روزنامه ملی انیس

شکست سکوت

استاد ادبیار زرینگر

بخش دوم

برشت که خیلی از نمایشنامه هایش را با همکاری گروهی از بازیگران، موسیقی دانان، تکنیسیین ها و دیکور ساز ها کارگردانی می کرد و روی صحنه می گذاشت، خودش نیز، در ترکیب اجز ای نمایش، از بازی و گفتار و آواز و موسیقی ونور و دیکور دخالت فعال داشت. او که با این شیوه کاری، خویشتن را خسته و افسرده می دید، چه بسا که آرزوی آرامش در دل می پروراند، تادمی برای راحتی تن نیز بیاساید. لیکن چنین آرمانی هرگز برایش میسر نگردید.

او، برای آخرین بار، در دهم اگست ۱۹۵۶، «زندگی گالیله» را با «برلینر آنامیل» اجرا کرد و در چهاردهم اگست ۱۹۵۶ چشم از دنیا فروبست.

«شعر برشت، نقش بسته بر مرمر، قدرتی دارد که خواننده و بیننده را به اندیشه وتعمق درباره خود و زندگی و مسؤولیت خویش و امیدارد. این احساس مسئولیت فرد، بارنگهای گوناگون، در تمامی آثار برشت متجلی وتأثیر گذار است(۱).»

پرشت، از طغیان شروع کرد و به نمودار ها با شیوه نوینی پای فشرد که «این اندیشه در تمامی آثار او تجلی می یابد.»

«بعل، نخستین اثر نمایشی او، طغیانی است افسار گسیخته، جوشش نیرویی است غریزی که هیچ قاعده و هیچ مرزی به بندش نمی کشد. خشونتی است شاعرانه در برابر دنیایی بی رحم و دشمن خوی. بدبینی و بی بند و باری این اثر انعکاس زندگی بی سامان پس از جنگ است.

بعل، کارشناس بی کار و شاعری بی بند و بار است که در کاباره ها آواز می خواند و گیتار می نوازد، عیاش است و هرزه گرد. به هیچ قاعده و قانون اخلاقی پای بندنیست. با بی شرمی و خشونتی شگفت، زن ها را از راه بدر می برد.

همه زندگی اش این است که شعر بگوید، آواز بخواند، گیتار بزند، می بنوشد و عشق بورزد. و اگر در این راه اگر پیش آید می تواند آدم هم بکشد. اما تنها است و احساس تنهایی هیچگاه رهایش نمی کند؛ لیکن همین که نامزدش را باز می یابد، از نیمه راه برمی گردد، تا در جایی که حصار زندگی خویش را استوار کند و شعله تبارش را فرزوان بدارد:

«… شیپور می زند. آدمهای بی نوا در محله فقیر نشین می میرند. خانه برسرشان خراب می شود؛ سپیده می دمد. انسانها مثل گربه های مغروق برکف خیابان افتاده اند من موجود عجیبی هستم. پیراهن تمیزی می پوشم. تنم آسیبی ندیده. نیم تنه ام را بیرون می کشم. بوتهایم را جلا می زنم. فردا صبح همه این فریاد ها به آخر می رسد؛ اما من، فردا صبح، برتخت خوابم خواهم بود و فرزندان زیادی پدید خواهم آورد، تا شعله نیازم خاموشی نگیرد. اکنون نوبت رخت خواب است. رخت خواب بزرگ و پهن و سپید. بیا (۲)».

تعبیر هایی که در این نمایشنامه ها چشمگیر میافتند، خیلی پیچیده و دور از فهم اند؛ اما ارائه بیان، با تمامی درشت نمایی اش، عاطفی و انباشته از احساس است. لیکن پس از سه دهه«برشت، بادید تازه یی می نویسد:

«از میان نخستین نمایشنامه های من» آوای طبل ها در دل شب»، از همه مهمتر و دوپهلوتر است. طغیان برضد قرار داد های مکتوم ادبی، به محکوم ساختن یک جنبش بزرگ اجتماعی منجر شد. استنباطهای دراماتیک این دوران، ستایش پرطمطراق و دروغین انسان و نمودن راه حل های تضعی و غیر واقعی مرا که شاگرد مدرسه زیست شناسی بودم، خوش نمی آمد.

باهر نمایشنامه گروهی آدمهای «خوب» می ساختند، که شباهتی به واقعیت امر نداشتند(۳)».

«برشت» می خواست، واقعیت را در تفکر سالم بدست دهد، که بیننده بدور از مسحور شدن در نمایش، وادار به تأمل گردد. او، با عام ساختن ارزشهای انسانی، تیرگی ها را می نمایاند و از سینه ظلمت، به روشنگری چراغ آگاهی دست می یازید. دریک کلام، اگر دقیق بنگریم، در نمایشنامه های «برشت» افزون از همه، به نمایه یی از عقل گرایی رو در رو می گردیم، که شخصیت های نمایشنامه هایش، با ویژگی های جالبی که شاخصه کار هنری اوست، از دیدگاه اثر و تمثیل، برای تماشاگر، سؤال برانگیز می شوند.

یادداشتها:

  • ع احمدی، برتولت برشت. نخستین نمایشنامه ها، ص ۸
  • همان مدرک. ص ۱۱
  • تکه یی از مجموعه نمایشنامه های برشت. ص ۱۵
ممکن است شما دوست داشته باشید