رفتار بین المللی یک کشور را سنخیت و وجاهت راهبردی می بخشد.

امان الله خان و اندیشه ملت سازی   

 دوره زمامداری امیر امان الله خان در مقایسه با سه صد سال اخیر، از جهاتی دوره نسبتاً مهمی درتاریخ سیاسی افغانستان بشمار میرود که آرمان ملت سازی مدرن را به عمل سیاسی پیوند میزند. امان الله خان هرچند میراثدار یک سلسله استبدادی بود اما بعنوان یک عنصر ترقیخواه، ایده تجدد طلبی را در حرم نظام 

 طبقاتی وتباری ودر جامعه بشدت سنت زده به آزمایش گرفت. دوران زمامداری او با آن که کوتاه بود اما چند دستاورد روشن را در روند ملت سازی نوین به یادگار گذاشت:

  1. با کسب استقلال سیاسی افغانستان، مبانی نظری وعملی یک ” دولت ملی” را به تکوین رسانید
  2. با طرح ایده و اندیشه نو گرایی در حوزه های اجتماعی، فرهنگی وسیاسی، درصدد ایجاد جامعه مدرن سیاسی برآمد
  3. با تدوین نخستین قانون اساسی، به تعریف وترویج آزادیهای اساسی وحقوق شهروندی پرداخته ونظام سیاسی را مقید بر مشروطیت نمود
  4. عرفی شدن سیاست وتقدس زدایی از پدیده سلطنت مطلقه مبتنی بر‌الوهیت شاهان را تا حدودی به چالش کشانید
  5. غیر روحانی ساختن نظام اداری، شغل وپیشه ونظام حقوقی را بدعت نهاد

۶.   با استقلال سیاسی کشور، نخستین دیپلماسی مدرن و روابط بین المللی مستقل ونسبتا فعال را پایه گذاری نمود

 بنابراین، دوره امان الله خان می‌تواند مبدأ یک پژوهش جدی در حوزه سیاست خارجی قرار گیرد. تبیین  جنبه های تئوریک اصول سیاست خارجی این دوره می تواند به تشخیص وسنجش پروسه ملت سازی بینجامد و نیز فرصت بلیغی را که از رویکرد خردورزانه آن شاه ترقیخواه نسبت به آرمان مدرنیته پدید آمد، باز تعریف نماید.

 رویکردها و بنیادهای سیاست خارجی دوره امانی

 امتیازات وویژگیها:

 توفیق وامتیاز سیاست خارجی دوره امان الله خان را می توان در دو عامل اساسی وبرجسته، تشخیص نمود:

نخست، کسب استقلا ل سیاسی افغانستان که این کشور را بعنوان یک واحد مستقل دولت ـ ملت در عرصه روابط بین الملل تبارز داد

دوم، حضور موثر یک عنصر فکری ـ فرهنگی نوگرا بنام محمود طرزی در مقام  وزارت خارجه

آشوبها وطغیانهای اجتماعی به رهبری متنفذین قومی، رهبران سنتی ومذهبی ورقبا ومخالفان سیاسی فرصتی را که امیر برای تحقق آرمانهای نوگرایانه در داخل کشور وبسط روابط خارجی در سر داشت، محدود ساختند وبدینوسیله وی مجال نیافت که با تحکیم پایه های قدرت سیاسی خویش، افغانستان را درعرصه داخلی وخارجی بعنوان یک کشور مقتدر ومدرن تبارز دهد.

 با این وجود اما در دوری زمامداری این امیر پدیده ای بنام سیاست خارجی بصفت یک نهاد مستقل در سیستم دولتداری تکوین یافت و توانست موفقیتها ودستاوردهایی را درتاریخ سیاست خارجی ودیپلماسی افغانستان بیادگار گذارد که دراین نوشته می توان به محورها ومبانی عمده ذیل اشاره نمود:

 راهبرد “حایل قراردادن” افغانستان

قرار گرفتن افغانستان در همسایگی ویا معرض نفوذ دو قدرت رقیب جهانی، بریتانیا وروسیه، موقعیت ژئوپولتیک ویژه وحساسی به افغانستان بخشیده بود. هردو قدرت تمایل جدی ومستمر داشتند تا از افغانستان بعنوان یک پل استراتیژیک در رقابتهای منطقه ای خویش استفاده نمایند. امیر امان الله از امتیاز “حایل قراردادن”  کشورش میان این دو رقیب، توانست بهره شگرفی در تقویت سیاست خارجی خویش ببرد. بدین معنی که با اتخاذ سیاست دو جانبه، هم امتیازاتی را از بریتانیا بدست آورد وهم  به مرور، از امکانات حمایتی و همکاریهای سیاسی روسیه شوروی بهره مند گردید.

  موازنه استراتیژیک

در دوره امان الله خان، چه قبل از استقلال و چه بعد از استقلال، اتخاذ سیاست بی طرفی، افغانستان را از قرار گرفتن در زمره مستعمرات دو قدرت رقیب مصون نگهداشته ونوعی موازنه استراتیژیک منطقه ای به این کشور بخشید.

امان الله خان برخلاف سیره پدر وجدش، امیر حبیب الله وامیر عبد الرحمان خان، با جدیت و هوشمندی سیاست خارجی افغانستان را از تأثیر ونفوذ سنتی بریتانیا دور نگهداشت و از لغزش به دامن همسایه شمالی نیز بر حذر داشت. این رویه سیاسی، نوعی موازنه نسبتا پایدار استراتیژیک را در سیاست خارجی افغانستان تا پایان دور ه زمامداری او برقرار ساخت.

 دیپلماسی جنگ

امیر، هم برای کسب حمایت عمومی قبایل داخلی وسرحدی  و تعمیق مشروعیت ملی وهم، بخاطر بسط نفوذ منطقه ای وجهانی خویش جنگ سوم افغانستان ـ بریتانیا را به مثابه یک دیپلماسی هوشمندانه برای چانه زنی موثر، تدارک دید. در نتیجه این جنگ بود که انگلیسها مجبور گردیدند به پای میز مذاکره حاضر گردیده و پس از چند دور گفتگو، سر انجام  تن به قبول استقلال این کشور دهند. این پدیده، یک دستاورد درخشان ویک پیروزی تاریخی در سرنوشت سیاسی افغانستان بشمار میرود.

  گرایش پان اسلامیزم

محمود طرزی بعنوان یک روشن اندیش اسلامگرا، در مبانی اندیشه سیاسی بشدت متأثر از سید جمال الدین افغانی بود.

به همین دلیل وی هم، در دوره فعالیتهای مطبوعاتی اش بحیث موسس ومدیر سراج الاخبار و هم در دوره وزارتش بر امور خارجه، از گرایشات واندیشه پان اسلامیستی تبعیت می کرد.

امیر امان الله خان نیز با وجود ایده های سکولاریستی اش در عرصه اصلاحات و نو گرایی داخلی، در سیاست خارجی خود ادعای امارت مسلمانان را نیز داشت و جنگ سوم افغانستان ـ بریتانیا موقعیت وی را بعنوان یک رهبر سیاسی در جهان اسلام ارتقا بخشید وبلکه تا حدودی تثبیت کرد.

دفاع از مسلمانان تحت ستم در مستعمرات بریتانیا، بویژه مسلمانان هند و آسیای میانه در موضعگیریهای بین المللی وسیاسی، از اصول ثابت سیاست خارجی این دوره بشمار میرود.

 اولویت بخشیدن به رابطه و دوستی با کشورهای اسلامی مانند ایران و ترکیه نیز جزو سیاستهای استراتیژیک حکومت امان الله خان محسوب می گردید که برمبنای آرمان جهان گرایی وحس مسلمانی صورت می‌پذیرفت.

 پویایی در سیاست خارجی

تا قبل از استقلال، افغانستان از یک دستگاه مستقل دیپلماسی برخوردار نبود. اراده ومنافع  سیاسی زمامداران مطلقه معیار جهت گیریهای استراتیژیک در روابط ومناسبات بیرونی با قدرتها وهمسایگان بشمار می رفت. ماهیت رابط خارجی افغانستان دراین دوره های عمدتا آشوب زده وناپایدار، سیاست تجرید وانزوا گری ودر بسا مقاطع زمانی وابستگی سیاسی بود. اما همزمان با حاکمیت امان الله خان وبویژه پس از کسب استقلال، این کشور، هم مجهز به یک دستگاه دیپلماسی مستقل وفعال گردید و هم، نقش نسبتا موثری در روابط بین المللی ومنطقه ای ایفا کرد. برقراری روابط دیپلماتیک و تأسیس نمایندگیهای سیاسی درکشورهای مختلف، افغانستان را بعنوان یک عضو شناخته شده در روابط بین المللی تبارز داد.

 درک شرایط جهانی

با فعال شدن دستگاه دیپلماسی افغانستان، امیر تجدد خواه با درک شرایط نوین دنیا و پیشرفتهای سیاسی، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی وتکنولوژیک جهان، کوشید اولا درحوزه سیاست داخلی به اجرا وتطبیق پروسه نو گرایی بپردازد وثانیادر حوزه روابط بین المللی، تلاش نمود افغانستان را مقید ومجهز به قواعد وپرنسیبهای شناخته شده جهانی نموده وخواهان اتحاد صلح آمیز تمام مردم جهان گردد.   

 نزدیکی استراتیژیک با روسیه شوروی

 امیر امان الله بلا فاصله پس از تکیه بر مسند فرمانروایی، سیاست نزدیکی وتوسعه روابط با روسیه شوروی را در پیش گرفت. انگیزه این رویکرد، بنظر میرسد سه مساله اساسی باشد:

نخست آن که، امیر بدینوسیله می‌خواست از یک متحد بالقوه استراتیژیک در روابط خارجی خود برخوردار گردد.

روسیه شوروی با رویکار آمدن دولت انقلابی بلشویکی،  که هم شعارهای مترقیانه داشت وهم از ماهیت استعماری دوره امپراتوری تزار فاصله گرفته بود، برای امیر مایه اطمینان خاطر بود.دوم  آن که امیر وسیاستگزاران امور خارجی وی شاید گمان می کردند که با وجود اعطای استقلال از سوی انگلیسیها، بریتانیا هنوز هم قابل اعتماد نیستند وافغانستان تازه استقلال یافته در مقابل این قدرت استعماری آسیب پذیر است.

سوم آن که، امیر احتمال براین گمان بود که با نزدیکی به حکومت انقلابی بلشویکها، می تواند نفوذ وتأثیر خودرا بر مسلمانان جمهوریهای آسیای میانه گسترش بخشد.

حمزه واعظی

ممکن است شما دوست داشته باشید