روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

شرح یک مقاله مولانا

معشوق را دلارام می گویند در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگرصد هزار عالم مٌلک او شود، که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشه و صنعتی و منصبی (می کوشد) و تحصیل نجوم و طب و غیر ذالک می کنند و هیچ آرام نمی گیرند، زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.

آخر معشوق را ” دلارام” می گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشی ها و مقصودها چون نرد بانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است، خنک او را که زودتر  بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درین پایه های نردبان عمر خود را ضایع نکند.  و اما شرح: آخر معشوق را “دلارام” می گویند…: دلارام حقیقی نزد عارفان تنها خداست و دوستان خدا، از آن رو که دیدار ایشان دیدار حق است  چنانچه پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس مرا بیند حق را دیده است.

آن یکی را روی او شد سوی دوست
وان دیگر را روی او خود روی اوست
هر کـه خـواهد همنیشینی با خدا
گـو نـشـیند در حـضـور اولـیـا
و در قرآن مجید آمده است:

هان، بهوش باشید!

که دل تنها به یاد خدا آرام گیرد

(سوره رعد آیه ۲۸)

بابا طاهر عریان در دو بیتی زیر به همین آیه شریفه نظر دارد:

من آن رندم که پا از سر ندونم
میان شعله خشک و تر ندونم
دلا رامی کـز او دل گیـرد آرام
به غـیـر از سـاقی کوثر ندونم
مقصود از “ساقی کوثر” خدا یا ولی اوست.

پس چون دلارام حقیقی و مطلوب با لذات اوست، هر مطلوب دیگر که وسیله وصول به مطلوب نهائی است در حکم نردبان است، و نردبان جای بودن و ماندن نیست، بلکه وسیله رفتن به بام
است
:

چون شدی بر بامهای آسمان
سرد آمد جـستجـوی نردبان
مثنوی

اما عامه مردمان اغلب به نوعی بیماری روانی شبیه وسواس مبتلا می شوند که وسیله را به جای هدف قرار می دهند و هدف بکلی فراموش می شود – چنانکه عمری در طلب اسباب عیش می کوشند و از عیش و آسایش محرومند.

یاداشت: – شرح و مقدمه و تلخیص گزیده فیه ما فیه مقالات حضرت مولانای بلخی داکتر حسین الهی قمشه

  • مقالات زیر همان عنوان.

سخی محمد صارم

ممکن است شما دوست داشته باشید