روزنامه ملی انیس

مـــادر

از آن دمیکه ز دامان مادر افتادم
به دام مادر دهر بداختر افتادم
شبی که بال و پرم را شکست صیاد
به یاد بره و گرگ ستمگر افتادم
هنوز بال و پری در چمن نکرده که باز
به دام حیله صیاد دیگر افتادم
به سان دانه اسفند از جفای فلک
میان مجمر هستی در اخگر افتادم
گهی به دخمه یی تاریک و گاه در قفس
به جرم عشق وطن زار و مفطر افتادم
زکینه توزی گردون و بخت نامیمون
چو نخل سوخته از سایه و بر افتادم
نشد که یک سحری سر کنم نوای خوشی
که تا چو خار به چشم فلک در افتادم

ممکن است شما دوست داشته باشید