روزنامه ملی انیس

رسالت نهاد های تحصیلات عالی کشور در پروسۀ صلح

بخش دوم

درخصوص تعریف اصطلاحی صلح علما و اندیشمندان براین عقیده اند که صلح عبارت از رفع حالت جنگ است هرگاه در جایی جنگ باشد و این حالت جنگی از میان برداشته شود خود به خود پدیده صلح به وجود می آید و جای جنگ را می گیرد. فرهنگ منجد اللغه تحت ماده”صلح” مینویسد:”صلح در نزد سیاستمداران عبارت از برداشتن جنگ بنابر شروطی که به نام شروط صلح شناخته می شود”(معلوف: ۱۳۷۳). در قاموس الفقه از دیدگاه اصطلاحی چندین تعریف را برای صلح یادآور شده و از جمله:

الف: صلح پایان دادن خصومت و ختم حالت جنگ است؛

ب: صلح یک پیمانی است که نزاع را بر می دارد و خصومت را مرفوع می سازد؛

ج: صلح یک پیمانی است که نزاع را با رضایت بر میدارد و با ایجاب و قبول منعقد می گردد(ابوحبیب:۱۹۸۸ ).

با توجه به تعاریف ارائه شده به این نتیجه می رسیم که صلح برداشتن و برطرف کردن نزاع، خصومت و یا جنگ بر اساس یک توافق و پیمان است پیمانی که براساس ایجاب و قبول بین طرفین نزاع منعقد می گردد. (صمیم: ۱۳۵۸).

متأسفانه افغانستان از جمله کشور هایست که یکی از طولانی ترین جنگ های داخلی را درسطح جهان تجربه نموده است و پایان این جنگ به جز از راه صلح و مصالحه راه دیگر امکان پذیر نیست که در این راستا نهاد های تعلیمی و تحصیلی مکلفیت دارند تا پروگرام های آموزشی را در پیوند با مدیریت حل منازعات و قطع جنگ در کشور در نصاب های درسی مکاتب و پوهنتون ها افزوده تا صلح به صورت ریشه یی از فرد و خانواده آغاز و در جامعه انکشاف نماید. علاوتاً، نهاد های تحصیلات عالی کشور می تواند با ایجاد ورکشاپ ها و سمینار های علمی و تحقیقی راهکار های عملی را برای دولت افغانستان و نهاد های بین المللی که حامی صلح واقعی در کشور ما هستند، پیشکش نماید. 

صلح و مصالحه  و رسالت نهاد های تحصیلات عالی

صلح عبارت از رفع حالت جنگ است، یعنی هرگاه در جایی جنگ باشد و این حالت جنگی برداشته شود، خود به خود پدیدۀ صلح به وجود می آید و جای جنگ را می گیرد. با این حال فقها در تعریف صلح چنین می گویند: “صلح عقدی است که با آن مشاجره و منازعه ای موجود در بین دو خصم برداشته می شود”(موصلی:۱۳۵۶).

صلح نزد سیاست مداران عبارت است از برداشتن جنگ بنابر شروطی که نام شروط صلح شناخته می شود” (معلوف:۱۳۷۳).

در نخست با توجه به اهمیت و ماهیت صلح براساس مطالعاتی که تا اکنون انجام شده است، چهار دیدگاه وجود دارد که جمع بندی این دیدگاه ها توسط نظریه پردازی به نام مایکل باندز انجام شده است: صلح به معنای همآهنگی و توافق کامل یا همآهنگی حد اکثر در جامعه می باشد. این تعریف بیش از حد آرمان گرایانه است؛ زیرا ایجاد توافق و همآهنگی کامل امکان پذیر نیست و از طرفی می تواند نامطلوب باشد، زیرا همآهنگی کامل ایجاد تنوع و تغییر را ممانعت می کند. تعریف دوم مبتنی بر نظم است، به این معنا صلح در جامعه ای که در آن توازن نظم و قدرت وجود داشته باشد برقرار است. شکل دیگر این تعریف آنست که استفاده از زور برای برقراری صلح جایز شمرده می شود. تعریف سوم مبتنی برعدالت است، این تعریف بیشتر درجوامع کاربرد دارد که در آنها خشونت ساختاری وجود دارد. وقتی افراد جامعه به دلیل محدودیت های ناشی از اختلافات قومی، زبانی و مذهبی نتوانند با برابری زندگی کنند عدالت وجود ندارد، به این تعریف تأکید می شود. خشونت اجازه
 نمی دهد عدالت و برابری در جامعه برقرار شود. همه ای کسانی که برتری طلب هستند و یا کسانی که فرودستند  برای احقاق حق، از خشونت استفاده
 می کنند. تعریف چهارم به مدیریت حل منازعه اشاره دارد، صلح شرایطی است که در آن جامعه از طریق غیر خشونت آمیز بتواند منازعات را مدیریت و حل نماید.

به نظر می رسد  تعریف های سوم و چهارم مناسب تراند و با توجه به بستر جامعه افغانی تعریف چهارم کارآیی بیشتر دارد. دراین تعریف، صلح وضعیت نهایی محسوب نمی شود، بلکه صلح اولین چیزی است که به آن نیاز داریم تا بتوانیم در آن فرصت های لازم برای زندگی مسالمت آمیز را فراهم نماییم. صلح، طیف ها و گروه های سیاسی مورد نظر نیست؛ تک تک افراد جامعه مورد نظراند و تک تک افراد باید یاد بگیرند که چگونه در صلح زندگی کنند و چگونه در روابط شان اختلافات را حل نمایند. این روش ارتباط مستقیم تری با مردم دارد و ضمن آنکه تحقق آن دشوارتر است، با فرهنگ مردم سبک زندگی مردم و روحیات روانشناختی آنان سازگار است و می تواند صلح پایدار و نه مقطعی را تحقق بخشد. در ابتدا می خواهم به این نکته اشاره کنم که درجامعه ما وقتی از صلح صحبت می شود، اغلب تعریف صلح منفی ارائه  می شود. این تعریف، تعریف کلی نیست. ما باید به تعریف صلح مثبت تأکید داشته باشیم.

صلح ذهن تمام فلاسفه را به خود مشغول داشته است و مفهوم پیچیده یی است، برای من صلح معادل عدالت اجتماعی است، به معنای برخورداری از حق آموزش، صحت جسمی و روانی کار، مسکن و پوشاک کافی، تفریح و فراغت، تساوی جنسیتی حق سهمگیری و مشارکت در پروسۀ سیاسی، فعالیت های اجتماعی و امثالهم.

تعریف صلح از بالا، یک تعریف سیاسی است، چنانچه در تمامی جرگه های صلح و حتی شورای عالی صلح صلح از بالا به پایان تعریف شده است ولی در تعریف صلح مثبت دو مسئله مهم می باشد: تأکید بر عدالت و مدیریت حل منازعات که در محیط های علمی و اکادمیک باید عوامل و پیامدهای یک پدیدۀ خوب را ریشه یابی نموده و بعد تعریف و راه حل ارائه نماییم. صلح به معنی متارکه جنگ نیست، بلکه ایجاد قابلیت مدیریت منازعات و برقراری عدالت در جامعه است.

در بستر جامعه افغانی از میان تعریف های ساختار گرایانه که بیشتر از چشم انداز سیاسی به صلح نگریسته می شود و صلح را به عنوان یک پدیده سیاسی مورد تحلیل قرار می دهند و تعریف های سرشت گرا که صلح را در دل نظام اجتماعی به عنوان یک پروسه و نه یک پروژه مورد مطالعه قرار می دهد. ابعاد مختلف صلح را می توان در سطح سیاسی اندازه کرد، که بیشتر مربوط به نخبگان است. در سطح فرهنگی که در آن بحث از تکثر، تساهل و تسامح به میان می آید، تکثرگرایی و سانسور هویتی رخ نمی دهد و هویت های گروهی و قومی می توانند در روابط مسالمت آمیز به حالت خود ادامه دهند.

در یک نگاه دیگر صلح نشان دهندۀ حاکمیت یک وضعیت طبیعی است وضعیتی که در آن تمام انسانها به حقوق طبیعی و آزادی های مدنی با در نظرداشت معیار های عادلانه دسترسی داشته باشند. شاخص های صلح در جامعه افغانی عبارتنداز: عدالت انتقالی حاکمیت قانون، حکومتداری خوب و امنیت سیاسی-اجتماعی می باشد. بعضی از تحلیل گران افغان معتقدند که با وجود تکثر قومی، مذهبی، زبانی جنسیتی، شهری- دهاتی و امثالهم، صلح سیاسی را یکی از ابعاد صلح در نظر بگیریم. اضافه بر آن حوزه سیاست و قدرت را باید ازهم تفکیک نماییم. در قدرت بحث از توان ایجاد وضع جدید با حفظ وضع موجود است؛ اما سیاست مدیریت توانایی برای حفظ یا تغییر وضعیت است. در شرایط کنونی جامعه افغانی ارکان صلح عبارت اند از:

 ۱– پایان دادن به دشمنی ها و دست برداشتن از سوء نیت و پنهان کاری علیه دیگران.

 ۲– دیدن یکدیگر به عنوان هدف و نه ابزار.

 ۳– اعتماد متقابل و احترام به منافع مشروع دیگران.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید