روزنامه ملی انیس

شــور جــان

همین جاست که آدمی، در پرتوی از تشعشع نور، خودیاب و خداشناس می گردد؛ اما نه هرکسی. این «حسین بن منصور حلاج» بود که ناگهانی شعله خاموش ناشدنیی عشق ناشناسی، خرمن هستی اش را به آتش راستی کشید و بی خودانه آوا دردادکه: «من کیستم و مرا در این جهان چه بایستی کرد؟ مرگ چیست و… میرایی زچه روست.. وفرجام کار کدام است؟» عشق راستینی که آدمی را از پادر بیاورد، پس از مرگ نوایی زندگی بخشا می شود، تا از آن شور آزادگی را بشنوند. «میشل فرید غریب» می نویسد: «کودکی که کنار آتشدان چهار زانو
می نشست و برای کمک به پدر بزرگش، به آتش میدمید، بیش از آنچه تصور می رود، به درد کنجکاوی دچار بود؛ کنجاویی توأم با بلند پروازی؛ کنجکاویی که بلند پروازی را موجب می آمد و بلند پرواز یی که کنجکاوی را باعث می شد.

دایم به دنبال دانستن اسرار و دریافتن علل- نه تنها برای آگاهی از آنها می رفت، بلکه در دل داشت که نیروی طبیعت را در راه خواست خویش به کار گیرد. از صمیم دل، اشتیاقی به سرقت واژه عجیب «باش» از گفتار خداوندی داشت: راستی چرا دمیدن، آتش را تندتر
می کند؟ چرا زبانه های آتش به سوی آسمان می رود؟ چرا آتش سرما را می راند و تاریکی
را می شگافد؟ آیا آنچه که زردشتیان از آتش می گویند، درست است؟ آیا به راستی آتش فرزند اهو را مزد است؟ آیا الهه روؤف و مهر بان است؟ اگر چنین است، از چه رو می سوزاند و بدردمی آورد؟ چرا می سوزاند و از میان می برد و همه چیز را مبدل به خاکستر می سازد؟ از این گذشته راستی، معنیی درد چیست؟ خاکستر چه معنی می دهد؟ آتش چیست؟ آیا راستی، نمی توان این نیروها را برای هدفهای انسانی تراز گرم کردن و پختن به کار برد؟ آیا نمیتوان از آب و هوا آتشی پدید آورد؟

کنجکاویی ساده لوحانه، از ویژگی های کود کی است؛ اما کنجکاویی حسین، چنان ساده لوحانه نبود که به هرچه جوابی که باشد، قانع شود. برعکس، همچنان که حلاجی، پنبدانه را از پنبه جدا می کند، وی نیز به تحلیل وجستجوی گوهر کلام دست می زد… کنجکاویی همراه با شورا انقلابی برای درهم ریختن اساس فلسفه در روند به هم ریختن اوضاع ناسالم جامعه.

– راستی چرا تاجر بصری از فروش یک عدل پنبه، سودی بیش از در آمد ما از پنبه زنی صد عدل بدست می آورد؟ چرا خود، عدل های پنبه را به بصره نمی بریم و ثمره کارمان را خود نمی فروشیم؟ چرا عده یی از مردم، بدون زحمت، سرمایه های هنگفت انباشته می کنند و گروهی دیگر، سالها زحمت می کشند و مالک شتری نمی شوند؟

– روزی رسانه این طور قسمت شان کرده است.

چرا روزی رسان از این بهتر قسمت نکرده است؟ اگر تنها یک روز به من اجاه دهد، تمام مردم را از عدالت و انصاف بهره مند می کنم.

– او، مراقب اعمال ماست. نیت های مان را تفحص میکند و نعمت هایش را به هرکس بخواهد، ارزانی می دارد… این، عشق به حقیقت است که انسان را، خود یاب و خدا شناس می گرداند.

«حلاج» با دلی آمیخته به جلوه حق، تهی از خود و انباشته بادوست، می خواست که با محوجان، در تشعشعی از نور معرفت، دیده بر تجلیی دوست بدوزد.

ممکن است شما دوست داشته باشید